|
|
|
|
|
همزمان با سال روز اشغال ایران درسوم شهریور 1320توسط ارتش متفقین «نشست تخصصی بررسی تاریخی حضورنیروهای متفقین دراستان گلستان » درساعت 10صبح مورخ 3/6/1389درمحل سالن اجتماعات موسسه غیرانتفاعی گلستان با حضور کارشناسان ،پژوهشگران و علاقمندان به تاریخ سرزمین استان گلستان برگزار گردید. این نشست برای نخستین بار ، پس از سال ها حضور روسیه تزاری در سرزمین استرآباد و گنبد کاوس ،همچنین ورود ارتش سرخ جماهیر سوسیالیستی شوروی به گرگان توسط اداره کل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری استان گلستان برگزار گردید.در حاشیه این نشست تخصصی ،عکس هایی از حضور روس ها در استرآبادو گنبد کاوس و گزارش ها و تحقیقات انجام شده درباره این موضوع به نمایش درآمد. در این نشست تخصصی ،علیرضا حصارنوی(کاوش های باستان شناسی روس در برج قابوس)،رحمت الله رجایی (بررسی حضور روس ها در استرآباد)،قربانعلی عباسی(بررسی نقشه ترسیمی ژارنیف از استرآباد)،حسین دباغ(معرفی قلعه نظامی روس ها در آشوراده)،جمیله پورقاسم(کنسولگری روس ها در استرآباد)و فریدون اونق (نفوذ روس ها در منطقه ترکمن صحرا)سخن رانی کردند.بخش هایی از سخن رانی های ارائه شده در این نشست تخصصی جهت بهرمندی کاربران تارنمایم(وبلاگم)در تارنما گزاده می شود: معرفی استان گلستان استان گلستان از نظر جغرافیایی در محدوده منطقه معتدله شمالی در شمال کشور واقع است. این استان از شمال به کشور ترکمنستان، از شرق به استان خراسان شمالي، از غرب به دریای خزر و استان مازندران و از جنوب به استان سمنان محدود است. مساحت آن بالغ بر 22 هزار کیلومترمربع 13 درصد از کل مساحت کشور بوده و از این نظر در بین سایر استان ها در رتبه نوزدهم قرار دارد. از نظر تقسیمات کشوری استان گلستان مشتمل بر 13 شهرستان است. شهرستان های استان عبارتند از: گرگان، گنبدکاووس، ترکمن، بندرگز، علی آباد كتول، مینودشت، آق قلا، کلاله، کردکوي، آزادشهر، گمیشان، رامیان و مراوه تپه. استان گلستان تا قرن هفتم هجری موسوم به ايالات گرگان بوده و از قرن هفتم تا چهاردهم ايالت استرآباد ناميده شد. سابقه تمدن در آن با توجه به كاوشهاي باستان شناسي به حدود هفت هزار سال قبل بر ميگردد و در حقيقت يكي از قديميترين ايالتها و مركز عمده تمدن نشين از آرياييها در شمال ايران بوده است. اين سرزمين بزرگترين و آبادترين سرزمين در شمال ايران در سدههاي اوليه اسلامي و قبل از آن بوده است. با ورود اسلام و در سدههاي اوليه آن بهخصوص دوران طلايي اسلام و بعد از آن گرگان نقش مهمي در شكوفايي فرهنگ تمدن اسلامي و ايراني داشته است. به طوري كه دانشمندان و شاعران بزرگي چون عبدالقاهر جرجاني مؤلف اسرار البلاغه و دلايل الاعجاز و سيداسماعيل جرجاني مؤلف ذخيره خوارزمشاهي اولين و بزرگترين دايره المعارف پزشكي به زبان فارسي، فخرالدين اسعد گرگاني سراينده ويس و رامين و ميرداماد مؤلف قبستات و صراط المستقيم و ميرفندرسكي و... از اين ديار بودهاند. در استان گلستان اقوام مختلف نظير فارس، ترك، تركمن، سيستاني، بلوچ، قزاق، زندگي مي كنند. اما با وجود تنوع قوميتي، زباني و مذهبي در استان، مردم اين خطه با صلح و صفا به زندگي خود ادامه مي دهند و نقطه اشتراك آن ها دين اسلام و فرهنگ ايراني بوده و حلقه اتصال بين آن ها زبان فارسي و منافع جمعي و مشترك شان در بهروري از اين سرزمين حاصلخيز است. زبان هاي رايج در اين استان عبارتند از: فارسي، ترکمني، مازندراني و سيستاني. مهمترين سوغاتي هاي استان گلستان شامل، صنايع دستي به ويژه قالي، قاليچه، پشتي هاي تركمني، سوزن دوزي، جاجيم هاي كوهستاني گرگان، صنايع دستي روستايي، ماهي و البته خاويار، پنبه، حلوا اماج، نان شيريني مي باشد.
کنسولگری روسیه در استراباد جمیله پورقاسم کارشناس مرمت بنا
جنگها و عقد قراردادهای متعدد بویژه دو قرارداد گلستان و ترکمنچای، در دوره فتحلی شاه قاجار تاثیر عمیقی بر ناحیه استراباد داشته است: بر طبق ماده 8معاهده ترکمن چای در سال 1243هجری قمری ،حق کشتیرانی در دریای خزر به روسها واگذار شد ،همچنین برطبق ماده 10 همین معاهده گشایش کنسولگریها و نمایندگیهای بازرگانی روسها در شهرهای ایران آزاد اعلام گردید.و در نتیجه بلافاصله در استراباد بنائی به منظور تاسیس کنسولگری از یک تاجر استرابادی توسط روسها خریداری شد . ساختمان کنسولگری روسیه در ضلع جنوبی خیابان امام خمینی و ضلع غربی امام زاده بی بی هور وبی بی گل در محله شیرکش واقع شده است .کنسولگری ازدو ساختمان شامل ورودی و عمارت اصلی تشکیل شده است .ساختمان ورودی بنابه صورت دو طبقه از آجر و اندود گچ و خاک ساخته شده و با لایه ای از رنگ زرد پوشیده شده است .طبقه همکف ساختمان ورودی شامل یک درب چوبی ،دو ستون آجری با مقطع مدور با طاقهای هلالی نیم دایره است...نمای خارجی طبقه اول شامل در ب و پنجره های چوبی و تراسی است که با نرده های خراطی شده تزئین یافته است. ساختمان اصلی کنسولگری که به صورت عمارت کلاه فرنگی در وسط باغ قرار دارد در دو طبقه با سازه آجری بر روی کرسی چینی به ارتفاع80 سانتی متر و اندود گچ ساخته شده است که همانند نمای ورودی در بخشهائی از آن لایه ای از رنگ زرد بر روی اندود بچشم می خورد .نمای شمالی عمارت با بازشوهای هلالی متعدد و نماهای غربی و جنوبی با بازشوهای تخت متعدد.از یکنواختی خارج شده اند. نمای شرقی عمارت شامل ایوانی است که ستونهای چوبی آن بر روی چهار جرز نیم دایره آجری در طبقه همکف قرار گرفته است ..پوشش عمارت اصلی و ورودی بنا در حال حاضر شیروانی و حلب پوش است که درطی تعمیرات گذشته جای پوشش سفالین را گرفته است . محوطه باغ که با ترکیبی ار آجر و سنگ فرش شده بود شامل تعدادی حوض ، باغچه و جوی آب بوده وحیاط هم با دیوارهای آجری و سرچین سفالی محصور شده بود که در حال حاضر اثر چندانی باقی از آنها باقی نمانده است. برای تهیه آب آشامیدنی کنسولگری ، در سال 1295 خورشیدی جاده ای در ضلع جنوبی دیوار شهر به سمت خیابان سرخواجه کشیده شد تا بتواند آب مورد نیاز را با کالسکه به راحتی به بنا حمل کنند.که این جاده خیابان ملل فعلی است با وقوع انقلاب کبیر روسیه و خروج آخرین کنسول روسیه تزاری از استراباد ،ساختمان کنسولگری در 8خرداد 1299 خورشیدی موقتا در اختیار اداره نظمیه استراباد قرارگرفت، اما با ورود کنسول جدید کفیل حکومت استراباد دستور تخلیه کنسولگری را داد و در نتیجه در 22 مهر 1300 با ورود ” وینر“ نماینده و کنسول روسیه ، این ساختمان مجدد دراختیار دولت روسیه قرار گرفت. در سوم اسفند ماه 1320 خورشیدی وینر که منشویک بود معزول و به جای او یک بلشویک کنسول استراباد گردید وسرانجام با اشغال ایران در شهریور 1320 شهر استراباد نیز دستخوش آسیبهای حاصل از جنگ شد .. از زمان اشغال تا سال 1324 خورشیدی کنسولگری به عنوان یکی از مقرهای فرماندهی ارتش سرخ درآمد و بعد از آنکه قوای شوروی مجبور به تخلیه ایران شدند عمارت از سوی سفارت روسیه پلمپ گردید و در حال حاضر یک سرایدار از این بنا مراقبت می کند .
کاوش های روس ها در برج گنبد قابوس تنظیم و تهیه کننده: علیرضا حصارنوی-باستان شناس تابستان1389 گنبد قابوس ابن وشمگیر در استان گلستان، شهرستان گنبد کاووس و در ضلع شمالی شهر و گوشه شمال غربی پارک یا باغ ملی، روی تپه ای به بلندی 15 متر واقع شده است. گنبد قابوس با نام های میل قابوس، برج قابوس، آرامگاه قابوس شناخته می شود که در 5/3 کیلومتری ضلع جنوب شرقی خرابه های شهر باستانی جرجان یا گرگان قدیم قرار دارد. و از نظر هنر معماری و تاریخی، یادگاری بس ارزنده از دوران آبادی و شوکت سرزمین جرجان و دودمان آل زیار است. گنبد یا برج قابوس یکی از بی نظیرترین یادمان های معماری ایران در دوره اسلامی در عین سادگی، در اوج شکوفایی هنر معماری ایران زمین، به شیوه معماری رازی با آجرو ملات ساروج به ارتفاع بدنه 37متر و 18 متر بخش مخروطی (در مجموع 55متر بلندی) و محیط اصلی گنبد 30 متر ساخته شده است. پلان برج قابوس ستاره ای شکل است در بدنه شرقی روزنه ای تعبیه شده است که ارتفاع آن 90/1 متر و عرض متوسط آن 73 تا 80 سانتی متر است. در ضلع جنوبی یک در ورودی قرار دارد و در درون طاق هلالی و سردر آن دو رشته مقرنس کاری زیبا به چشم می خورد. این مقرنس در عین سادگی در شمار نخستین مقرنس کاریهایی است که در بناهای ایرانی بعد از اسلام دیده می شود. این برج دارای 10 رشته کتیبه به خط کوفی بنایی است که نام سازننده و تاریخ ساخت و انگیزه ساخت آن را بازگو می کند. شمس المعالی قابوس بن وشمگیر، 366- 403 ق/967- 1012 م، چهارمین پادشاه آل زیار است.از این پادشاه ایرانی دو یادگار ارزشمند به جای مانده است:نخست کتاب وزین قابوس نامه و و دوم شاهکار معماری اسلامی ایران یعنی برج قابوس.قابوس او پادشاهی ادیب و شاعری توانمند بود و به دو زبان فارسی و عربی شعر می سرود، خطی خوش داشت و در نجوم و دانش های دیگر صاحب نظر بود. با وجود همه این ویژگیهای نیکو، پادشاهی ستمگر و کینه توز بود و به آسانی در برابر گناهان ناچیز فرمان کشتن می داد و به علت همین بدرفتاری لشکریانش در برابر او دو بار سرکشی نمودند.بار نخست وقتی که او را از تخت پادشاهی به زیر کشیدند ، قابوس به کمک برخی یاران وفادارش و سامانیان تخت پادشاهی از دست رفته را به دست گرفت.اما برای بار دوم ، لشکریانش او را به قلعه چناشک که یکی از روستاهای کوهستانی مینودشت است ، تبعید کردند.و از فرزند او منوچهر خواستندبه جای پدر برتخت پادشاهی نشیند.. و قابوس در تبعید در قلعه چناشک از شدت سرما جان باخت.و تاریخ دیگر نمی گوید گه پس از مرگ قابوس ، با جنازه او چه کردند .آیا در قلعه چناشک به خاک سپردند و یا جسن او را آورده و در برج قابوس خاک سپاری نمودند. آغاز کاوش های روس ها در برج قابوس: نمی دانم می توانم اصطلاح باستان شناسی را برای کاوشگران روسی بکار ببرم یا خیر؟شاید در دنباله صحبت به توانم در این مورد تصمیم بگیریم. روس ها در سال 1317قمری در درون برج قابوس اقدام به کندوکاو می کنند . انگیزه آنان کشف جسد و تابوت سازننده برج یعنی قابوس بن وشمگیر است.مدت ها کندوکاو می کنند، ولی چیزی از جسد و تابوت قابوس بن وشمگیر نیافتند. به نظر می رسد انگیزه واقعی آنان از این کاوش دست یافتن به اشیا تاریخی – فرهنگی احتمالی درون تپه و برج قابویس بوده است. زیرا تاکنون هیچ گزارش علمی خبری ار آنها به چاپ نرسیده است. به نظر من روس ها از کاوش خود انگیزه و اولویت داشتند.: 1- دست یافتن به اشیا تاریخی – فرهنگی 2- کشف جسد و تابوت قابوس در مورد این انگیزه ها از شواهد تاریخی بهره می برم: 1-محمد علی خان قورخانچی صولت نظام و میرزا رضا خان سرتیپ مهندس در سال 1321 قمری در باره این کندوکاو های روسی در کتاب نخبه کامرانی می نویسد: «...ثانیا مقبره قابوس بن وشمگیر که هم موافق ثبت تواریخ است،باید در این گنبد باشد ، ولی تاکنون آثاری از مقبره علی الظاهر پیدا نشده است.در سنه 1317 جهت کشف مقبره ، کف حالیه گنبد را به قدر چهارده ذرع کنده اند ، چیزی معلوم نشد ه، مایوس گشته ،پر کرده اند.ولیکن از قرار معلوم و مشهور ،بعدا روس ها محرمانه راهی به مقبره پیدا کرده اند ، اگر حقیقت داشته باشد ، البته چیزها و اشیا نفیسه به دست آورده یا خواهند آورد.» انگیزه واقعی از این کاوش روس ها در گفته های هم میهن آنان یعنی ژنرال پزولاسکی که در سال 1900 م به این ناحیه سفر کرده در می یابیم.او می گوید:«که در سال 1899م برابر با سال1316و 1317 قمری می باشد ، روس ها اندیشه این که قبر در زیر زمین است ، در میان گنبد چاهی به عمق 10 متر حفر کردند ، که تا پایان 10 متر هم طبقات آجر دیده شده است.از طرف دیگر دیگر چگونه می توان تصور کرد ، جسد قابوس را در این زمین به خاک سپارند، که دری چوبی و حتی فلزی نیز برای بگهبانی آن کافی نیست. ساخت کمیسیون دولت روس در محوطخ برج قابوس: پس از پایان کاوش روس ها ، گروهی از دولتیان وقت به نام کمیسیون دولت علیه ایران در سال1322از برج قابوس و محوطه پیرامون آن بازدید کردند ، و اجازه می دهند که یک دستگاه عمارت مخصوص کمیسر با 12هزار تومان و به جهت دیگر اجزا و سواره ها 18 هزار تومان که مجموعا30 هزار تومان می شود بسازنند.این عمارت مشهور می شود به عمارت کمیسیون دولت روس.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
باران کوه آبشار باران کوه در 15 کیلومتری جنوب غربی گرگان در مسیر رودخانه شصت کلا و در میان پارک جنگلی باران کوه قرار دارد. یکی از جاذبه های زیبای دهکده ییلاقی جهان نما مکانی است در شمال این دهکده که به چگل آتشان معروف است. غروب در کنار این دره زییایی خاص، چشم ها را خیره می کند. در افق در سمت راست دشت گرگان و در سمت چپ ساحل و خلیج زیبای گرگان و در زیرپای، روستاها و شهرهای گرگان و کردکوی، بندرترکمن، بندرگز قابل رصد کردن است. در هنگام غروب جوشش ابرها و رنگ زیبای خورشید در این لحظات هم چون آتش در این نقطه به چشم می خورد و به همین دلیل به این مکان چگل آتشان می گویند. وجود چشمه های فراوان و وسعت دشت این دهکده را در کنار گل ها و گیاهان دارویی جنگلی و کوهستانی زیبایی خاصی به این مکان می دهد. گروه های محلی و کوهنوردی می توانند از محور روستای شموشک به جهان نما پس از پیمودن حدود 2 ساعت از مسیر زیبا و بکر جنگلی به این دشت پهناور برسند. در طول این مسیر نیز قهوه خانه ای قدیمی معروف به قهوه خانه مش حسن وجود دارد که سالیان سال است که در تمامی فصول میزبان میهمانان طبیعت است.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
پارک جنگل النگ دره : این پارک در طول جغرافیایی 25 ،54 و عرض جغرافیایی 49 ، 36 در ضلع جنوب شهرستان گرگان و در جنگل های طبیعی واقع گردیده است. حداقل ارتفاع آن از سطح دریا31 مترو حداکثر آن 430 متر می باشد.
