حزب توده در گرگان و دشت/ 32-1320

معروف‌ترين حزب فعال در فاصله سال‌هاي 1320 تا 1332 در منطقه گرگان و دشت كه در دوران اشغال اين منطقه توسط نيروهاي شوروي تأسيس شد، حزب توده ايران بود. در روز سوم شهريور 1320، متفقين از شمال و جنوب به ايران حمله كردند. در شمال، نيروهاي شوروي در سه ستون وارد خاك ايران شدند. ستون اول، شهرهاي رضائيه و تبريز را تصرف كرد. ستون دوم، پس از تصرف چند شهر استان‌هاي گيلان و مازندران، از راه قزوين عازم تهران شد و ستون سوم، از سمت بندر شاه (بندرتركمن) وارد خاك ايران شد و با تصرف گرگان، تا سمنان پيش رفت. (1) پاسگاه مرزي ايران در منطقه صحرا حركت نيروي شوروي را به هنگ مستقر در شهر گنبدكاووس مخابره كرد. نيروهاي شوروي به فرماندهي سرلشكر گريگورويچ در دو محور گرگان و گنبد پيشروي خود را ادامه دادند. در گنبد سرهنگ هنجني فرمانده هنگ 23 سوار به دستور لشكر گرگان به سمت شاهرود عقب‌نشيني كرد و اندكي بعد از مركز به قرارگاه لشكر 10 گرگان دستور ترك مخاصمه اعلام شد. بدين ترتيب نيروهاي شوروي در گرگان مستقر شدند.(2)

حضور روس‌ها در گرگان و دشت از اين تاريخ به بعد، تبعاتي نيز با خود به همراه داشت كه از آن جمله مي‌توان به پررونق شدن فعاليت‌ حزب توده اشاره كرد. پس از نخستين كنفرانس حزب توده در تهران، شعبات اين حزب در شهرهاي شمالي كشور گسترش يافت.(3) در اواخر سال 1323، شعبه حزب توده در گرگان تأسيس شد. كميته مركزي حزب توده گرگان در اطلاعيه‌اي تحت عنوان «مژده بزرگ» اعلام کرد: «... براي استفاده از اين موقعيت تاريخي كه حوادث جهان به دست ما ايرانيان افتاده، جمعي مردم آزادي‌خواه، روشنفكران، كارگران، كشاورزان [و] پيشه‌وران جمعيتي به نام حزب توده ايران تشكيل داده‌اند و شعبه اين حزب در گرگان و دشت تأسيس شده .»(4) پس از آن، احسان طبري مسوول كميته ايالتي مازندران و نماينده كميته مركزي در بخش‌نامه‌اي «... نقشه دو ماهه فعاليت حزبي...» را براي كميته ايالتي گرگان تشريح كرد تا مراحل تأسيس شعبه حزب در گرگان و دشت به انجام برسد. سپس كميته مركزي حزب توده، آيين‌نامه پاداش و كيفر خود را براي اين شعبه ارسال كرد تا بر طبق آن عمل كند. در اين‌نامه، چگونگي تشويق و تنبيه افراد حزبي معين شده بود.(5)

هم‌زمان با تأسيس حزب توده گرگان، در گنبد نيز شعبه اين حزب تأسيس شد و در اواسط دي ماه «... روستا، كارمند روزنامه رهبر و داودي و باوند كاركنان حزب توده مازندران در محل شعبه حزب توده آن‌جا با حضور عده‌اي... تابلو حزب توده را سر درب عمارت...» حزب نصب كردند. در بندر گز نيز عده‌اي درصدد تأسيس شعبه حزب برآمدند و پس از برگزاري چند جلسه، رييس ايستگاه راه‌آهن را به رياست «اتحاديه توده» انتخاب كردند.(6) عده‌اي از اهالي گميشان و تراكمه به نام كارگران حزب توده به فعاليت‌هايي مشغول شدند و در معابر همگاني به سخنراني مي‌پرداختند. طرفداران اين حزب در بندر شاه (بندرتركمن) نيز به فعاليت و برگزاري تظاهرات مي‌پرداختند.(7)

از فعالان عمده حزب توده در گرگان و دشت، احمد قاسمي (از نظريه‌پردازان برجسته حزب) بود. او در يك خانواده مذهبي در اصفهان متولد شد و پس از پايان تحصيل در رشته حقوق، در اواخر سال 1320 به حزب توده پيوست و پست اداري خود را در دانشگاه تهران رها كرد تا شاخه حزبي شرق مازندران را سازماندهي كند.(8)