رودخانه ای از جنوب پارک تا شمال امتداد داشته و به طور تقریب از وسط آن می گذرد ودر مجاورت این رودخانه سرچشمه آب با کیفت بالاتر قرار دارد. این پارک طی سال های 1370- 1376 توسط اداره کل منابع طبیعی استان گلستان احداث گردیده است و مساحت آن 174 هکتار می باشد.
متوسط بارندگی سالانه 670 میلی متر که بیشتر این بارش در فصل بهار و زمستان است. حداقل درجه حرارت 5 سانتی گراد در حداقل آن 35 + درجه سانتی گراد است و به دلیل اختلاف ارتفاع حدود 300 متر با شهر گرگان، 5 تا 7 درجه خنک تر از شهر می باشد که خود فاکتور مثبت جهت گردشگر در پارک است. تپ گیاهی منطقه، آمیخته با انواع درختان جنگل های جلگه ای مثل جامعه انجیلی و ممرزستان بوده و میزان موجود در هکتار بیش از 100 مترمکعب است از دیگر گونه های آن توسکا، لرک، افرا، بلوط، بید، شیردار، خرمندی را می توان نام برد. آب مورد نیاز پارک از چشمه افرایی که در اطراف پارک واقع شده تامین می شود. سایر امکانات موجود عبارتند از: برق رسانی، سرویس ها بهداشتی، جاده آسفالته، نمازخانه، پارک کودک، زمین ورزش، ساختمان نگهبانی، منطقه کمپینگ و حصار برای جلوگیری از ورود دام. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
« معرفی شهرستان کلاله »۲ بخش مراوه تپه : مراوه تپه یکی از دو بخش شهرستان کلاله است. این بخش در شمال شرقی استان گلستان و شهر کلاله در نزدیکی مرز جمهوری ترکمنستان در حاشیه رود اترک واقع شده است. بیشتر اهالی مراوه تپه ترکمن بوده و از اقوام دیگر تنها تعداد کمی در آن به سر می برند . دامداری در این بخش ، به دلیل وجود مراتع وسیع و گسترده ، رواج بسیار دارد . مراتع مراوه تپه ، علاوه بر تامین نیازهای منطقه ، پذیرای عشایر خراسان نیز هست . آنها هر ساله با فرا رسیدن پاییز به این منطقه وارد شده و در اواخر اردیبهشت آن را ترک می کنند. 7) جاذبه ها و مراکز دیدنی : شهرستان کلاله با توجه به موقعیت خدادادی و استعدادهای بالقوه دارای جاذبه ها و مراکز دیدنی بسیاری است ، که توجه و عنایت به هر کدام از آنها در توسعه و معرفی شهرستان کلاله کافی می باشد . این جاذبه ها به 3 دسته جاذبه های تاریخی و جاذبه های دینی و جاذبه های طبیعی تقسیم می شود :
8 ) جاذبه های تاریخی : شهرستان کلاله خاستگاه تمدنهای متعددی است ، و یکی از مراکزی می باشد ، که در شکل گیری و پیشرفت تاریخ ، فرهنگ و تمدن شهرستان نقش خاص و ممتازی داشته ، وجود تپه ها و محوطه ها و آثار تاریخی دلیل اثبات این گفته ها است. در شهرستان کلاله حدود 142 اثر ( شامل دیوار دفاعی ،غار ، تپه ، محوطه ، قبرستانهای قدیمی ، بناهای تاریخی و ...) شناسایی شده است . که از این تعداد ---عدد آن در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. 9) جاذبه های دینی و مذهبی شهرستان کلاله : کلاله دارای مردمانی مومن و متدین و پای بند به دیانت و نظام جمهوری اسلامی ایران هستند . زیارتگا هها و اماکن مذهبی متعدد که در این شهرستان وجود دارد، و هر کدام آنهامحل رجوع و زیارت مردمان مخلص و مومن شهرستان کلاله است. این زیارتگاهها خود گواه مذهبی بودن شهرستان کلاله می باشد. 1- زیارتگاه خالد نبی : زیارتگاه خالدنبی در فاصله 65 کیلومتری شمال کلاله و بر فراز کوه گوگجه داغ به ارتفاع 700 متر واقع شده است. خالدنبی یکی از پیامبران عرب و بعد از حضرت عیسی (ع) و قبل از حضرت محمد (ص) می باشد . فاصله زمانی بین ظهور خالدنبی و ولادت حضرت محمد (ص) 40 سال است. و گویند دختر خالد نبی در دوران پیری به حضرت محمد (ص) مرسد و ایمان می آورد. در مجاورت زیارتگاه خالد نبی دو بقعه شریف دیگر به نام چوپان آتا (همراه خالد نبی ) و عالم بابا ( پدر خانم خالد نبی ) قرار دارد. 2- زیارتگاه امام عبدالله : این زیارتگاه در شش کیلومتری جنوب غعربی در روستای تگک واقع شده است. 3-زیارتگاه امام زاده عوض بردی ایشان : این امام زاده و گورستان قدیمی در روستنای داشلی الوم از توابع دهستان گلیداغ واقع شده و با شهر کلاله 65 کیلومتر فاصله دارد. 4-بقعه شیخ بغدادی : بقعه شیخ بغدادی با شهر کلاله 20 کیلومتر فاصله دارد. و در روستای صالح آباد از توابع دهستان آق سو قرار دارد. 5- بقعه اولیاء: این بقعه در روستای آق امام و در 25 کیلومتری جنوب غربی شهر مراوه تپه قرار دارد. 6- بقعه ابو القاسم جرجانی : این زیارتگاه در 35 کیلومتری شرق کلاله و روستای چاتال واقع شده است. 7- بقعه آل خان بابا : بقعه آل خال بابا یا عالی خان بابا بر قله کوهی نزدیک روستای کچیک مراوه تپه قرار گرفته است . 8- بقعه امام زاده جعفر : این زیارتگاه ، در روستای داشلی الوم از توابع دهستان گلیداغ قرار گرفته است. 9- بقعه مبارکه پنج تن ( جمعه گلدی ): این بقعه در روستای پیشکمر که با شهر کلاله 25 کیلومتر فاصله دارد ، واقع شده است.
10- مدرسه دینی و تاریخی کریم ایشان : مدرسه دینی و مسجد کریم ایشان در روستای کریم ایشان و در مسیر جاده کلاله – مراوه تپه واقع شده است. ساختمان مسجد و مدرسه متعلق به دوره قاجاریه می باشد. و بر اساس تاریخی که بر سر در ورودی کتابت شده ، این بنا در سال 1328 هجری قمری ساخته شده است. 11-بقعه سید قلیچ ایشان : این بقعه در روستای کریم ایشان و مقابل مدرسه تاریخی کریم ایشان است. و متعلق به سید قلیچ ایشان – بانی مدرسه –می باشد. 12- مدرسه حاجی ملا قلیچ : این مدرسه دینی در روستای ساری سو قرار گرفته است. 10) جاذبه های طبیعی و گردشگری شهرستان کلاله : کلاله سرزمین لاله ها و گل های متنوع و رنگارنگ است، مخصوصاً در اردیبهشت ماه جلوه بسیار زیبایی به جاده کلاله – مراوه تپه می دهد.وجه تسمیه نام کلاله نیز به سبب رویش فراوان گل لاله در این منطقه می باشد. نام این شهر در اصل " گلاله = گل لاله " بوده و بعدها به خاطر سهولت در تلفظ به کلاله تبدیل شده است. این شهرستان به لطف مو قعیت جغرافیایی دارای چشم اندازهاو جاذبه های طبیعی متنوع و متعددی ( جنگلی و بیابانی ) می باشد ، که هر کدام از این جاذبه ها در توسعه گردشگری شهر می توانند سهم عمده ای داشته باشند. پارک ملی گلستان : پارک ملی گلستان یکی از مهمترین جاذبه های طبیعی استان است ، که بخشی از این پارک ملی و جنگل گلستان در شهرستان کلاله و در بخش گلیداغ قرار دارد. منطقه شکار ممنوع : منطقه شکار ممنوع در روستای عزیز آباد و در ارتفاع 24 کیلومتری شرق کلاله واقع شده است. شرایط آب و هوایی این منطقه متفاوت بوده است. بطوریکه در تابستانهی گرم و نیمه مرطوب و در زمستا ن ها سرد و معتدل می باشد . منطقه مذکور یکی از مهمترین زیستگاه های قرقاول در سطح کشور محسوب می گردد.به همین دلیل تحت مراقبت قرار گرفته است . علاوه بر گونه های قرقاول گونه های نظیر گربه وحشی ، تشی ، سمور ، خوک و انواع پرندگان شاخه نشین در این محدوده زیست می نمایند.
سرچشمه و آبشار زاو : چشمه زاو یک چشمه با آبدهی زیاد و چشم انداز زیبا است ،که در روستای زاو و نزدیکی گرگانرود واقع شده است .
چشمه ساری سو : چشمه آق سو در نزدیکی کلاله و در میان جنگل های انبوه ومتراکم قرار گرفته است . رود ساری سو : این رود از ارتفاعات مربوط به رشته کوه گلیداغ و اطراف آن سرچشمه می گیرد و پس از طی مسافت زیادی از میان تپه ماهور های شن و ماسه بادی در نزدیکی روستای تمرقره قوزی از سمت راست به گرگان رود می پیوندد . بستر این شاخه مانند گرگان رود مارپیچی و نسبت به زمین های اطراف گودتر است . مقدار مواد معلق این شاخه زیاد است ، و در مواقع سیلابی مقدار عظیمی مواد دانه ریز رسوبی را که از کناره دیواره های خود می کند ، و وارد گرگان رود می نماید .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
« معرفی شهرستان کلاله »۱ شهرستان کلاله : این شهرستان یکی از شهرستانهای جدید و مهم استان گلستان است ، که از شمال به جمهوری ترکمنستان ، از جنوب به شهرستان مینودشت ( بخش گالیکش )، از شرق به استان خراسان و از غرب به شهرستان گنبد محدود می شود. وسعت این شهرستان در پهنه استان گلستان حدود 47/4962 کیلومتر مربع و از نظر مختصات جغرافیایی بین 55 درجه و 29 دقیقه طول شرقی و 37 درجه و 22 دقیقه عرض شمالی واقع شده است. موقعیت شهرستان کلاله در پهنه جغرافیایی استان گلستان از سه جهت اهمیت فراوان دارد، واقع شدن در مسیر ارتباطی گلستان – خراسان و ارتباط با جمهوری ترکمنستان که سبب رفت و آمد های بسیار و ارتباطات گسترده شده که می تواند در توسعه و عمران این ناحیه نقش بسزایی داشته باشد. افزون بر آن بخشی از طبیعت زیبای پارک ملی گلستان و سرچشمه رودخانه زاو که از سرچشمه های پر آب گرگانرود است ، در این منطقه واقع گردیده است. 1) تقسیمات سیاسی و کشوری : شهرستان کلاله شامل دو بخش مرکزی و مراوه تپه و 6 دهستان و 137 روستا و 112 آبادی می باشد . بخش مرکزی با محوریت شهر کلاله از چهار دهستان زاو کوه ( با 4/659 کیلومتر مربع وسعت و 41 روستا و آبادی ) ، آق سو ( 8/163 کیلومتر مربع وسعت و 14 روستا و آبادی )،تمران ( 3/906 کیلومتر مربع وسعت و 29 روستا و آبادی ) ،کنگور ( با 8/130 کیلومتر مربع وسعت و 52 روستا و آبادی ) و بخش مراوه تپه با محوریت شهر کلاله از 2 دهستان گلیداغ ( با 4/561 کیلومتر وسعت و 29 روستا و آبادی ) و مراوه تپه با 8/ 249 کیلومتر مربع وسعت و 84 روستا و آبادی ) تشکیل شده است. این شهرستان دارای 155886 نفر جمعیت است ، و ترکیب جمعیتی آن بسیار متنوع می باشد بیشترین جمعیت این شهرستان را ترکمن تشکیل داده است. 2) موقعیت اقتصادی : عمده فعالیت مردم این شهرستان کشاورزی و دامداری می باشد ، که محصولات عمده آن گندم ، جو، پنبه و دانه های روغنی است. بخش مراوه تپه به سبب برخورداری از مراتع مرغوب یکی از مهمترین مناطق پرورش دام به شمار می آید. قالی و قالیچه بافی با نقش و نگارهای سنتی ترکمن ،سوزن دوزی بلوچ ، پشم بافی، حصیر بافی ، و نمد بافی از مهمترین صنایع دستی و هنر های سنتی این شهرستان است. از مراکز مهم صنعتی و اقتصادی می توان به انبار مکانیزه 20 هزار تنی گندم و فرودگاه کلاله نام برد. 3) نا همواریهای شهرستان کلاله : این شهرستان از دو قسمت کوهستانی و جلگه ای تشکیل شده است. الف ) جلگه ای : در اراضی جلگه ای با وسعت کم و تنها در مرکز و غرب قرار دارند و 5/3 % مساحت این شهرستان را تشکیل می دهند . این زمینها بسیار حاصلخیز هستند . ب) کوهستانی : نواحی جنوبی این شهرستان دنباله رشته کوههای البرز شرقی است . در نواحی شرقی مناطق کوهستانی آن از طریق ارتفاعات جنگل گلستان به ارتفاعات بجنورد متصل می گردد. و به طرف شمال به کوهپایه های کم ارتفع منتهی می شود . رشته کوه البرز در بخش جنوبی این شهرستان مستقر می باشد،که هر چقدر از طرف جنوب به شمال پیش رویم از ارتفاع آن کاسته می گردد. مرتفع ترین نقطه این شهرستان کوه بیگلوه با 1916 متر و کم ارتفاع ترین آن ، بخش شمالی شهرستان کلاله که با 65 متر از سطح دریا ارتفاع دارد . 4) آب و هوای شهرستان کلاله : به سبب ارتفاعات در شرق و جنوب کلاله و وزش بادهای سرد شمالی و مرطوب شمال غربی در نقاط کوهستانی تا ارتفاعات متوسط ، میزان بارندگی بیشتر است. ولی به طرف نواحی کوهپایه و جلگه ای از آن کاسته می شود. در ارتفاعات ، آب و هوای معتدل و کوهستانی است ، و در نواحی کم ارتفاع و جلگه ای به آب و هوای معتدل نیمه مرطوب تبدیل می شود. رودها : رودخانه اترک در شمال و رودخانه گرگانرود در مرکز از مهمترین رودهای این شهرستان هستند ،که در جهت شرقی – غربی جریان دارند. رودخانه اترک از قوچان ( استان خراسان ) سر چشمه می گیرد . و بعد از طی مسافتی از استان خراسان خارج می شود . و به بخش مراوه تپه از شهرستان کلاله وارد می گردد. این رودخانه مرز ایران و جمهوری ترکمنستان را به طول 90 کیلومتر تشکیل می دهد . و سرانجام در 33 کیلومتری شمال باختری گمیشان به دریای خزر می ریزد . رودخانه گرگان رود از رشته کوههای قله بورون و گلیداغ (گولوداغ ) سرچشمه می گیرد . و طی یک قوس نسبتاً بزرگ از روستای اودانا عبور می کند. و پس از سیراب نمودن روستای قرانکلی جنگل و مخلوط شده با یک ریز آبه کوچک از دامنه های باختری رشته کوه گلیداغ سرچشمه گرفته و به سوی باختر جریان یافته است، و بطرف جنوب باختری روانه می شود. و دره جنوب خاوری کوه عرب داغ را به سوی روستای سگیر می پیماید. و پس از عبور از روستای مزبور در روستای دیگری بنام قلعه جیق با رود تنگر در هم می آمیزد . و دره شمال رشته یشک یال را ضمن مشروب ساختن روستا های اطراف با رودخانه قرناوه مخلوط می شود ، و بعد از یک کیلومتر از روستای صوفیان می گذرد . و پس از مشروب نمودن اراضی بخش جلگه ای نهایتاً به دریای خزر می ریزد . 5) پوشش گیا هی : از لحاظ پو شش گیاهی شهرستان کلاله را به سه قسمت می توان تقسیم کرد . الف ) قسمت جنوبی شهرستان : در این قسمت رشته کوه البرز واقع شده است . و در بعضی از قسمت ها ، جنگل های تنک و پراکنده را شاهد هستیم ، ولی بطور کلی بیشتر کوههای و تپه ها و جنگل ها در این قسمت می باشد ، که از مهمترین آنها می توان جنگل گلستان را نام برد. ب) قسمت میانی شهرستان : در این قسمت بیشترین اراضی مرغوب شهرستان کلاله واقع شده است . به همین دلیل انواع محصولات از جمله پنبه ،گندم ، حبوبات و گیاهان صنعتی در این قسمت به عمل می آید. ج) قسمت شمالی شهرستان : در این قسمت به لحاظ کمبود آب بیشتر اراضی شهرستان زمین های لم یزرع و بایر که پوشش گیاهی در این قسمت بصورت درختچه های کوچک و بوته های پراکنده می باشد، تشکیل می دهد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از جاذبه های زیبای دهکده ییلاقی جهان نما مکانی است درشمال این دهکده که به چکل آتشان معروف است. هنگام غروب درکنار این دره ،زیبایی خاص داردوچشمها را خیره می کند.
درافق درسمت راست دشت گرگان ودر سمت چپ ساحل وخلیج زیبای گرگان ودر زیر پا روستاها وشهرهای گرگان وکردکوی ، بندر ترکمن،بندرگز قابل رصد کردن است. درهنگام غروب جوشش ابرها ورنگ زیبای خورشید در این لحظات همچون آتش دراین نقطه به چشم میخورد وبه همین دلیل به این مکان چکل آتشان می گویند. وجود چشمه های فراوان ،وسعت دشت ، درکنار گلها وگیاهان دارویی وجنگلی وکوهستانی زیبایی خاصی به این دهکده بخشیده است. گروههای محلی وکوهنوردی می توانند از محور روستایی شموشک به جهان نما پس از پیمودن حدود دوساعت از مسیر زیبا وبکر جنگلی به این دشت پهناور برسند. در طول این مسیر نیز قهوه خانه ای قدیمی معروف به قهوه خانه مش حسن وجود دارد که سالیان سال است که درتمامی فصول میزبان میهمانان طبیعت است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
برج رادکان : (شماره ثبت آثار ملی کشور 145) برج رادکان در نزدیکی روستای رادکان و در 24 کیلومتری جنوب کردکوی و 54 کیلومتری جنوب غربی گرگان و در یک منطقه کوهستانی – جنگلی و بر فراز تپه باصفایی که دارای موقعیت خاص طبیعی و سوق الجیشی است، قرار دارد. وجود این برج در کنار شاه راه و بر فراز تپه ای که از دور نمایان است ، به منظور راهنمایی رهگذران و مسافران ساخته شده است. گر چه بعدها از این بنا بعنوان آرامگاه بانی آن استفاده کرده اند. این برج محل دفن یکی از اسپهبدان آل باوند طبرستان به نام ابوجعفر محمد بن وند رین باوندی است.
بر طبق کتیبه ای که در زیر گنبد برج دیده می شود ،ساخت برج در سال 407 هجری قمری ، زمان فرمانروایی اسپهبد ابوجعفر آغاز و در سال 411 هجری قمری بدست احمد بن عمر به پایان رسید. این برج از دو قسمت گنبد و بدنه تشکیل شده است . گنبد آن بصورت رٌک (مخروطی شکل)و دو پوشه است ،که بیش از 35 متر ارتفاع دارد. بدنه برج بسیار ساده و دارای آجر چینی معمولی است. در فواصل معین سوراخ هایی به چشم می خورد که جای داربست بوده که در هنگام احداث بنا تعبیه شده است. ورودی هلالی شکل برج در ضلع جنوبی است و زیباترین قسمت بنا در بخش فوقانی آن قرار دارد ،که عبارت از دو ردیف قطار بندی و در کتیبه کوفی و پهلوی که نام بانی و تاریخ ساخت بر آن نوشته شده است. طرح داخلی برج رادکان مدور و دارای نمایی ساده است. در تمام بدنه بنا – آجر و ملاط بکار رفته آن گچ است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
پیشینه تاریخی : شهرستان کردکوی در سال 1358خورشیدی از شهرستان گرگان جدا و بصورت شهرستان مستقل در آمد. و طبق آخرین تقسیمات کشور شامل یک شهر (کردکوی)ویک بخش مرکزی و سه دهستان (چهار کوه )سدن رستاق شرقی و غربی و 30 روستا است. تا کنون در شهرستان کردکوی 59 اثر تاریخی – فرهنگی شناسایی گردیده است، که از این تعداد 38 اثر در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
در نوشته های تاریخی اشاره شده است که در اوایل حکومت صفویه جمعیتی از کردستان به صورت ایلی به مازندران و استر آباد کوچانیده شدند و در زمان شاه عباس در نواحی مختلفی این ایالات سکونت اختیار کردند. بعد ها در حدود 250 سال پیش عده ای از این مهاجران در مکان فعلی شهر کردکوی مسکون شدند . در زمان نادر شاه و بعد از آن عده ای دیگر بطور متناسب به این منطقه کوچ داده شدند تا در مقابل هجوم مکرر ترکمن ها مقاومت کنند. کرد محله (کردکوی) در زمان قاجار "مردمی پولدار و گله دار بودند . مالیات آنها 800 تومان بود و در وقت جنگ 130 مرد جنگجو تحویل قشون استر آباد می دادند ، که اکثر آنها از کرد های جهان بیگلو بودند" بر اساس یک گزارش تاریخی ،کردکوی در سالهای 1327 هجری قمری ( حدود 100 سال پیش ) " دارای دکاکین و چند حمام و مسجد بود و 6000 نفر جمعیت داشت. محصولات مهم آن شلتوک ، پنبه و گندم بود . بناهای این قصبه از چوب ساخته می شد و عده زیادی درکمه(خانه های چوبی گل مالی شده ) می زیستند . هر مرد یک یابوی بارکش داشت. اغلب خانه ها اسلحه داشتند ." زبان رایج مردم این شهرستان تبری است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
شهرستان کردکوی
موقعیت جغرافیایی و زیست محیطی: شهرستان کردکوی با جمعیتی بالغ بر 67051 نفرومساحتی در حدود 5/815کیلومتر در غرب استان و در فاصله 290 کیلومتری گرگان واقع شده است. این شهرستان از شمال به شهرستان بندر ترکمن از جنوب به رشته کوه های البرز شرقی و استان سمنان از شرق به شهرستان گرگان و از غرب به شهرستان بندر گز محدود می باشد. جنوب این شهرستان را ارتفاعات البرز شرقی تشکیل می دهد ، که مهمترین کو ههای آن دراز نو، وزمه کزه، چلستان، جهان نما ، پلاش و حداکثر ارتفاع آن از سطح دریا به 3500متر می رسد . بخش شمالی شهرستان از زمین های جلگه ای هموار با شیب ملایم تشکیل و به زمین های بندر ترکمن ، رودخانه قره سو و خلیج گرگان منتهی می گردد. با توجه به موقعیت جغرافیایی ، ارتفاع و امتداد کوه ها و نزدیکی به دریای خزر ، این شهرستان در قسمت جلگه ای دارای آب و هوای معتدل مرطوب و در قسمت کوهستانی ، دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است . میزان بارش در جلگه به 500 میلی متر و در کوهپایه به 750 میلی متر در سال می رسد. جنگل ،در اعتدال مرطوب هوا نقش دارد.بادهای شرقی و شمال شرقی نیز موجب برودت منطقه می شود. در ارتفاعات دراز نو و جهان نما وپلاش ،زمستان ها سرد و طولانی است و ارتفاع برف به 3الی 5 متر می رسد.
پوشش گیاهی این شهرستان با توجه به ارتفاع زمین متنوع است. کوهپایه ها ،زمین های زراعتی توام با چمن زارها گسترش دارند. تا ارتفاع 2400متری را جنگل ها ی انبوه پوشانده است. در ارتفاعات پایین درختان ممرز ، انجیلی ، توسکا ، آزاد،لبرگ و در ارتفاعات متوسط راش ، ملچ ، نمدار، افرا و در ارتفاعات بالاتر درختان ارس، بلوط و سرو کوهی می رویند. در جنوب کردکوی جنگل تل خط الراس کو ه های دراز نو گسترش داشته و یکی از انبوه ترین مناطق جنگل های خزری به شمار می رود. در شهرستان کردکوی با توجه به شرایط آب و هوایی ، بیشترین بارش در فصول پاییز و زمستان صورت می گیرد. شیب تند زمین ، رود های مناسبی را بوجود آورده است. در ضلع شمالی البرز رودخانه های زوار دشت،غار محله کردکوی ، غرب بالا جاده ،شش رانگ بالا جاده و میاندره، را می توان نام بردکه بر رود خانه قره سو وارد و از شمال کردکوی به خلیج گرگان می ریزند. در آبریز جنوبی ارتفاعات البرز رودخانه معروف نکا که در منطقه به نام رودخانه رادکان معروف بوده از طریق هزار جریب و نکا به دریای خزر می ریزد. . کشاورزی از ارکان اصلی اقتصاد این شهرستان به شمار می رود . از محصولات مهم کشاورزی پنبه ،گندم ، برنج و سویا است. شهرستان کردکوی دارای مراتع غنی جنگلی و چمنزار های ییلاقی است. به سبب حاصلخیزی منطقه و توسعه کشاورزی بیشتر صنایع این شهرستان در رابطه با محصولات کشاورزی تاسیس شده اند . از مهمترین آنها کارخانه پنبه پاک کنی ، صابون سازی ،روغن کشی ، شالیکوبی ،چوب بری ، و دان ماکیان و نئوپان را می توان نام برد . از صنایع دستی شهرستان حصیر بافی ، نمد زنی ،بافتن چادر شب محلی و جوراب پشمی است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
گل فشان قارنیارق: گل فشان قارنیارق معروف به قارنیارق در18کیلومتری شمال غرب شهرستان آقلاودرحاشیۀ شرقی روستای سقرتپه قراردارد.علت نام گذاری آن به قارنیارق به این علت است که درگویش ترکمنی قارن به معنی شکم ویارق به معنی پاره است،ودرمجموع شکم پاره ویا جایی که شکم زمین شکافته وپاره گشته است.گل فشان یادشده به شکل یک برجستگی حلقوی (مخروط گل فشان)به قطربیرونی حداکثر700مترمی باشد.یک فروافتادگی درداخل این حلقه به عمق تقریبی10-15 متر وجود دارد ، که دریاچه ی گل فشان را در گذشته تشکیل می داده است. گل فشان اینچه: این گل فشان در 26 کیلومتری شمال آق قلا در مجاورت دریاچه ای به همین نام ، که در بعضی منابع از آن به عنوان تالاب یاد شده است ، قرار دارد. دریاچه اینچه در سمت راست مسیر جاده آق قلا به اینچه برون واقع شده است. بلندی میانگین آن از سطح دریا 7 متر و گستردگی در حدود 200 هکتار است. بخش شمالی دریاچه را شوره زار تشکیل می دهد ، و آب های ناشی از طغیان رودخانه اترک و هرز آب های موضعی ، نمک ها را در خود حل نموده و پس از ورود به دریاچه باعث بالا رفتن شوری آن می شود ، به این دلیل در مواقع کم آبی قشر سفیدی از نمک در کناره ها و بستر آن قابل مشاهده است. گل فشان گوبکلجه: این گل فشان در شمال تپه گوبکلجه و در حاشیه شرقی جاده صوفیکم واقع شده است ، که به صورت 5 چاله کوچک برون مخروط با قطر تقریبی 2 متر در مجاورت هم و در یک امتداد مشاهده می گردد. در چاله های یاد شده آب گل آلود به صورت ممتد در حال جوشش است. گوبکلجه در گویش ترکمنی به معنی ناف کوچک است. جاده صوفیکم- اینچه برون از جاده های مرزی است و این گل فشان فاصله کمی تا مرز ترکمنستان دارد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
تالاب های بین الملی شهرستان گنبد کاووس: * تالاب الماگل(آلماگل یعنی دریاچه سیب) از مجموعه تالاب های بین الملی ایران است که در سال 1975 میلادی در کنوانسیون رامسر ثبت شده است این تالاب در شمال استان گلستان و در فاصله حدود 72 کلیومتر ی شهر گرگان و نزدیک به مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد.آلماگل یکی از سه تالابی است که به نام مجموعه تالاب های بین الملی معروف هستند .مدیریت این تالاب به عهده سازمان حفاظت محیط زیست و جزو مناطق آزاد(یعنی به جز مناطق چهار گانه مدیریتی) این سازمان است.دو تالاب دیگر با نام های آلماگل و آجی گل در جنوب و جنوب غربی آن قرار دارند.مساحت آلماگل حدود 207 هکتار و مختصات جغرافیایی آن 37 درجه و 25 دقیقه عرض شمالی و 54 درجه و 38 دقیقه طول شرقی است.از شمال به اراضی کشاورزی و از جنوب به روستای تنگلی منتهی می شود.در عمیق ترین نقطه از سطح دریاهای آزاد
حدود 4- متر ارتفاع دارد.آب و هوای ان مدیترانه ای گرم و دارای تابستان های خشک و گرم و زمستان های ملایم است. بارندگی سالانه آن 300-250 میلی متر و رطوبت بین 26 تا 100 درصد متغیر و متوسط دمای منطقه حداقل 5- وحداکثر 42 درجه سانتی گراد است .خاک این محدوده جزو خاک های شور و قلیایی محسوب می شود.رودخانه مرزی اترک واقع در شمال تالاب آلماگل که از جمله رودهای اصلی و مرزی حوزه آبریزی دریای خزر می باشد.منبع اصلی تامین اب آن است.در تالاب آلماگل انواع گونه های آبزی و کنار آبزی زندگی می کنند که تنوع زیستی آن را نشان می دهند که علاوه بر ارزش زیست محیطی،ارزش اقتصادی چه به صورت مصرفی ماهیگری)و غیر مصرفی(مشاهده پرندگان) نیز دارند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
آب گرم زیارت: آب گرم زیارت در حاشیه جنوبی روستای زیارت ،واقع در 12 کیلومتری جنوب گرگان ، در مجاورت امام زاده ی معروف این روستا ،به نام امام زاده عبدالله قرار دارد .وجود این امام زاده باعث شده است که پیشینیان نام زیارت را براین آبادی بگذارند. در بین امام زاده وآب گرم ،رودخانه زیارت (خاصه)رود جریان دارد. سکنه زیارت از قدیم ،نام گرماندو( garmanad ow) وگرماب (garmad) را به آن اطلاق می کردند.