فعاليت‌هاي حزب در گرگان و دشت كم و بيش ادامه داشت و در اواسط شهريور 1324 به خاطر انعقاد صلح ژاپن با اتحاد جماهير شوروي، جلسه‌اي در گرگان برگزار شد. چندي بعد، احمد قاسمي درباره شرايط تخليه ايران از ارتش متفقين براي رؤساي ادارات سخنراني كرد. پيشه‌وران تركمني نيز در آبان ماه جلسه‌اي در گنبد كاووس برگزار نموده و به اجحافاتي كه به تركمن‌ها مي‌شد، اعتراض كردند.(9) در دي ماه، كميته حزب ميهن گرگان طي بيانيه‌اي، ائتلاف خود را با حزب توده اعلام كرد.(10)

مهم‌ترين حادثه گرگان و دشت در سال 1324، ماجراي سركوبي افسران شورشي خراسان بود. ورود آنان به منطقه در مرداد ماه 1324، اوضاع منطقه را كه به دليل تغييرات پس از شهريور 1320 ناآرام بود، بيش از پيش دستخوش تشنج كرد. نوزده افسر لشكر خراسان، يك سرجوخه و پنج سرباز به رهبري سرگرد علي‌اكبر اسكنداني با هدف تشكيل يك پايگاه مقاومت در شمال ايران و مرز تركمنستان شوروي با تجهيزات نسبتاً قابل توجه از مشهد خارج شدند. قبل از حركت، بهرام دانش براي جلب موافقت كميته مركزي حزب توده، به تهران رفت و موافقت كامبخش را به دست آورد و قرار شد آنها به گرگان بروند و احمد قاسمي كمك‌هاي لازم را به آنها برساند.(11) افسران خراسان در مسير خود با احكام جعلي به پادگان مراوه‌تپه وارد شدند و فرمانده پادگان و دو افسر ديگر را دستگير و سربازان را مرخص كردند و به اين ترتيب، پادگان مراوه‌تپه به دست شورشيان افتاد. در ابتداي ورود آنها به گنبد كاووس، نيروهاي اشغالگر روسي از ورود آنها جلوگيري به عمل آوردند، ولي پس از مذاكره، به آنها اجازه عبور داده شد.(12) اسكنداني به ملاقات احمد قاسمي رفت. در اين مذاكره، قاسمي عدم موافقت خود را با اين ماجرا اعلام كرد. از طرفي، در گرگان گروهي از افسران فراري تهران از جمله سرهنگ عبدالرضا آذر از بنيان‌گذاران سازمان افسران توده‌اي به آنها پيوستند.(13)

رييس دارايي گرگان در عصر روز 29 مرداد باخبر شد «... كه چند تن از افسران لشكر 9 خراسان با عده‌اي از افراد نظامي... با خلع سلاح قواي دولتي بعضي نقاط، به طرف گنبد كاووس...» حركت كردند. پس از آن، خبر ورود آنها به گنبد و حركت به سمت گرگان به اطلاع او رسيد.(14) افسران شورشي پس از مذاكره با قاسمي، در باغ كشاورزي گنبد استقرار يافتند. بعدازظهر همان روز، به فرمان اسكنداني از آن‌جا خارج شدند. آنان در هنگام عبور از جلوي شهرباني گنبد مورد حمله قرار گرفتند. به اين ترتيب كه جيپ فرماندهي در جلوي ستون و دو كاميون افسران در امتداد آن در حال عبور از جلوي شهرباني بودند كه ناگهان حدود صد سلاح به روي آنها آتش گشود. پروفسور احمد شفائي كه از جمله اين افسران است، در خاطرات خود مي‌نويسد: «... به هنگام عبور از جلو ساختمان شهرباني گنبد كاووس، يك دفعه توفاني از رگبار گلوله به سوي ما باريدن گرفت. در ظرف چند ثانيه تمامي سرنشينان جيپ نابود شدند. رگبار بعدي متوجه اتومبيل‌هاي بعدي شد، منتها چون ما به فوريت و پس از نخستين شليك پياده شده بوديم، تلفاتي نداشتيم. »(15)

افراد باقي‌مانده به رهبري سرهنگ آذر از شهر خارج شده و به سمت شاه‌پسند (آزادشهر)رفتند. افسران متواري پس از چند روز سرگرداني در جنگل‌ها و راه‌ها، خود را به سازمان‌هاي حزبي گرگان رساندند و در همين هنگام، از مركز حزب به قاسمي دستور داده شد تا افسران متواري را پنهاني گرد آورد و از آن‌جا به كمك شوروي‌ها به منطقه «ابه‌سفيان» در تركمن‌صحرا منتقل نمايد. تعدادي از آنان نيز دستگير شدند.(16) افسران متواری به منطقه‌اي نزديك باكو منتقل شدند تا روس‌ها از آنها در تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان استفاده كنند.(17)