آب گرم زیارت دارای چهار مظهر ومحل خروجی به فاصله تقریبی 20-10 متر است . اولین مظهر چشمه زیر تخته سنگی است که روی آن کتیبه ی کوچکی به ابعاد 20*15 سانتی متر به خط عربی تاریخ 1035 را نشان می دهد.مظهر دوم به فاصله 20 متر در جنوب مظهر اولی قراردارد. دومظهر دیگر هریک با فواصل 15-10 متر از زیر بدنه تراشه طبیعی جاری هستند. حجم آب چهار رشته ،روی هم رفته قابل توجه بوده ودر حدود 15 اینچ است.کتیبه فوق به تاریخ 1035 هجری قمری که اهمیت چشمه را در نزد گذشتگان بازگو می نماید. در اثر عملیات تسطیح وساخت جاده ناپدید شده است.این چشمه های آب گرم دارای خاصیت درمانی است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
پوزش و بخشایش به یاری یزدان با بهترین درود ها به بازدید کننده از وبلاگم ،پس از مدت ها ننوشتن و دور ماندن ار وبلاگ امروز تصمیم گرفتم که وبلاگ نویسی خویش را دوباره آغاز کنم و تلاش کنم خوب و درست و راست بنویسم ، تا از یک سوی تو بازدید کننده گرامی از نوشتار وبلاگم خوشنود باشی و از سوی دیگر توانسته باشم استان خودم را بشناسانم.برایم دعا کنید.شاد همه ایرانیان شاد ، تندرست و سربلند باشند.به یاری یزدان غزلی از سعدی پیشکش شما دوست نادیده گرامی: غزلی ازشیخ اجل سعدی برخیز که میرود زمستان وین پرده بگوی تا به یک بار خاموشی بلبلان مشتاق بوی گل بامداد نوروز ما را سر دوست بر کنارست سعدی چو به میوه میرسد دست
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
« آرا آرا » : نام دیگر : سنگ بشکن نام بازی : بازی سرگرمی مختص منطقه : علی آباد کتول جنسیت : پسران تعداد : 2 نفر گروه سنی : نوجوانان هدف بازی : بالا بردن قدرت نشانه گیری افراد – بالا بردن قدرت پرتاب و عضله دست فرد محل اجراء : فضای باز ابزار بازی : 4 قلوه سنگ به اندازه کوچکتر از مشت دست انسان ( برای هر نفر دو سنگ ) نحوه ی شروع : برای اینکه مشخص شود چه کسی می بایست بازی را شروع کند باید گفته شود اولم در این صورت او شروع کننده ی بازی است. شرح بازی : بعد از اینکه نفر اول مشخص شد. او می بایست هر دو سنگ خود را بر روی زمین پرتاب کند در این هنگام سعی می نماید هر دو سنگ حدودا نزدیک یکدیگر باشند. زیرا می بایست در مرحله ی بعد به واسطه یکی از سنگ ها سنگ دیگر خود را مورد اصابت قرار دهد. در مرحله ی بعدی نفر دوم چنین عملی را انجام می دهد یعنی با رعایت فاصله ، سنگ های خود را به زمین پرتاب می کنند. بعد از اتمام این عملیات نفر دومی بسته به فاصله ی سنگ های نفر اول به او فرمان می دهد ( لازم به ذکر است که شیوه ی این بازی بدین گونه می باشد که فرد می بایست در ابتدا با یکی از سنگ های خود سنگ دیگر خود را بزند و بعد سنگ های حریف خود را بزند.) فرد سعی می کند فاصله سنگ های حریف را از یکدیگر بسنجد. در صورتی که فکر کرد حریف نمی تواند سنگ های خودش را نشانه گیری کند و بزند می گوید : بشکن و در صورت نزدیک بودن فاصله دو سنگ حریف می گوید : مالت یعنی سنگ ها را از روی زمین بردار که حریف سنگ ها را برداشته و مجددا به گوشه ای از زمین پرتاب می کند. روال این بازی بدین گونه است که اگر حریف بگوید بشکن می بایست در ابتدا با یکی از سنگ های خود ، سنگ دیگر را بزند که در این صورت می توان به سمت سنگ دیگر حریف نشانه گیری کرد که در صورت اصابت برنده اعلام شده و یک امتیاز می گیرد. طبق قرار قبلی وقتی شمارش امتیازهای به حد نصاب رسید برنده اعلام می شود و می بایست از حریف خود کولی بگیرد. این بازی جذاب و هیجانی امروزه تا حدود زیادی فراموش شده و تنها در چند روستای علی آباد کتول آن هم به ندرت مشاهده می شود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
« آراکسیر » : نام دیگر : گرگ و گله نوع بازی : بازی – سرگرمی مختص منطقه : ترکمن صحرا مختص قوم : ترکمن تعداد : گروهی ( در دو گروه ) جنسیت : بیشتر دختران گروه سنی : نوجوانان ابزار بازی : یک عدد چوب دستی نازک ( ترکه ) محل اجراء : فضای باز نحوه شروع بازی : ابتدا بازیکنان به دو گروه گوسفندان و گرگها تقسیم می شوند. گروه گوسفند خود به دسته چوپان که یک نفر است و دسته گوسفند که بقیه گروه می باشند تقسیم می شوند و گروه گرگ ، گروه دیگر این بازی است. شرح بازی : بعد از تقسیم بندی نقش ها ، چوپانان که سمبل شجاعت و آگاهی است و از نظر قدرت جسمانی از بقیه گروه بالاتر بوده چوب دستی را بر دست گرفته و بقیه گوسفندان یا قویون از پشت لباس چوپان می چسبند و یک صف را بوجود می آورند. گوسفند یاقویون سمبل و نمایانگر مردم آرام ، بی آزار و صلح جو در این بازی است ، گرگ ها یا قورد که همانا نشانگر ظالم ، تهدید کنند و غاصب هستند سعی می کنند از غفلت چوپانان که محافظ گوسفندان هستند استفاده کنند و به آنها حمله کند ، که در این صورت گرگ جایگزین گوسفند در گله شده و آن گوسفند از صحنه بازی خارج می شود. همانا نقش گرگ وارد شده به گله را همانند عامل نفوذی دشمن در میان افراد خودی می باشد. ولی اگر چوپان با ترکه ای که در دست دارد به یکی از گرگ ها بزند آن گرگ از بازی خارج می گردد. هدف بازی : تقویت روح همکاری ، اتحاد یگانگی و دفاع در مقابل بیگانگان و نمایش نقش چوپان به عنوان محافظ در یک گله. اصلاحات عامیانه : قویون ( Ghoyoun ) : گوسفند و یا گله گوسفندان قورد ( Ghored ) : گرگ و یا گله گرگ قوانین بازی : گوسفندان باید از پشت لباس یکدیگر چسبیده و به همین وضعیت ستونی را پشت چوپان تشکیل دهند ، هر گوسفندی که توسط گرگها دست خورده از صحنه بازی خارج می شود. هر گرگ نیز که توسط چوپان با چوب دست ، کتک خورده بازنده شده از صحنه بازی خارج می شود. هر گروهی که تمام افرادش را از دست داده باشد بازنده محسوب می شود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
The only vision I have is your sight The only thing I follow is your light. Everyone finds his repose in sleep, Sleep from my eyes has taken flight. جز نـقـش تو در نـظر نیامد ما را |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
گرگان در دوره آل زيار زياريان خانداني بودند كه بيش از يكصد سال بر قسمتهايي از ايران حكومت كردند. درخشش اين حكومت در سرزمين گرگان بود كه هم اكنون نيز آثاري از آنها باقي مانده است. بنيانگذار اين سلسله، مرداويج بود كه در آغاز از فرماندهان لشكر امراي علوي و ساماني محسوب ميشد و رفته رفته به دليل لياقت و كارداني توانست حكومت مستقلي ايجاد كند.
مرداويج مرداويج يا مردآويز فرزند زيار، جدش وردانشاه گيلاني است كه او را از اهل گيلان دانستهاند.1 عنصرالمعالي، نويسنده قابوسنامه، نسب خانواده را به آغش وهادان ميرساند و ميگويد: «آغش وهادان در روزگار كيخسرو ملك گيلان بود و حكومت گيلان از آنها به زياريان به ارث رسيده است. همچنين عنصرالمعالي از قول انوشيروان به فرزندش گيلانشاه، اشاره ميكند كه سخنها و پندهاي آن پادشاه ما را واجبتر است كه ما از تخمه آن ملكيم.»2 بنابراين زياريان از خاندان حكومتي گيلان به شمار ميروند و نيز گفتهاند مادر مرداويج و همسر زيار دختر تيداي بادوسپان و دايياش استندار هروسندان رئيس سپاه گيل بوده است.3 قراين نشان از شهرت مرداويج در لشكر علويان و سامانيان دارد. هنگام عزيمت اسفار با لشكر خراسان به سوي گرگان، مرداويج را كه فرماندهي سرشناس بود، به لشكر خود دعوت كرد. مرداويج كه در اين زمان در خدمت قراتكين ساماني بود، با كسب اجازه از او با لشكر خويش به اسفار بن شيرويه پيوست و به اتفاق اسفار از گرگان به ساري آمدند (سال 316 هـ . ق). اسفار با استفاده از غيبت علويان، به طبرستان لشكر كشيد. در جنگي كه در آمل بين مرداويج، فرمانده سپاه اسفار و داعي صغير؛ حسن بن قاسم در گرفت، با كشتن داعي صغير، انتقام دايي خود؛ هروسندان را از او گرفت و بدين ترتيب در اين سال حكومت علويان پايان يافت. تا سال 319 ﻫ.ق مردوايج فرمانده لشكر اسفار بود كه اسفار علاوه بر گرگان، بر سرزمينهاي طبرستان، ري، قزوين، زنجان، ابهر، قم و كرج4 تسلط يافت. در همين سال، مرداويج پس از اين كه از طرف اسفار براي تصرف ناحيه شمالي قزوين عازم شد، با سالار، امير شميران و طارم، عليه اسفار متحد شد. از آنجا با فرماندهان زيردست خود مكاتبه كرد و موافقت آنها مبني بر اتحاد عليه اسفار را به دست آورد كه مطرف بن محمد گرگاني وزير اسفار از جمله متحدين بود. اسفار از توطئه آگاه شد و در حال گريختن به طرف قلعه الموت كه خانواده و ذخاير و اموالش در آنجا بود، به دست مرداويج گرفتار و كشته شد.5 به نظر ميرسد مرداويج در سال 319 هـ . ق پس از قتل اسفار، به گرگان برنگشت، بلكه در همان حدود، فرمانروايي خود را گسترش داد و سرزمينهاي تحت حاكميت اسفار را به دست آورد. در آغاز حكومت وي در شهر گرگان، امراي مختلف به او اظهار تمايل كردند. مرداويج براي گسترش حدود حكومت خود، به باج و خراج شهرهاي بيشتري نياز داشت،6 بنابراين ماكان بن كاكي - متحد خود- را در گرگان نشاند و براي فتوحات به سوي غرب و جنوب غربي حركت كرد و شهرهاي همدان، بلاد جبل، ماوراي همدان (كرمانشاه، لرستان، كردستان و پشته كوه)، دينورو حلوان را فتح كرد. سپس اصفهان را كه گرفتار آشوب بود، تصرف كرد و محمد بن وهبان فضيلي را با سپاهي از راه شوشتر و ايذه به اهواز فرستاد و آن ناحيه را نيز فتح نمود. شهرهايي كه مرداويج فتح كرد، از لشكريان دستگاه خلافت خالي شد. پس از آن مرداويج، رسولي نزد المقتدر خليفه عباسي فرستاد و مبلغي به عنوان ماليات برعهده گرفت و المقتدر نيز همدان و ماه كوفه را به او واگذار كرد كه در مقابل، سالي دويست هزار دينار بپردازد.7 اما ابن مسكويه معتقد است مرداويج همدان و ماهكوفه را به خليفه عباسي داد و ديگر بخشها در دست او ماند و خليفه براي او درفش فرستاد و مرداويج به ديار خود (گرگان) بازگشت.8 مرداويج براي لشكريان خود هزينههاي فراوان صرف ميكرد. به همين دليل، از اطراف سربازان بسياري به لشكر او پيوستند كه بيشتر آنها از افراد طايفه گيل و ديلم بودند. هنگامي كشورگشايي مرداويج در منطقه جبل، ماكان متحد پيشين خود را در گرگان و طبرستان گذاشته بود. از يك سو، مرداويج به خاطر فتوحات تازه و منشور خليفه احساس قدرت مي كرد و از طرف ديگر، بهانه اي براي بركناري ماكان فراهم شد. با تحريك مُطرّف – وزير مرداويج- به جنگ با ماكان در سال 321 ﻫ . ق پس از لشكركشي مرداويج به گرگان، ماكان به منطقه ديلم گريخت. او بلقسم (ابوالقاسم) بن بانجين را به عنوان جانشين خود و حاكم گرگان منصوب كرد و خود به اصفهان رفت. ماكان كه با حمايت ابوالفضل ثائر ديلمي و امير نصر بن احمد ساماني دو بار قصد تصرف گرگان را داشت، پس از شكست از بلقسم، به خراسان نزد امير ساماني برگشت و از او خواست تا گرگان را از چنگ مرداويج درآورد. اميرنصر لشكري براي حمايت ماكان فرستاد، اما اين لشكر از بلقسم شكست خورد. در همين سال، ابوعلي محمدبن مظفر - سپهسالار ساماني- بر گرگان چيره شد. مرداويج با آگاهي از اين خبر، از ري روانهي گرگان شد. ابوعلي در اين هنگام كه از بيماري رنج مي برد، به نيشابور بازگشت. اميرنصر ساماني كه در نيشابور بود، به قصد دفع مرداويج به سوي گرگان لشكر كشيد. در اين بين، محمدبن عبيدا... بلعمي وزير ساماني با مطرف، وزير مرداويج، مكاتبه كرد و او را به باز گرداندن مرداويج برانگيخت. مرداويج از اين مكاتبه آگاه شد و بر مطرف خشم گرفت و او را كشت. بلعمي كه اين اقدام را ناموفق ديد، به مرداويج پيام فرستاد: «من ميدانم كه تو ناسپاسي اميرنصر را خوش نميداري و وزيرت مطرف تو را واداشته آهنگ گرگان كني ... من صلاح نمي بينم با اميري نبرد كني كه صد هزار مرد جنگي با اوست. بهتر است گرگان را به او واگذار كني و براي فرمانروايي بر ري با پرداخت خراج با او سازش كني. مرداويج چنين كرد و از گرگان چشم پوشيد و با پرداخت خراجي براي حكومت ري، با اميرنصر صلح كرد و به ري بازگشت.»9 ماكان پس از شكست در گرگان، به سوي نيشابور نزد اميرنصر رفت. به دليل شكستهاي پي در پي، لشكريان او پراكنده شدند. پسران بويه كه از سرداران وفادارش بودند، پس از كسب اجازه از او جدا شده، به سراغ مرداويج رفتند و به لشكرش پيوستند. مرداويج در گرگان به گرمي از پسران بويه استقبال و براي حكومت كرج ابيدلف، نامزد و به ري روانه كرد. وقتي آنها به ري رسيدند، مرداويج پشيمان شد و به شيخ عميد ابوعبدا... مشاور برادرش وشمگير، نامه نوشت تا حكم آنها را لغو كند، اما عميد كه شيفته اخلاق علي بويه شده بود، او را از دستور مرداويج آگاه كرد. او به سوي كرج رفت و در آنجا موفق به فتوحاتي شد و بر لشكريان خود افزود. در اين زمان، مرداويج به ري بازگشت و براي در تنگنا قرار دادن علي، مخارج گروهي از سرداران خود را برعهده حاكم كرج يعني علي، حواله كرد. علي بويه نيز علاوه بر پرداخت آن، انعامهايي برآن افزود و به اين وسيله محبوبيت بيشتري به دست آورد. مرداويج از علاقه مردم و كارگزاران نسبت به او بيمناك شد و او و سرداران ديگر را به دربار فراخواند. علي با آگاهي از نيرنگ مرداويج، با سرداران هم پيمان شده، به اصفهان رفت. مرداويج برادرش وشمگير را براي سركوبي او فرستاد و اصفهان را از تصرف آنها خارج كرد. پس از تعقيب و گريز، علي موفق به تصرف شيراز شد و پس از آن با خليفه الراضي بالله مكاتبه كرد و خليفه، سرزمين فارس را به هزار هزار دينار به او مقاطعه داد و لوا و خلعت فرستاد. مرداويج كه از قدرت گرفتن علي ميترسيد، شخصاً به اصفهان آمد و پس از تصرف سرزمين خوزستان، رسولي نزد خليفه فرستاد و مبلغي را به عنوان ماليات برعهده گرفت. خليفه نيز همدان و ماه كوفه را به او واگذار كرد. در اين مدت، مرداويج و علي هر يك به شكلي سعي داشتند خود را به خليفه نزديك كنند تا حكومت خود بر اين منطقه را توجيه كنند. وقتي مرداويج اهواز را گرفت، علي بيمناك شد و از درآشتي درآمد. نامهاي به منشي مرداويج نوشت و از او خواست كه واسطه و شفيع ميان او و مرداويج شود. او صلح را پذيرفت، به شرط اين كه علي به نام او خطبه بخواند و علي نيز براي او هدايايي فرستاد و برادر خود حسن را به عنوان گروگان نزد مرداويج فرستاد. مرداويج در ربيع الاول سال 323 ﻫ.ق دستور داده بود كاخهاي ساساني را در مدائن بازسازي كنند و تاجي مانند تاج پادشاهان ساساني برايش بسازند و قصد داشت كه به آنجا برود. از طرفي، در همين زمان به دستور او، جشن سده باشكوهي برگزار شد كه به نظرش حقير آمد و با اطرافيانش بدرفتاري و بياحترامي كرد كه غلامان ترك طي توطئه اي او را در حمام كشتند.10
وشمگير وشمگير به معني گيرنده بلدرچين است. وشمگير برادر كوچكتر مرداويج، در ابتدا كشاورزي ساده بود كه به وسيله برادر، به كارهاي حكومتي داخل شد و در زمان مرگ برادر، والي ري بود. او با بيعت لشكريان مرداويج، به حكومت رسيد. دشمنان اين خاندان از شرق و غرب براي به دست آوردن حكومت آماده شدند. وشمگير، ابن وهبان قصباني را به سمت وزارت برگزيد و شيرج بن ليلي و بلقسم بانجين را براي نگهداري گرگان و طبرستان فرستاد. اميرنصر ساماني در همين سال (323 هـ . ق) به ابوعلي-سپهسالار خراسان- دستور داد تا از راه نيشابور به گرگان لشكر بكشد و از طرف ديگر به ماكان نيز دستور داد كه به سپاه ابوعلي بپيوندند. ماكان زودتر به دامغان رسيد و با لشكر بلقسم بن بانجين جنگيد و شكست خورد و پس از پيوستن به سپاه ابوعلي ناگزير به نيشابور بازگشت، اما ديري نگذشت كه پس از مرگ بلقسم، دوباره هوس تصرف گرگان به سرش زد. از طرف ديگر، در سال 324 ﻫ .ق پس از مرگ بلقسم، وشمگير قصد داشت از گرگان به عنوان طعمهاي براي به دست آوردن ماكان استفاده كند. او كه از همه طرف خود را در محاصره دشمن ديد، تنها راه را متحد شدن با ماكان دانست. حكومت گرگان و طبرستان را به او پيشنهاد كرد. ماكان كه سالها در انتظار حكومت گرگان بود، پنهاني با او توافق كرد و به اين ترتيب در سال 325 ﻫ .ق گرگان و طبرستان به ماكان واگذار شد. وقتي خيال او از جانب گرگان و شرق ايران تا حدودي راحت شد، با آماده كردن لشكري بزرگ، به مقابله آل بويه رفت. در سال 327 ﻫ .ق لشكر وشمگير اصفهان را تصرف كرد. پس از پذيرفتن حكومت گرگان از سوي ماكان و اتحاد او با وشمگير، امير ساماني احساس خطر كرد و تصميم گرفت ماكان را براي خيانتش گوشمالي دهد. به همين دليل، در سال پس از اين اتفاقات، ابوعلي و آل بويه عليه وشمگير متحد شدند و ابوعلي از گرگان و عمادالدوله از اصفهان به سوي ري حركت كردند. وشمگير با آگاهي از اين اتحاد، ماكان را از طبرستان فراخواند. در محرم سال 329 ﻫ .ق در نزديكي ري بين لشكر متحدين و وشمگير جنگ درگرفت و ماكان كشته شد و وشمگير با گروهي از سوارانش از راه لاريجان به آمل گريختند. مقصود عمادالدوله از اتحاد با سپهسالار ساماني اين بود كه بعدها بتواند با استفاده از دوري حكومت سامانيان، ري را به تصرف خود درآورد. وشمگير پس از گريختن از برابر متحدان، به طبرستان رفت، اما حسن بن فيروزان پسرعموي ماكان، از پذيرفتن او امتناع كرد. علت سرپيچي حسن، اتحاد با عده اي از بستگان ماكان و تأثير وي در قتل ماكان بود. وشمگير، شيرج را به جنگ حسن در ساري فرستاد. حسن از برابر شيرج گريخت و به گرگان رفت. وشمگير با لشكر خود در پي او به استرآباد رفت، سپس گرگان را تصرف كرد. حسن به ابوعلي پناه برد و او را برانگيخت تا گرگان را از تصرف وشمگير درآورد كه در نهايت در سال 331 ﻫ .ق اين كشمكش به صلح انجاميد. بدين قرار كه ابوعلي، سالار - پسر وشمگير- را به عنوان گروگان گرفت و وشمگير اطاعت سامانيان را پذيرفت و به نام اميرساماني خطبه خواند. حسن كه از اين صلح ناراضي بود، در ميانه راه بخارا، بر ابوعلي شوريد و رخت و بنه لشكر را غارت كرد و سالار فرزند وشمگير را با خود به گرگان برد و گرگان و دامغان و سمنان را گرفت.12 وشمگير نيز با استفاده از غيبت ابوعلي، توانست ري را به تصرف خود درآورد. حسن پس از دستيابي بر گرگان، با وشمگير از در دوستي درآمد و طي مكاتبهاي، او را به اتحاد فراخواند و پسرش سالار را كه گروگان او بود، آزاد كرد. وشمگير با اتحاد موافق بود، اما درباره مخالفت با سامانيان چيزي نگفت. در همين سال (331 ﻫ .ق)، ركن الدوله با ضعف وشمگير، به طرف ري حركت كرد. وشمگير به طبرستان گريخت و در طبرستان، حسن راه را بر او بست. پس از جنگ با حسن، شكست خورد و تنها راه چاره را در دربار سامانيان ديد و با حرم و متعلقان خود به دربار سامانيان پناه برد.13 از آن زمان تا سال 345 ﻫ .ق حكومت گرگان بين وشمگير و حسن فيروزان دست به دست مي شد كه وشمگير از سوي آل سامان و حسن از طرف آل بويه حمايت مي شدند. وشمگير در زمان عبدالملك ساماني تقريباً دوره آرامي را گذراند. پس از رفتن ركنالدوله از گرگان، به راحتي آن جا را تصرف و حدود شش سال بدون مشكل حكومت كرد، تا اين كه دوباره در سال
بيستون بيستون پسر ارشد وشمگير در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگير بود. سران لشكر از جمله ابوالحسن سيمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بيعت كردند، اما بيستون با شنيدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشين پدر شد. در آغاز با مشكل هزينه لشكركشي سامانيان مواجه بود. امير منصور ساماني آذوقه لشكريان را به عهده وشمگير گذاشته بود و حال كه لشكر در حدود دامغان به سر مي برد، خواستار هزينه لشكركشي از بيستون شدند. بيستون خدعهاي به كار برد. لشكريان كه آذوقه اي نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. بيستون با آلبويه از در دوستي درآمد و ركنالدوله با ارسال مال و لشكر او را حمايت كرد. بيستون با دختر عضد الدوله ازدواج كرد تا به اين وسيله، اتحاد خود را با آل بويه تحكيم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشكل بر گرگان و طبرستان حكومت كند. در سال 360 ﻫ .ق عضدالدوله از خليفه بغداد براي بيستون خلعت و لوا و منشور در خواست كرد و خليفه منشور حكومت ولايت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهيرالدوله ملقب كرد. 15 قابوس در سال 366 ﻫ .ق وقتي بيستون به طور ناگهاني درگذشت، قابوس نزد دايي خود رستم، در شهريار كوه طبرستان بود. بيستون فرزند كوچكي داشت كه نزد جد مادرياش دباج به سر مي برد، كه حاكم قسمتي از طبرستان بود. در حكومت گرگان طمع كرد و با شتاب به سوي گرگان روانه شد. در گرگان، گروهي از سرداران لشكر به قابوس متمايل بودند. دباج آنها را زنداني كرد. وقتي اين خبر به قابوس رسيد به گرگان روي نهاد. در نزديكي گرگان، سپاهيان بر وي گرد آمدند و او را به پادشاهي برگزيدند. طرفداران فرزند بيستون گريختند و قابوس برادرزاده خردسالش را تحت سرپرستي خود درآورد و در سال 368 ﻫ .ق خليفه الطائع بالله حكومت قابوس را به رسميت شناخت و به او لقب شمسالمعالي داد. در جريان مقابله قابوس با دباج، او سعي كرد حمايت سامانيان را به خود جلب كند و آل بويه هم به حمايت از قابوس برخاستند. به خصوص اين كه قابوس شوهر خاله و پدر زن فخر الدوله بود. قابوس پس از رسيدن به قدرت، عدل و داد را پيشه خود ساخت و فردي شاعر و اديب و فاضل بود و مردم علاقه زيادي به او داشتند و توانست مدتي بدون مشكل جدي به حكومت خود ادامه دهد، تا اين كه بين فرزندان ركن الدوله اختلاف پيش آمد و فخرالدوله از مقابل برادرش عضدالدوله گريخت و به قابوس پناه آورد. در سال 371 ﻫ .ق عضدالدوله نامه اي به قابوس نوشت و از او خواست برادرش را تسليم كند و در مقابل، هر منطقه اي كه بخواهد، به او داده خواهد شد و يا خراج يك ساله ري به او پرداخت خواهد شد. قابوس جواب داد هيچگاه فرزند شاهي را به خاطر مال دنيا نخواهد بخشيد و آبروي خود را در معرض بدنامي قرار نخواهد داد.16 پس از نااميدي عضدالدوله از تسليم قابوس، از الطائع خليفه خواست تا منشور حكومت گرگان و طبرستان را به نام برادرش مؤيدالدوله بنويسد. مؤيدالدوله به قصد گرگان روانه شد و سر راه خود هر چه از شهرهاي قابوس مي ديد، ويران مي كرد. قابوس مي خواست گرگان را كه مقر حكومتش بود، از دسترسي لشكر مؤيدالدوله دور نگه دارد. دو لشكر در حدود استرآباد به جنگ پرداختند و اين جنگ سه روز طول كشيد. با وجود شجاعت و رشادتهاي قابوس و فخرالدوله در اين جنگ، سرانجام شكست خوردند و به امير نوح ساماني پناه بردند. 17 در رمضان 371 ﻫ .ق امير نوح به حسام الدوله تاش دستور داد براي باز پس گرفتن حكومت گرگان به قابوس كمك كند. در نزديكي گرگان، مؤيدالدوله باروي شهر را ترميم كرد و به درون شهر پناه برد. لشكر حسام الدوله شهر را محاصره كردند. طي دو ماه محاصره، ذخيره غذايي اهالي گرگان به پايان رسيد و قحطي شد، به طوري كه مردم نخاله جو را با گل مخلوط و به عنوان غذا مصرف ميكردند كه عاقبت با تدبير صاحب بن عباد؛ وزير كاردان مؤيدالدوله حلقه محاصره شكسته شد و حسامالدوله و قابوس و فخرالدوله با ناكامي به نيشابور برگشتند.18 قابوس از سال 371 به مدت هيجده سال دور از حكومت در دربار سامانيان زندگي ميكرد و مراقب فرصتي بود تا شايد بتواند حكومت را به دست آورد، اما سامانيان در اين دوره در انحطاط به سر ميبردند و ياراي اداره سرزمين خود را نداشتند. قابوس در دربار سامانيان با احترام و خوشنامي ميزيست و محضر او مجمع فضلا و دانشمندان بود. در سال 373 ﻫ . ق مؤيدالدوله در گرگان درگذشت. صاحب بن عباد به فخرالدوله نامه نوشت و او را به حكومت فرا خواند. فخرالدوله پس از به حكومت رسيدن، در مقابل نيكيهاي قابوس، ميخواست او را به حكومت گرگان برگرداند، ولي صاحب بن عباد او را از اين كار منع كرد. وعده حمايت امراي ساماني به قابوس هم به نتيجه نرسيد. پس از سبكتگين، سلطان محمود براي كمك به قابوس تصميم گرفت. بدين شكل كه محمود مال معيني را به قابوس بپردازد تا او بتواند مقدمات لشكركشي به گرگان را فراهم آورد و بعد از دو ماه، آن مال را به خزانه محمود برگرداند. اين مال بايد ظرف دو ماه از گرگان تهيه مي شد. شايد قابوس رغبتي براي فشار آوردن بر مردم در آغاز پادشاهياش نداشت و در نتيجه اين عهد به فراموشي سپرده شد. قابوس كه از كمك امراي ساماني نااميد شده بود، سرانجام پس از مرگ فخرالدوله در سال 387 ﻫ . ق، تصميم گرفت شخصاً براي به دست آوردن حكومت اقدام كند. سرداران وفادار او از جمله شهريار بن دارا و باتي بن سعيد پس از استخلاص آمل به همراه لشكريان گيل كه هوادار قابوس بودند، به طرف گرگان روانه و در استرآباد با طرفداران آل بويه مواجه شدند. سپاه آلبويه شكست خورد و گرگان به دست طرفداران قابوس افتاد. مردم گرگان در نامه هاي جداگانه از قابوس خواستند كه حكومت آن جا را بپذيرد. قابوس در شعبان 388 ﻫ . ق به گرگان آمد و به تخت حكومت نشست.19 مجدالدوله جانشين فخرالدوله براي بازپسگيري حكومت گرگان، لشكر فرستاد و حتي موفق به محاصره شهر شد، اما سرانجام طي شكستهاي پيدرپي، ناچار به پذيرش صلح با قابوس شد و مقرر گرديد منطقه گرگان، طبرستان و ديلم از آن قابوس و ري و جبال از آن مجدالدوله باشد.20 پس از آن، قابوس موفق شد قلعه هاي حدود قومس را به تسخير خود درآورد و با سلطان محمود از در دوستي درآمد و هدايايي براي او فرستاد. پس از سركوب شورش اسپهبد شهريار بن دارا (يكي از سرداران قديمي او) ابتدا گيلان را آزاد كرد و پسرش منوچهر را به حكومت آنجا گمارد و به دنبال آن، ناحيه چالوس، رويان و استندار را فتح كرد. در همين زمان، اسماعيل بن نوح ساماني (منتصر) پس از فرار از زندان ايلك خان، براي احياي قدرت ساماني تلاش كرد كه پس از فرار از مقابل سلطان محمود غزنوي، در گرگان به قابوس پناه آورد. او براي جبران محبتهاي سامانيان، از منتصر استقبال كرد و چون ميدانست منتصر توانايي مقابله با محمود را ندارد و از طرفي نمي خواست با پناه دادن به او، موجبات دشمني محمود را برانگيزد، به او پيشنهاد كرد به سوي ري برود، زيرا به راحتي ميتواند آن جا را از تصرف مجدالدوله در آورد و حتي لشكر و امكانات در اختيارش گذاشت. در ري در اثر نيرنگ مادر مجدالدوله نتوانست آن جا را فتح كند. سال 391 ﻫ .