در ارديبهشت 1325، احمد قاسمي در مقر كلوب حزب واقع در ميدان گرگان شروع به ناسزا گفتن به محمّدرضاشاه و دربار پهلوي كرد(18) و در مهرماه همان سال، قوام‌السلطنه دست به توقيف اعضاي حزب توده و فعالان اتحاديه‌هاي كارگري زد و چهره‌هاي ضد كمونيستي را به استانداري منصوب كرد و چند ماه بعد، نيروهاي نظامي مركز به سمت آذربايجان گسيل شدند و فرقه دموكرات آذربايجان تسليم شد. هم‌زمان با اين ماجرا، در گرگان و دشت نيز اعضاي حزب توده تحت تعقيب قرار گرفتند. در همين زمان، قاسمي سرپرست حزب توده گرگان و دشت به خاطر فعاليت‌هاي حزبي به زندان شهرباني گرگان افتاد. عباس‌قلي سرهنگ‌پور كه از كارمندان اداره كشاورزي و از سران حزب در گرگان بود نيز توسط فرمانداري نظامي گنبد كاووس دستگير و در زندان شهرباني گرگان بازداشت شد.(19)

با وجود تعقيب و تهديد حكومت مركزي، هنوز بعضي از افراد وابسته به حزب توده به صورت مخفي در گرگان و دشت به تبليغات و پخش اعلاميه مبادرت مي‌كردند. در گنبد كاوس يكي از فعالان سابق حزب توده در تماس‌هايي كه با تركمن‌ها داشت، آنان را بر ضد حكومت مركزي ترغيب مي‌كرد. در خواجه‌نفس نيز تعدادي اعلاميه حزب توده به زبان تركمني پخش شده بود كه عاملين آن توسط شهرباني گميشان دستگير و به ستاد تيپ گرگان تسليم شدند.(20) از طرف ديگر، حزب دموكرات ايران كه توسط قوام‌السلطنه تأسيس شده بود و در گرگان توسط رهبر اداره مي‌شد، به برپايي مراسم و رژه مخصوص حزبي در منطقه مي‌پرداخت.(21)

ضربه نهايي به حزب توده با سوءقصد به جان شاه در 15 بهمن 1327 زده شد. به دنبال اين سوءقصد، دولت حكومت نظامي اعلام كرد و سران حزب توده دستگير شدند. پس از آن، حزب توده به عنوان يك سازمان كمونيستي منحل و غير قانوني اعلام شد. در اواخر سال 1329، حزب توده توانست موقعيت خود را دوباره بازسازي كند. نخست‌وزير شدن دكتر مصدق نيز آزادي عمل حزب توده را بيشتر كرد، چراكه نخست‌وزير جديد به روند گسترش فضاي باز سياسي شتاب بيشتري بخشيد.(22)

در اواسط سال 1329 بنا به اطلاعيه وزارت كشور، سازمان حزب توده در شمال كشور داراي يك تشكيلات منظم براي هر شهري بود و حتي براي قريه و دهات نيز سازمان جداگانه‌اي داشتند و جلسات آنها به طور مرتب برگزار مي‌شد. در اين اطلاعيه، در مورد فعاليت حزب توده در گرگان آمده است: «... براي تشكيل يك جلسه حزبي در گرگان مثلاً از تهران و يا ساير شهرها آدم به گرگان مي‌آيد. دبيران، آموزگاران، مديران، كانون آموزشي و پرورشي نونهالان كشور را مركز تبليغات كمونيستي قرار داده‌اند. افسران، گروهبانان به سربازان جوان ما درس خيانت به كشور مي‌آموزند. سران حزب در گرگان، مردمان عادي و غير حزبي را تهديد به نابودي مي‌كنند. مغازه‌هاي توده‌اي‌ها در ساعات معين صداي راديوي فرقه دموكرات آذربايجان را به آخرين حد بلند كرده و رفقا از شنيدن فحاشي به مقدسات ملي ما لذت مي‌برند. مطالعه نشريات مضره و مخفي‌الانتشار در آن‌جا يك امر عادي و بلكه يك افتخاري براي خواننده است.»(23)