ق پس از شكست مجدد از سلطان محمود در خراسان، قصد گرگان كرد، اما قابوس به خاطر دوستي و ترس از محمود و بيتدبيري منتصر، از پذيرفتن او سرباز زد. 21 از اين زمان تا اواخر حكومت قابوس اطلاع دقيقي از زندگي و فعاليت هاي سياسي و نظامي او نيست. قابوس با وجود اين كه مردي فاضل و اديب بود، در سالهاي پايان عمر، مردي تندخو و خشن شده بود. به اندك لغزشي دستور كشتن اطرافيان را صادر مي كرد و اين موجب بيمناكي اطرافيان از جان خود شد. پس از قتل نعيم حاجب خود، كه مردي درستكار و وفادار بود، گروهي از بزرگان لشكر تصميم گرفتند او را از حكومت بركنار كنند. ياغيان بر قابوس، كه به قلعه شمرآباد در بيرون گرگان رفته بود، يورش بردند. به دليل رشادت اطرافيان قابوس، نتوانستند وارد قلعه شوند. پس از غارت اموال و چارپايانش، شبانه به گرگان برگشتند و مخالفت خود را آشكار كردند. به منوچهر كه در طبرستان بود، نامه نوشتند و او را به حكومت فرا خواندند و گفتند در صورت نپذيرفتن با ديگران بيعت خواهند كرد. منوچهر به سرعت به گرگان آمد و لشكر را آشفته و كشور را ناامن ديد و مجبور به همكاري با ياغيان شد تا لااقل حكومت از خاندان زياري خارج نشود.22 در اين مدت، قابوس طايفهاي از اعراب و روستائيان را گرد خود جمع كرد و به سوي بسطام روانه شد. لشكريان وقتي با خبر شدند، منوچهر را به جنگ با پدر برانگيختند. منوچهر خواسته و ناخواسته به سوي بسطام حركت كرد. پس از رسيدن به نزد پدر، تسليم بندگي خود را نشان داد و گفت به خاطر پدر حاضر است با عاصيان بجنگد و سر خود را فدا كند، اما شمس المعالي او را بوسيده و به پذيرش حكومت وادار و مهر حكومت را به منوچهر واگذار كرد و قرار شد قابوس در قلعه چناشك بنشيند و مشغول عبادت شود. منوچهر به گرگان بازگشت و به تغيير كارها و اصلاح كشور مشغول شد و با عاصيان مدارا مي كرد، اما آنها از زنده ماندن قابوس نگران بودند، به محل سكونت او رفته و او را در شب سرد زمستاني برهنه رها كردند، تا اين كه از شدت سرما درگذشت. پس از مرگ او، خطبه به نام منوچهر خوانده شد و جنازه قابوس به مقبرهاش در گنبد كنوني كه در زمان حياتش ساخته شده بود، منتقل شد. 23
منوچهر منوچهر از پنج قاتل پدر انتقام گرفت و نفر ششم به خراسان گريخت. سلطان محمود او را گرفته و باز پس فرستاد و گفت اين كار را انجام دادم تا ديگر كسي بر قتل شاهان اقدام نكند. محمود قصد داشت به حمايت از دارا، كه پناهنده او بود، به گرگان و طبرستان لشكركشي كند و دارا را به جاي قابوس بنشاند. احتمالاً هدف محمود از اين اقدام، تسلط هر چه بيشتر بر گرگان و طبرستان و تشكيل پايگاهي در آن منطقه بود، اما منوچهر پيش دستي كرد و خود با محمود از در دوستي درآمد. منوچهر در سال 403 ﻫ . ق پس از مرگ قابوس به طور رسمي به حكومت نشست. خطبه و سكه به نام خود زد. پس از مدت كوتاهي، خليفه بغداد براي او خلعت و لوا و منشور حكومت بر سرزمينهاي تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسليت مرگ پدر، او را بر سياق لقب قابوس ملقب به «فلكالمعالي» كرد. با آغاز حكومت منوچهر، دوره افول حكومت آل زيار شروع شد. منوچهر و اميران پس از او ديگر استقلال خود را از دست دادند و به حكومت سلطان محمود و سلاطين قدرتمند ديگر وابسته شدند. او از آغاز سعي كرد كه خود را به حكومت المقتدر وابسته كند تا به اين وسيله حكومت خود را استحكام و قوام بيشتري بخشد و بتواند در مقابل مخالفت هاي احتمالي مقاومت كند. نخست گروهي از بزرگان شهر گرگان را همراه با هداياي بسيار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداري او معرفي كرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذكر شود و هر سال پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به خزانهي او بپردازد. در لشكركشي محمود براي فتح قلعه ناردين در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختيار او گذاشت. منوچهر كه از كارهاي پيشين به عنوان مقدماتي براي نزديك شدن هرچه بيشتر به محمود، استفاده كرده بود، گام نهايي را برداشت و ابوسعيد شولكي؛ رئيس گرگان و از فضلاي بزرگ آن شهر را به همراه قاضي گرگان، كه از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعي ديگر از بزرگان به نزد سلطان محمود براي خواستگاري از دختر وي فرستاد. در سال 409 ﻫ. ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.24 در سال 420 ﻫ. ق هنگامي كه لشكر محمود عازم سرزمين ري بود، منوچهر احساس خطر كرد و ترسيد كه مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد. بنابراين در زمان رفت و برگشت محمود به ري، حدود نهصد هزار دينار براي محمود پيشكش فرستاد و براي احتياط به كوهستان هاي صعب العبور كوچ كرد. حتي احتمال دادهاند كه لشكركشي محمود به گرگان بيشتر به انگيزه حمايت منوچهر از شيعيان باشد.25 يهقي تصريح ميكند كه محمود در اين لشكركشي تا گرگان پيشروي كرد. دربار غزنوي به اين نتيجه رسيده بودند كه منوچهر ميخواهد بين محمود و پسرش مسعود، كه مخالفت آشكاري روي داده بود، دشمني شديدي ايجاد كند. منوچهر در سال 421 درگذشت و به جاي او، پسرش انوشيروان ملقب به «شرفالمعالي» به حكومت رسيد.26
انوشيروان آغاز حكومت انوشيروان همزمان با افول قدرت آل زيار بود. محمود حكومت او را تثبيت كرد و مقرر داشت پانصد هزار دينار بپردازد. در اين دوره، باكارليجار (ابوكاليجار به معني ابوالحرب) فرمانده سپاه و دايي انوشيروان تصميم گيرندهي اصلي حكومت بود و انوشيروان را به دليل نوجواني و بيتجربگي، از حكومت كنار گذاشت و در سال 423 ﻫ.ق طي نامهاي به دربار غزنويان، شايعه مرگ انوشيروان را خبر داد و اعلام كرد از خاندان مرداويج و وشمگير مردي كه بتواند حكومت گرگان را اداره كند، باقي نمانده است و ابوالمحاسن؛ رئيس گرگان را به همراه قاضي آن شهر به دربار مسعود، جانشين محمود فرستاد و منشور حكومت بر گرگان به نام باكاليجار صادر شد و دختر باكاليجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال 426 ﻫ.ق پس از بازگشت از لشكركشي به هند، خود را با دو دشمن رو به رو ديد. نخست سلجوقيان كه به نواحي شمالي كشور دست اندازي كرده بودند، ديگري باكاليجار كه از غيبت مسعود استفاده كرد و با اتحاد با علاءالدوله كاكويه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود براي مقابله با اين دو دشمن به نيشابور آمد. در نيشابور به دليل فرا رسيدن زمستان و برف سنگيني كه باريده بود، آذوقه كم بود. ابوالحسن عراقي يكي از دبيران، مسعود را برانگيخت تا به گرگان لشكركشي كند. مسعود به سوي گرگان روانه شد. باكاليجار، انوشيروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساري برد. عده زيادي از لشكريان او به مسعود پيوستند. مردم گرگان نيز خانه و كاشانه خود را رها كرده، به ساري رفتند. 27 باكاليجار از ساري با نام خود و انوشيروان (كه احتمالاً تا اين زمان زنداني باكاليجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگي كرد، ولي مسعود به نامه توجه نكرد و تا آمل پيش رفت، آن جا را غارت كرد و به آتش كشيد. در همين زمان، نامههايي از دهستان ، نسا و فراوه به سلطان رسيد و خبر حمله دوباره تركمانان به دهستان را اعلان كردند. مسعود از آمل عزم گرگان كرد. در گرگان نامه رسيد كه بخشي از سلجوقيان از جيحون گذشتند و از غيبت مسعود استفاده كرده و تا ميانههاي خراسان پيش تاختهاند. مسعود كه خطر سلجوقيان را جدي مي ديد، شتابان به سوي خراسان روانه شد. اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والي تعيين كرده بود،28 اما باكاليجار با استفاده از نارضايتي مردم، حكومت را به دست گرفت. مسعود كه خطر سلجوقيان را بيشتر ميدانست، ترجيح داد كه در موقعيت كنوني با باكاليجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همين سال (426 ﻫ. ق) باكاليجار هدايايي نزد مسعود فرستاد. پس از آن گويا باكاليجار با عبرت از لشكركشي مسعود، تصميم گرفت تا وفاداري خود را به او ثابت كند. در سال 429 ﻫ. ق زماني كه مسعود ضعيف شده بود و سلجوقيان قسمت زيادي از خراسان را تسخير كرده بودند، عمال مسعود با مالي بسيار در خراسان از برابر سلجوقيان گريختند و در جستجوي پناهگاه از اسفراين به گرگان رسيدند. باكاليجار با آغوش باز آنها را پذيرفت و لشكرش را براي حمايت از آنها در برابر سلجوقيان آماده كرد. مسعود با شنيدن اين خبر، از باكاليجار تشكر كرد و در سال 431 خلعتي فاخر همراه با نامهاي براي دلگرمي به نزد او فرستاد.29 در سال 433 انوشيرون با كمك مادرش توانست پس از حدود ده سال دوري از قدرت، باكاليجار را دستگير كند و خود به حكومت برسد. علل ديگر روي كار آمدن انوشيروان شايد اين باشد كه در اين دوره، غزنويان كه ظاهراً بزرگترين حامي باكاليجار بودند، ضعيف شدند و سلجوقيان آنها را به گوشهاي راندند. در نتيجه انوشيروان عده اي را گرد خود جمع كرد و حكومت را به دست گرفت.
پايان آل زيار در سال 433 ﻫ. ق طغرل سلجوقي از نابساماني و اختلاف بين باكاليجار و انوشيروان آگاه شد و به آن منطقه لشكر كشيد و گرگان را به راحتي تصرف كرد. يكصد هزار دينار براي صلح بر اهالي مقرر و شهر را به مرداويج بن بسو ديلمي، كه در سپاه طغرل بود، واگذار كرد و مقرر شد ساليانه پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر مي رسد انوشيروان نيز بر بخشي از طبرستان يا تمامي آن حاكم شد تا در مقابل، سي هزار دينار بپردازد و تحت امر مرداويج باشد. پس از مدتي، مرداويج مادر انوشيروان را به زني گرفت و انوشيروان از همه نظر تحت فرمان مرداويج درآمد30 و ظاهراً يكي دو سالي بر منطقه طبرستان حكومت كرد و آن گونه كه از نوشته عنصرالمعالي كيكاوس برميآيد، در سال 435 ﻫ . ق در هنگام شكار كشته شد. به اين ترتيب سلسله زياري با حمله سلجوقيان تقريباً منقرض شد و تنها بعضي از افراد اين خاندان در دورههاي بعد براي مدتي بر بعضي از قلاع كوهستاني حكومت ميكردند و حكومت آنها هيچ گاه به منطقه گرگان و هامون كشيده نشد و از سوي شاهان و اميران جدي گرفته نشدند.31 اميران زياري غالباً مردمي عادل و منصف بودند و مردم به دليل اين برابري، شيفته حكومت آنها مي شدند، مرداويج بين لشكريان خود و عامه با عدالت رفتار ميكرد. به لشكريانش در لشكركشي ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران ميداد و لشكريان از او راضي بودند، به طوري كه آل بويه و عده اي ديگر از سرداران پس از جدا شدن از ماكان، يكسره سراغ مرداويج آمدند. از خاندان زياري اميران نخستين بيشتر جنگاوراني بودند كه عمر خود را در لشكركشي و جنگ و گريزهاي نظامي ميگذراندند. اميران مياني زياري- قابوس و منوچهر- و در پايان عنصرالمعالي مجال بيشتري براي كسب علم و ادب و فضيلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگي مثل ابوريحان بيروني و ابوعلي سينا نيز در ايجاد اين روحيه بيتأثير نبود. 32 نظامي عروضي از ورود ابوعلي سينا در دوره قابوس به گرگان خبر مي دهد. ابوعلي از چنگ قاصدان سلطان محمود گريخت و با ابوسهل مسيحي از طريق بيابان خوارزم روانه گرگان شدند. وي مدتي به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا اين كه آوازه مهارت او در گرگان پيچيد و قابوس او را براي معالجه خواهرزادهاش، كه گرفتار عشق دختري شده بود و فاش نميكرد، فراخواند. ابوعلي جوان عاشق را كه مورد علاقه قابوس بود، معالجه كرد و در نتيجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتي قاصدان محمود با تصوير ابوعلي به دنبال او آمدند، قابوس از تسليم ابوعلي به آنان امتناع كرد و حضور او را انكار كرد. رفتار قابوس با ابوعلي بسيار محترمانه و شايسته بود، به حدي كه قابوس او را برتخت خود مينشاند.33 البته بعضي ديگر از منابع گفته اند كه در زمان رسيدن ابوعلي به گرگان، قابوس در قلعه زنداني بوده است و نمي توانسته ابوعلي را ببيند و ابوعلي از آن جا روانه سرزمين آل بويه مي شود. آمدن ابوعلي حاكي از حسن شهرت و علم دوستي قابوس است كه البته به دليل شرايط سياسي پيش آمده، آن چنان كه بايد فضاي مناسبي براي اقامت دايم ابوعلي مهيا نبوده است.34 پيش از ابوعلي، ابوريحان بيروني هم در پي شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بيروني كتاب «آثار الباقيه» كه اولين كتاب او بود، را در گرگان به پايان برد و به قابوس تقديم كرد. بار دوم، بيروني در سال 393 ﻫ. ق به گرگان رفت، در حالي كه در آن شهر در تبعيد سياسي به سر ميبرد، خسوف را رصدگيري كرد.35 مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در كتابي به نام كمال البلاغه كه اكنون نيز موجود است، صنايع ادبي را با مهارت در نثر به كار مي برد. علاوه بر اينها، خطي بسيار زيبا و پخته داشت كه در منابع ادبي به آن اشاره شده است، جمع آوري شده است. صاحب بن عباد درباره خط او گفته است:«هذا خط قابوس ام جناح طاووس» اين خط قابوس است يا پر طاووس.36 شاعران زيادي از جمله: ابوالقاسم زياد بن محمد قمري جرجاني، شيخ ابوعامر جرجاني بجلي و... قابوس را ستودهاند، اما قابوس علاقهاي به مدايح نداشت. با وجود اين، هر ساله به وزيرش مبالغي مي داد تا بين شاعران تقسيم شود. درباره قابوس و مرداويج نيز گفته شده كه در جنگ ها بلافاصله اسيران را با هدايايي آزاد و زخميها را مداوا ميكردند. 37 عنصر المعالي از آخرين بقاياي اين خاندان است كه جنبه ادبي او بسيار قوي تر از جنبه سياسي وي است. او سال هاي متعدد، نديم و همنشين سلاطين سلسله هاي غزنوي و شدادي بود. سفرهاي زيادي كرد و از هر فن و حرفه و طبقهاي خبر داشت. در دربار شاهان به گرمي پذيرفته ميشد. تجربه هايي كه در طول ساليان در ممالك مختلف گرد آورده بود، او را به دايره المعارفي از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبديل كرده بود. عنصر المعالي اگر چه قلمروي نداشت، اما اثر فرهنگي او بيشتر از تمامي امراي اين خاندان بود. در سنين كمال خود، كتاب ارزشمند «قابوسنامه» را نوشت كه يكي از فصيح ترين كتاب هاي ادبي ايران و فرهنگ كاملي درباره زندگي شاهان و مردم ايران در قرن پنجم است. اين كتاب در 44 باب و به نام پسرش گيلانشاه تدوين شده است. اطلاعات تاريخي فراواني از اين كتاب برداشت ميشود و يكي از قابل اعتمادترين كتابها دربارهي آل زيار به شمار ميآيد.38 اگر چه حكومت آل زيار در ابتدا بيشتر جنبه ديني داشت و به حمايت از شيعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خليفه بغداد شروع شد، اما به دليل مشروعيت سياسي، مجبور شدند پس از رسيدن به قدرت براي بقاي در قدرت، تغيير ماهيت ديني دهند، يعني مشروعيت ديني خود را فداي مشروعيت سياسي كنند. كساني كه دور از قدرت بودند، اين تغيير موضع را نميپسنديدند. وشمگير از برادر خود به دليل تغيير ظاهري گرايش ديني ايراد گرفت و حتي قصد نداشت كه همكاري با برادرش را به دليل چنين تنگناهايي بپذيرد. آنچه مسلم است آل زيار نياز به حمايت بغداد داشتند، بنابراين مجبور به مدارا با عباسيان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پارهاي از موارد، نيت باطني آنها يا گرايش قلبي شان آشكار ميشد، مثل گرايش منوچهر به شيعه كه باعث لشكركشي محمود به گرگان و ترك شهر از سوي منوچهر شد.39
پي نوشت: 1- زامباور، نسب نامه خلفا و شهرياران، محمد جواد مشكور، تهران، كتابفروشي خيام، 13567، ص 320. 2- عنصر المعالي كيكاوس، قابوس نامه، غلامحسين يوسفي، تهران، علمي و فرهنگي، چاپ هفتم، 1373، ص 5-4 و 50. 3- ناظرزاده كرماني، «مردان بزرگي كه در حمام كشته شدهاند»، مجله مهر، شماره 8، سال چهارم ، ص 837 . 4- كرج ابيدلف نزديك اراك كنوني است. 5- ابن خلدون، العبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي، ج 3، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1364، ص 9-608 و 720 و آملي، تاريخ رويان، تصحيح عباس خليلي، تهران، مطيع اقدام، 1313، ص 82. 6- ابن اثير، عزالدين علي، الكامل، ترجمه عباس خليلي. تصحيح مهيار خليلي، ج 13، تهران، انتشارات كتب ايران، 1350 ص 3-612. 7- مسعودي، علي بن حسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 2، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360 ص 8-747. 8- ابن مسكويه، تجارب الامم، ترجمه علينقي منزوي، ج 5، تهران، انتشارات توس، 1376، ص 312. 9- ابن اثير، همان، ج 13، ص 273 و 230، ابن خلدون، العبر، ج3، 10- مفرد، محمد علي، ظهور و سقوط آل زيار، تهران، رسانش، چاپ اول، 1386، .ص 90-87. 11- مفرد، همان، ص 95-90. 12- همداني،محمد بن عبدالملك، تكمله تاريخ طبري، آلبرت يوسف كنعان، الجزء الاول، الطبعه الثانيه، بيروت، المطبعه الكاثوليكيه، 1961، 13- ابن اسفنديار ، بهاء الدين محمد بن حسن، تاريخ طبرستان، عباس اقبال، ج1، تهران، نشر كلاله خاور، 1366، ص 29. 14- مفرد، همان، ص 5-101. 15- گرديزي، عبدالحي، زين الاخبار، عبدالحي حبيبي، تهران، دنياي كتاب، 1363، ص 358. 16- عنصرالمعالي، همان، ص 7-235. 17- خواندمير، حبيب السير، محمد دبير سياقي، ج 2، تهران، انتشارات خيام، چاپ دوم، [بي تا]، ص 364. 18- ميرخواند، روضه الصفا، تلخيص عباس زرياب، ج 4، 5 و 6، تهران، انتشارات علمي، 1373، ص 565. 19- ابن اثير، الكامل، ج 15، ص 7 و 146 و جرفادقاني، ابوالشرف ناصح بن ظفر، ترجمه تاريخ يميني، جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ دوم، 1357، ص 227. 20- مستوفي، حمدالله، تاريخ گزيده، عبدالحسين نوايي، تهران، امير كبير، چاپ دوم، 1362، ص 420. 21- جرفادقاني، همان، ص 224 و 197. 22- ابن اسفنديار، همان، ج 2، ص 12، حموي، ياقوت، معجم الادبا، ج 8، جزو شانزدهم، ص 232. 23- خواند مير، همان، ج 2، ص 442 و ابن اثير، همان، ج 15، ص 344 و جرفادقاني، همان، ص 350. 24- ابن اسفنديار، همان، ج دوم، ص 14 و سهمي، تاريخ جرجان، بيروت، دارالكتب، 1408 قمري، ص 228. 25- ابن اسفنديار، همان، ج ا، ص 101 و بيهقي، ابوالفضل، تاريخ بيهقي، علي اكبر فياض، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسي، چاپ سوم، 1356، 26- بيهقي، همان، ص 7-162. 27- همان، ص 510-479 و 575. 28- همان، ص 616-598. 29- همان، ص 655 و 727 و 815 30- ابن اثير، همان، ج 16، ص 4-203 و ابن خلدون، العبر، ج 3، 31- عنصرالعمالي، همان، ص 95 32- مفرد، همان، ص 2- 180. 33- نظامي عروضي سمرقندي، كليات چهارمقاله، محمد عبدالوهاب قزويني، تهران، انتشارات اشراقي، چاپ دوم، ص 80-77. 34- ابن خلكان، شمس الدين احمد، الوفيات الاعيان، الدكتور احسان عباسي، المجلد الثاني، بيروت، دارصادره، ص 159. 35- بيروني، ابوريحان، آثار الباقيه، اكبر دانا سرشت، ج3، تهران، اميركبير، 1363. 36- يزدادي، عبدالرحمان، كمال البلاغه، طبعه الاول، بغداد، المكتبه العربي، 1342، ص 107 و 37. 37- مفرد، همان، ص 1- 180. 38- عنصرالمعالي، همان، ص 334 و 41. 39- زرين كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران، تهران، اميركبير، 1376، ص 393.
محمدعلي مفرد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
حزب توده در گرگان و دشت/ 32-1320 معروفترين حزب فعال در فاصله سالهاي 1320 تا 1332 در منطقه گرگان و دشت كه در دوران اشغال اين منطقه توسط نيروهاي شوروي تأسيس شد، حزب توده ايران بود. در روز سوم شهريور 1320، متفقين از شمال و جنوب به ايران حمله كردند. در شمال، نيروهاي شوروي در سه ستون وارد خاك ايران شدند. ستون اول، شهرهاي رضائيه و تبريز را تصرف كرد. ستون دوم، پس از تصرف چند شهر استانهاي گيلان و مازندران، از راه قزوين عازم تهران شد و ستون سوم، از سمت بندر شاه (بندرتركمن) وارد خاك ايران شد و با تصرف گرگان، تا سمنان پيش رفت. (1) پاسگاه مرزي ايران در منطقه صحرا حركت نيروي شوروي را به هنگ مستقر در شهر گنبدكاووس مخابره كرد. نيروهاي شوروي به فرماندهي سرلشكر گريگورويچ در دو محور گرگان و گنبد پيشروي خود را ادامه دادند. در گنبد سرهنگ هنجني فرمانده هنگ 23 سوار به دستور لشكر گرگان به سمت شاهرود عقبنشيني كرد و اندكي بعد از مركز به قرارگاه لشكر 10 گرگان دستور ترك مخاصمه اعلام شد. بدين ترتيب نيروهاي شوروي در گرگان مستقر شدند.(2) حضور روسها در گرگان و دشت از اين تاريخ به بعد، تبعاتي نيز با خود به همراه داشت كه از آن جمله ميتوان به پررونق شدن فعاليت حزب توده اشاره كرد. پس از نخستين كنفرانس حزب توده در تهران، شعبات اين حزب در شهرهاي شمالي كشور گسترش يافت.(3) در اواخر سال 1323، شعبه حزب توده در گرگان تأسيس شد. كميته مركزي حزب توده گرگان در اطلاعيهاي تحت عنوان «مژده بزرگ» اعلام کرد: «... براي استفاده از اين موقعيت تاريخي كه حوادث جهان به دست ما ايرانيان افتاده، جمعي مردم آزاديخواه، روشنفكران، كارگران، كشاورزان [و] پيشهوران جمعيتي به نام حزب توده ايران تشكيل دادهاند و شعبه اين حزب در گرگان و دشت تأسيس شده .»(4) پس از آن، احسان طبري مسوول كميته ايالتي مازندران و نماينده كميته مركزي در بخشنامهاي «... نقشه دو ماهه فعاليت حزبي...» را براي كميته ايالتي گرگان تشريح كرد تا مراحل تأسيس شعبه حزب در گرگان و دشت به انجام برسد. سپس كميته مركزي حزب توده، آييننامه پاداش و كيفر خود را براي اين شعبه ارسال كرد تا بر طبق آن عمل كند. در ايننامه، چگونگي تشويق و تنبيه افراد حزبي معين شده بود.(5) همزمان با تأسيس حزب توده گرگان، در گنبد نيز شعبه اين حزب تأسيس شد و در اواسط دي ماه «... روستا، كارمند روزنامه رهبر و داودي و باوند كاركنان حزب توده مازندران در محل شعبه حزب توده آنجا با حضور عدهاي... تابلو حزب توده را سر درب عمارت...» حزب نصب كردند. در بندر گز نيز عدهاي درصدد تأسيس شعبه حزب برآمدند و پس از برگزاري چند جلسه، رييس ايستگاه راهآهن را به رياست «اتحاديه توده» انتخاب كردند.(6) عدهاي از اهالي گميشان و تراكمه به نام كارگران حزب توده به فعاليتهايي مشغول شدند و در معابر همگاني به سخنراني ميپرداختند. طرفداران اين حزب در بندر شاه (بندرتركمن) نيز به فعاليت و برگزاري تظاهرات ميپرداختند.(7) از فعالان عمده حزب توده در گرگان و دشت، احمد قاسمي (از نظريهپردازان برجسته حزب) بود. او در يك خانواده مذهبي در اصفهان متولد شد و پس از پايان تحصيل در رشته حقوق، در اواخر سال 1320 به حزب توده پيوست و پست اداري خود را در دانشگاه تهران رها كرد تا شاخه حزبي شرق مازندران را سازماندهي كند.(8) فعاليتهاي حزب در گرگان و دشت كم و بيش ادامه داشت و در اواسط شهريور 1324 به خاطر انعقاد صلح ژاپن با اتحاد جماهير شوروي، جلسهاي در گرگان برگزار شد. چندي بعد، احمد قاسمي درباره شرايط تخليه ايران از ارتش متفقين براي رؤساي ادارات سخنراني كرد. پيشهوران تركمني نيز در آبان ماه جلسهاي در گنبد كاووس برگزار نموده و به اجحافاتي كه به تركمنها ميشد، اعتراض كردند.(9) در دي ماه، كميته حزب ميهن گرگان طي بيانيهاي، ائتلاف خود را با حزب توده اعلام كرد.(10) مهمترين حادثه گرگان و دشت در سال 1324، ماجراي سركوبي افسران شورشي خراسان بود. ورود آنان به منطقه در مرداد ماه 1324، اوضاع منطقه را كه به دليل تغييرات پس از شهريور 1320 ناآرام بود، بيش از پيش دستخوش تشنج كرد. نوزده افسر لشكر خراسان، يك سرجوخه و پنج سرباز به رهبري سرگرد علياكبر اسكنداني با هدف تشكيل يك پايگاه مقاومت در شمال ايران و مرز تركمنستان شوروي با تجهيزات نسبتاً قابل توجه از مشهد خارج شدند. قبل از حركت، بهرام دانش براي جلب موافقت كميته مركزي حزب توده، به تهران رفت و موافقت كامبخش را به دست آورد و قرار شد آنها به گرگان بروند و احمد قاسمي كمكهاي لازم را به آنها برساند.(11) افسران خراسان در مسير خود با احكام جعلي به پادگان مراوهتپه وارد شدند و فرمانده پادگان و دو افسر ديگر را دستگير و سربازان را مرخص كردند و به اين ترتيب، پادگان مراوهتپه به دست شورشيان افتاد. در ابتداي ورود آنها به گنبد كاووس، نيروهاي اشغالگر روسي از ورود آنها جلوگيري به عمل آوردند، ولي پس از مذاكره، به آنها اجازه عبور داده شد.(12) اسكنداني به ملاقات احمد قاسمي رفت. در اين مذاكره، قاسمي عدم موافقت خود را با اين ماجرا اعلام كرد. از طرفي، در گرگان گروهي از افسران فراري تهران از جمله سرهنگ عبدالرضا آذر از بنيانگذاران سازمان افسران تودهاي به آنها پيوستند.(13) رييس دارايي گرگان در عصر روز 29 مرداد باخبر شد «... كه چند تن از افسران لشكر 9 خراسان با عدهاي از افراد نظامي... با خلع سلاح قواي دولتي بعضي نقاط، به طرف گنبد كاووس...» حركت كردند. پس از آن، خبر ورود آنها به گنبد و حركت به سمت گرگان به اطلاع او رسيد.(14) افسران شورشي پس از مذاكره با قاسمي، در باغ كشاورزي گنبد استقرار يافتند. بعدازظهر همان روز، به فرمان اسكنداني از آنجا خارج شدند. آنان در هنگام عبور از جلوي شهرباني گنبد مورد حمله قرار گرفتند. به اين ترتيب كه جيپ فرماندهي در جلوي ستون و دو كاميون افسران در امتداد آن در حال عبور از جلوي شهرباني بودند كه ناگهان حدود صد سلاح به روي آنها آتش گشود. پروفسور احمد شفائي كه از جمله اين افسران است، در خاطرات خود مينويسد: «... به هنگام عبور از جلو ساختمان شهرباني گنبد كاووس، يك دفعه توفاني از رگبار گلوله به سوي ما باريدن گرفت. در ظرف چند ثانيه تمامي سرنشينان جيپ نابود شدند. رگبار بعدي متوجه اتومبيلهاي بعدي شد، منتها چون ما به فوريت و پس از نخستين شليك پياده شده بوديم، تلفاتي نداشتيم. »(15) افراد باقيمانده به رهبري سرهنگ آذر از شهر خارج شده و به سمت شاهپسند (آزادشهر)رفتند. افسران متواري پس از چند روز سرگرداني در جنگلها و راهها، خود را به سازمانهاي حزبي گرگان رساندند و در همين هنگام، از مركز حزب به قاسمي دستور داده شد تا افسران متواري را پنهاني گرد آورد و از آنجا به كمك شورويها به منطقه «ابهسفيان» در تركمنصحرا منتقل نمايد. تعدادي از آنان نيز دستگير شدند.(16) افسران متواری به منطقهاي نزديك باكو منتقل شدند تا روسها از آنها در تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان استفاده كنند.