این گزارش نشانگر فعاليت گسترده و فراگير حزب توده گرگان در این دوران است. امّا چون حزب توده در سال 1327 غير قانوني اعلام شد، اين حزب براي قانوني كردن فعاليت‌هاي علني خود، سازمان‌ها و مؤسساتي را با نام‌هاي مختلف ايجاد كرد. اين سازمان‌هاي علني در حقيقت جزئي از همان تشكيلات حزب توده بود و اكثر اعضاي آن از منسوبين به حزب توده بودند. از جمله اين تشكل‌ها يكي «جمعيت ملي مبارزه با استعمار» بود كه هم‌زمان با جنبش ملي شدن صنعت نفت به رهبري نورالدين كيانوري به وجود آمد و در آغاز به نام «جمعيت ملي مبارزه با شركت‌هاي استعماري نفت» شناخته ‌شد و ديگري «جمعيت ايراني هواداران صلح» كه ارگان آن روزنامه «مصلحت» به مديريت احمد لنكراني بود.(24)

در مرداد 1330 «جمعيت ملي مبارزه با شركت‌هاي استعماري نفت در ايران» تصميم به برگزاري جلسه‌اي در گنبد كاووس گرفت. در اين زمان، از فعالان اصلي اين جمعيت كه «... آورنده، عامل، ناشر اصلي دعوت‌نامه چاپي ...» محسوب مي‌شد، عاشور گرگاني فرزند محمّد گرگاني نماينده تراكمه در مجلس شوراي ملي بود. براي اجراي اين جلسه‌، عده‌اي نيز از تهران به گرگان آمده بودند تا به اتفاق عباس مهرآيين؛ رييس جمعيت طرفداران صلح در گرگان در اين جلسه شركت نمايند.(25)

جمعيت هواداران صلح نيز فعاليت گسترده‌اي در اين حوزه داشتند و سران جمعيت ياد شده در تهران با افراد وابسته خود در شهرستان‌هاي مازندران در ارتباط بودند و با تشكيل جلسه و غيره، پيوسته بر دايره فعاليت خود مي‌افزودند. جمشيد معماري ناظم دبستان شير و خورشيد گرگان كه يكي از افراد مؤثر و «... رهبر سازمان جوانان حزب...» توده بود، در مهر ماه 1330 تقريباً سي عدد نشان صلح از تهران به گرگان آورد و هر يك را به مبلغ ده ريال بين افراد جمعيت هواداران صلح فروخت تا اشخاص در زمان مخصوص به سينه خود نصب كنند.(26)

با فعاليت چشمگير حزب توده و تشكل‌هاي وابسته به آن در گرگان و دشت، تلاش‌هايي براي مقابله با آن صورت گرفت. براي نمونه، سازمان فدائيان ايران در بندر شاه (بندرتركمن) به سركردگي اسدالله شاهي دوافروش، علي‌اصغر مستقيم پيشه‌ور، حسين ايراني، علي صدري، علي غياثوند و علي‌اصغر تهراني كارمند راه‌آهن، براي مقابله با حزب توده اعلام موجوديت كرد و در بيانيه‌ي خود، ارمغان پل پيروزي شدن براي بيگانگان را دسته‌اي «... به نام حزب منفور توده كه دشمن استقلال كشور و از همه بدتر، منكر خدا و رسول و دين مبين اسلام بوده...» بيان داشتند.(27)

با وقوع كودتاي 28 مرداد، جو سركوب در منطقه گرگان و دشت غالب شد. فرماندار دشت گرگان چند روز بعد از كودتا، مراتب ارادت و تبريكات خود را به سپهبد فضل‌الله زاهدي نخست‌وزير كودتا اعلام داشت.(28) از اين تاريخ، دولت با يك رشته عمليات پليسي و سازمان زيرزميني، حزب توده را متلاشي كرد. بسياري از اعضاي رده پايين حزبي پس از اعترافات به زودي آزاد شدند، ولي رهبران، چريك‌ها و اعضاي نظامي حزب به شدت مجازات شدند.(29)

فعاليت جسته و گريخته هواداران حزب توده در گرگان تا مدت‌ها بعد از كودتا ادامه داشت. بخش اعظم اين فعاليت‌ها مربوط به پخش اعلاميه‌هاي حزب، «...روزنامه‌هاي ممنوعه مردم، ظفر، رزم...» بوده كه در اغلب اوقات، عاملين پخش دستگير مي‌شدند. با حاكم شدن جو پليسي بعد از كودتا، عده زيادي در گرگان و دشت دستگير و مورد محاكمه قرار گرفتند و از «...آموزگاران و دبيران فرهنگ گرگان عده منتسب به حزب منحله توده...» تحت تعقيب قرار گرفتند تا «...وزارت فرهنگ احكام انتظار خدمت و بركناري آنان از شغل تعليم و تدريس...» را صادر نمايد.(30)

از سال 1332 تا 1337 عده‌ي قابل ملاحظه‌اي در گرگان و دشت به اتهام «...عضويت در حزب منحله توده و دارا بودن مرام اشتراكي...» دستگير شدند. در جمع دستگيرشده‌ها، از كارگران راه‌آهن و ماهي‌فروش گرفته تا معلم و فرهنگي وجود داشت، از جمله نورمحمّد قرنجيك متولد روسيه ساكن بندر شاه (بندرتركمن) كه در سال 32 به پنج سال حبس محكوم شده بود، دوره محكوميت خود را در زندان شهرباني گنبد كاوس مي‌گذراند.(31) از طرف ديگر، تشكيل نهادهايي چون «سازمان فدائيان ميهن بندر شاه و توابع» براي مبارزه با «...عناصر كمونيست توده...» عرصه را بر هواداران اين حزب تنگ‌تر كرد.(32)

به نظر می رسد گرگان و دشت در دهه 20 و اوایل دهه30 یکی از مراکز فعال حزب توده به شمار می رفت. در سال‌های نخست، جنب و جوش توده ای ها در این نواحی، همچون دیگر صفحات شمال قابل ملاحظه بود، البته حضور احمد قاسمی تأثیر فراوانی در این فرایند داشت. با غیر قانونی شدن حزب، فعالیت حزبی این منطقه نیز فروکش کرد و جنبه مخفی به خود گرفت، تا این که در دوران دکتر مصدق، اقدامات این حزب در قالب جمعیت‌های یاد شده شدت یافت، اما کودتاي 28 مرداد، فعالان حزبی را در منطقه تار و مار کرد، اما انديشه ماركسيستي در حوزه گرگان و دشت باقي ماند و به شكلي ديگر در سال 57 نمود پيدا كرد.

 

پي نوشت:

1- هوشنگ‌مهدوي، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجي ايران، تهران، اميركبير، 1377، ص 405.

2- استوارت، ريچارد، در آخرين روزهاي رضاشاه، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، كاوه بيات، [تهران]، معيني، 1370، ص 286، 270، 259.

3- آبراهاميان، ايرواند ، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی ولیلایی ، تهران، ني، 1380، ص 357.

4- اسناد احزاب سياسي ايران (حزب توده ايران)، به كوشش بهروز طيراني، ج 2، تهران، سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، 1384، ص 1208.

5- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 23691.

6- اسناد احزاب سياسي ايران (حزب توده ايران)، ص 1225.

7- همان، ص  1236 و 1119.

8- آبراهاميان، ايرواند، همان، ص 365.

9- اسناد احزاب سياسي ايران،(حزب توده ايران)، ص  1228، 1210.

10- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 293005676/ 229 ف ل ب الف 1.

11- الف) شفائي، احمد،قيام افسران خراسان و سي و هفت سال زندگي در شوروي، تهران، كتابسرا، 1365، ص 70-  69

ب) احساني،علي‌اصغر، قيام افسران خراسان و حماسه خارك، تهران، علمي، 1378، ص 68.

12- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 28909.

13- تفرشيان،ابوالحسن، قيام افسران خراسان، تهران، علم، 1359، ص 52.

14- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 240016998/ 408 ن 1 الف الف 1.

15- شفائي، احمد، همان، ص 80.

16- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 28909.

17- شفائي، احمد، ص 130- 125.

18- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 21736

19- الف) همان‌جا.

ب) اسناد احزاب سياسي ايران، ص 1214.

20- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006196/ 277 ن 3 الف ب 1.

21- همان، 290006053/ 108 ن 3 الف ب 1.

22- آبراهاميان، ايرواند، همان، ص 392، 390.

23- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006317/ 415 ن 3 الف ب 1.

24- الف)سير كمونيسم در ايران از شهريور 1320 تا فروردين 1336، [تهران]، كيهان، 1336، ص 327-333.

ب) برهان، عبدالله، كارنامه حزب توده و راز سقوط مصدق، ج 1، تهران، نشر علم، 1378، ص 415.

25- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006316/ 459 ن 3 الف ب 1.

26- همان، 290002713/ 708 و 4 الف ب 1؛ 290008281/ 405 ه‍ 3 الف ب 1.

27- همان، 290006742/ 886 ن 3 الف ب 1.

28- همان، 293006687/702 ق 4 ب آا.

29- آبراهاميان، ايرواند، همان، ص 400.

30- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 293006687/702 ق 4 ب آا.

31- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 21798، 23561، 22432.

32- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006124/ 205 ن 3 الف ب 1.

مصطفي نوري