(17) در ارديبهشت 1325، احمد قاسمي در مقر كلوب حزب واقع در ميدان گرگان شروع به ناسزا گفتن به محمّدرضاشاه و دربار پهلوي كرد(18) و در مهرماه همان سال، قوامالسلطنه دست به توقيف اعضاي حزب توده و فعالان اتحاديههاي كارگري زد و چهرههاي ضد كمونيستي را به استانداري منصوب كرد و چند ماه بعد، نيروهاي نظامي مركز به سمت آذربايجان گسيل شدند و فرقه دموكرات آذربايجان تسليم شد. همزمان با اين ماجرا، در گرگان و دشت نيز اعضاي حزب توده تحت تعقيب قرار گرفتند. در همين زمان، قاسمي سرپرست حزب توده گرگان و دشت به خاطر فعاليتهاي حزبي به زندان شهرباني گرگان افتاد. عباسقلي سرهنگپور كه از كارمندان اداره كشاورزي و از سران حزب در گرگان بود نيز توسط فرمانداري نظامي گنبد كاووس دستگير و در زندان شهرباني گرگان بازداشت شد.(19) با وجود تعقيب و تهديد حكومت مركزي، هنوز بعضي از افراد وابسته به حزب توده به صورت مخفي در گرگان و دشت به تبليغات و پخش اعلاميه مبادرت ميكردند. در گنبد كاوس يكي از فعالان سابق حزب توده در تماسهايي كه با تركمنها داشت، آنان را بر ضد حكومت مركزي ترغيب ميكرد. در خواجهنفس نيز تعدادي اعلاميه حزب توده به زبان تركمني پخش شده بود كه عاملين آن توسط شهرباني گميشان دستگير و به ستاد تيپ گرگان تسليم شدند.(20) از طرف ديگر، حزب دموكرات ايران كه توسط قوامالسلطنه تأسيس شده بود و در گرگان توسط رهبر اداره ميشد، به برپايي مراسم و رژه مخصوص حزبي در منطقه ميپرداخت.(21) ضربه نهايي به حزب توده با سوءقصد به جان شاه در 15 بهمن 1327 زده شد. به دنبال اين سوءقصد، دولت حكومت نظامي اعلام كرد و سران حزب توده دستگير شدند. پس از آن، حزب توده به عنوان يك سازمان كمونيستي منحل و غير قانوني اعلام شد. در اواخر سال 1329، حزب توده توانست موقعيت خود را دوباره بازسازي كند. نخستوزير شدن دكتر مصدق نيز آزادي عمل حزب توده را بيشتر كرد، چراكه نخستوزير جديد به روند گسترش فضاي باز سياسي شتاب بيشتري بخشيد.(22) در اواسط سال 1329 بنا به اطلاعيه وزارت كشور، سازمان حزب توده در شمال كشور داراي يك تشكيلات منظم براي هر شهري بود و حتي براي قريه و دهات نيز سازمان جداگانهاي داشتند و جلسات آنها به طور مرتب برگزار ميشد. در اين اطلاعيه، در مورد فعاليت حزب توده در گرگان آمده است: «... براي تشكيل يك جلسه حزبي در گرگان مثلاً از تهران و يا ساير شهرها آدم به گرگان ميآيد. دبيران، آموزگاران، مديران، كانون آموزشي و پرورشي نونهالان كشور را مركز تبليغات كمونيستي قرار دادهاند. افسران، گروهبانان به سربازان جوان ما درس خيانت به كشور ميآموزند. سران حزب در گرگان، مردمان عادي و غير حزبي را تهديد به نابودي ميكنند. مغازههاي تودهايها در ساعات معين صداي راديوي فرقه دموكرات آذربايجان را به آخرين حد بلند كرده و رفقا از شنيدن فحاشي به مقدسات ملي ما لذت ميبرند. مطالعه نشريات مضره و مخفيالانتشار در آنجا يك امر عادي و بلكه يك افتخاري براي خواننده است.»(23) این گزارش نشانگر فعاليت گسترده و فراگير حزب توده گرگان در این دوران است. امّا چون حزب توده در سال 1327 غير قانوني اعلام شد، اين حزب براي قانوني كردن فعاليتهاي علني خود، سازمانها و مؤسساتي را با نامهاي مختلف ايجاد كرد. اين سازمانهاي علني در حقيقت جزئي از همان تشكيلات حزب توده بود و اكثر اعضاي آن از منسوبين به حزب توده بودند. از جمله اين تشكلها يكي «جمعيت ملي مبارزه با استعمار» بود كه همزمان با جنبش ملي شدن صنعت نفت به رهبري نورالدين كيانوري به وجود آمد و در آغاز به نام «جمعيت ملي مبارزه با شركتهاي استعماري نفت» شناخته شد و ديگري «جمعيت ايراني هواداران صلح» كه ارگان آن روزنامه «مصلحت» به مديريت احمد لنكراني بود.(24) در مرداد 1330 «جمعيت ملي مبارزه با شركتهاي استعماري نفت در ايران» تصميم به برگزاري جلسهاي در گنبد كاووس گرفت. در اين زمان، از فعالان اصلي اين جمعيت كه «... آورنده، عامل، ناشر اصلي دعوتنامه چاپي ...» محسوب ميشد، عاشور گرگاني فرزند محمّد گرگاني نماينده تراكمه در مجلس شوراي ملي بود. براي اجراي اين جلسه، عدهاي نيز از تهران به گرگان آمده بودند تا به اتفاق عباس مهرآيين؛ رييس جمعيت طرفداران صلح در گرگان در اين جلسه شركت نمايند.(25) جمعيت هواداران صلح نيز فعاليت گستردهاي در اين حوزه داشتند و سران جمعيت ياد شده در تهران با افراد وابسته خود در شهرستانهاي مازندران در ارتباط بودند و با تشكيل جلسه و غيره، پيوسته بر دايره فعاليت خود ميافزودند. جمشيد معماري ناظم دبستان شير و خورشيد گرگان كه يكي از افراد مؤثر و «... رهبر سازمان جوانان حزب...» توده بود، در مهر ماه 1330 تقريباً سي عدد نشان صلح از تهران به گرگان آورد و هر يك را به مبلغ ده ريال بين افراد جمعيت هواداران صلح فروخت تا اشخاص در زمان مخصوص به سينه خود نصب كنند.(26) با فعاليت چشمگير حزب توده و تشكلهاي وابسته به آن در گرگان و دشت، تلاشهايي براي مقابله با آن صورت گرفت. براي نمونه، سازمان فدائيان ايران در بندر شاه (بندرتركمن) به سركردگي اسدالله شاهي دوافروش، علياصغر مستقيم پيشهور، حسين ايراني، علي صدري، علي غياثوند و علياصغر تهراني كارمند راهآهن، براي مقابله با حزب توده اعلام موجوديت كرد و در بيانيهي خود، ارمغان پل پيروزي شدن براي بيگانگان را دستهاي «... به نام حزب منفور توده كه دشمن استقلال كشور و از همه بدتر، منكر خدا و رسول و دين مبين اسلام بوده...» بيان داشتند.(27) با وقوع كودتاي 28 مرداد، جو سركوب در منطقه گرگان و دشت غالب شد. فرماندار دشت گرگان چند روز بعد از كودتا، مراتب ارادت و تبريكات خود را به سپهبد فضلالله زاهدي نخستوزير كودتا اعلام داشت.(28) از اين تاريخ، دولت با يك رشته عمليات پليسي و سازمان زيرزميني، حزب توده را متلاشي كرد. بسياري از اعضاي رده پايين حزبي پس از اعترافات به زودي آزاد شدند، ولي رهبران، چريكها و اعضاي نظامي حزب به شدت مجازات شدند.(29) فعاليت جسته و گريخته هواداران حزب توده در گرگان تا مدتها بعد از كودتا ادامه داشت. بخش اعظم اين فعاليتها مربوط به پخش اعلاميههاي حزب، «...روزنامههاي ممنوعه مردم، ظفر، رزم...» بوده كه در اغلب اوقات، عاملين پخش دستگير ميشدند. با حاكم شدن جو پليسي بعد از كودتا، عده زيادي در گرگان و دشت دستگير و مورد محاكمه قرار گرفتند و از «...آموزگاران و دبيران فرهنگ گرگان عده منتسب به حزب منحله توده...» تحت تعقيب قرار گرفتند تا «...وزارت فرهنگ احكام انتظار خدمت و بركناري آنان از شغل تعليم و تدريس...» را صادر نمايد.(30) از سال 1332 تا 1337 عدهي قابل ملاحظهاي در گرگان و دشت به اتهام «...عضويت در حزب منحله توده و دارا بودن مرام اشتراكي...» دستگير شدند. در جمع دستگيرشدهها، از كارگران راهآهن و ماهيفروش گرفته تا معلم و فرهنگي وجود داشت، از جمله نورمحمّد قرنجيك متولد روسيه ساكن بندر شاه (بندرتركمن) كه در سال 32 به پنج سال حبس محكوم شده بود، دوره محكوميت خود را در زندان شهرباني گنبد كاوس ميگذراند.(31) از طرف ديگر، تشكيل نهادهايي چون «سازمان فدائيان ميهن بندر شاه و توابع» براي مبارزه با «...عناصر كمونيست توده...» عرصه را بر هواداران اين حزب تنگتر كرد.(32) به نظر می رسد گرگان و دشت در دهه 20 و اوایل دهه30 یکی از مراکز فعال حزب توده به شمار می رفت. در سالهای نخست، جنب و جوش توده ای ها در این نواحی، همچون دیگر صفحات شمال قابل ملاحظه بود، البته حضور احمد قاسمی تأثیر فراوانی در این فرایند داشت. با غیر قانونی شدن حزب، فعالیت حزبی این منطقه نیز فروکش کرد و جنبه مخفی به خود گرفت، تا این که در دوران دکتر مصدق، اقدامات این حزب در قالب جمعیتهای یاد شده شدت یافت، اما کودتاي 28 مرداد، فعالان حزبی را در منطقه تار و مار کرد، اما انديشه ماركسيستي در حوزه گرگان و دشت باقي ماند و به شكلي ديگر در سال 57 نمود پيدا كرد.
پي نوشت: 1- هوشنگمهدوي، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجي ايران، تهران، اميركبير، 1377، ص 405. 2- استوارت، ريچارد، در آخرين روزهاي رضاشاه، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، كاوه بيات، [تهران]، معيني، 1370، ص 286، 270، 259. 3- آبراهاميان، ايرواند ، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی ولیلایی ، تهران، ني، 1380، ص 357. 4- اسناد احزاب سياسي ايران (حزب توده ايران)، به كوشش بهروز طيراني، ج 2، تهران، سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، 1384، ص 1208. 5- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 23691. 6- اسناد احزاب سياسي ايران (حزب توده ايران)، ص 1225. 7- همان، ص 1236 و 1119. 8- آبراهاميان، ايرواند، همان، ص 365. 9- اسناد احزاب سياسي ايران،(حزب توده ايران)، ص 1228، 1210. 10- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 293005676/ 229 ف ل ب الف 1. 11- الف) شفائي، احمد،قيام افسران خراسان و سي و هفت سال زندگي در شوروي، تهران، كتابسرا، 1365، ص 70- 69 ب) احساني،علياصغر، قيام افسران خراسان و حماسه خارك، تهران، علمي، 1378، ص 68. 12- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 28909. 13- تفرشيان،ابوالحسن، قيام افسران خراسان، تهران، علم، 1359، ص 52. 14- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 240016998/ 408 ن 1 الف الف 1. 15- شفائي، احمد، همان، ص 80. 16- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 28909. 17- شفائي، احمد، ص 130- 125. 18- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 21736 19- الف) همانجا. ب) اسناد احزاب سياسي ايران، ص 1214. 20- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006196/ 277 ن 3 الف ب 1. 21- همان، 290006053/ 108 ن 3 الف ب 1. 22- آبراهاميان، ايرواند، همان، ص 392، 390. 23- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006317/ 415 ن 3 الف ب 1. 24- الف)سير كمونيسم در ايران از شهريور 1320 تا فروردين 1336، [تهران]، كيهان، 1336، ص 327-333. ب) برهان، عبدالله، كارنامه حزب توده و راز سقوط مصدق، ج 1، تهران، نشر علم، 1378، ص 415. 25- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006316/ 459 ن 3 الف ب 1. 26- همان، 290002713/ 708 و 4 الف ب 1؛ 290008281/ 405 ه 3 الف ب 1. 27- همان، 290006742/ 886 ن 3 الف ب 1. 28- همان، 293006687/702 ق 4 ب آا. 29- آبراهاميان، ايرواند، همان، ص 400. 30- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 293006687/702 ق 4 ب آا. 31- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 21798، 23561، 22432. 32- آرشيو سازمان اسناد ملي ايران، 290006124/ 205 ن 3 الف ب 1. مصطفي نوري |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
ابوالمحاسن جرجانی
اَبُوالمَحاسِنِ جُزجاني،حسين بن حسن،عالم امامي و مؤلف تفسير فارسي موسوم به جلاءالاذهان و جلاءالاحزان. دربارة ابوالمحاسن اطلاعي داده نشده است، حتي به درستي دانسته نيست كه وي در كدام سده ميزيسته است. نخستين منبعي كه از او ياد كرده و اندك آگاهي دربارة او به دست داده، افندي است كه در رياض العلماء(2/85-86)سطري چند را به وي اختصاص داده است.افندي از او با عناويني چون فاضل،عالم،محدّث و مفسر نام برده و وي را شخصيتي معروف و شناخته شده معرفي كرده و او را از مشاهير علماي اماميه دانسته است.افندي،همچنين تفسير جلاءالاذهان را كه در آن روايات و اخبار امامان شيعه(ع)آورده شده است، با تعبير«حسنالفوائد»وصف ميكند.با اين حال اظهار ميدارد كه تاريخ عصر مؤلف را نميشناسد و بعيد نميداند كه اين تفسير همان تفسير گازر بوده باشد. آقابزرگ در طبقات، در ميان عالمان شيعة سدة 10ق/16م از ابوالمحاسن نام برده است(ص61-62).وي افزون بر نقل مطالب افندي و معرفي چند نسخة جلاءالاذهان،تنها برپاية تاريخ كتابت يكي از نسخههاي آن در 972ق،دورة حيات مؤلف را به سدة 10ق يا پيش از آن محدود ميسازد.آقابزرگ همچنين در الذريعة ضمن معرفي تفسير،دربارة نسخهاي از جلاءالاذهان سخن گفته كه عنوان تفسير گازر داشته است.با اين تفاوت كه نام مؤلف در آن«ابوالمحاسن حسين بن علي جرجاني»ضبط شده بوده است(5/123).اين در حالي است كه در مقدمة نسخة چاپ شده از تفسير گازر(1/2)نام مؤلف به تصريح خود وي«ابوالمحاسن حسين بن حسن جرجاني»آمده است.آقابزرگ در الذريعه(4/309)نيز تحت عنوان تفسير گازر گفته است كه اين نام بر تفسير جلاءالاذهان اطلاق ميشود،با اينهمه ميگويد كه تفسير ديگري نيز به فارسي جز جلاءالاذهان،موجود است كه نسخهاي از آن(با تاريخ 977ق)در آستان قدس محفوظ است و احتمال داده شده كه تأليف استادِ«مولي ابوالحسن زواري»باشد كه به«سيدروزگار»(؟)شهرات داشته است. ولي آقابزرگ اين مطلب را يك احتمال صرف دانسته و در صحت آن ترديد كرده است.وي اضافه ميكند كه استادِ مولي ابوالحسن زواري، سيدغياث الدين جمشيد مفسر زواري است كه با عنوان تفسير جمشيد(نكـ:همان،4/270)از تفسير او ياد كرده است. آقابزرگ(طبقان،(قرن10)/43)بعيد نميداند كه مراد از«سيدگازر» همين سيدعياث الدين جمشيد زواري باشد، در اين صورت تفسير گازر نيز از آن همين غياث الدين خواهد بود. محدث ارموي كه كتاب جلاءالاذهان را در 10مجلد به چاپ رسانيده،معتقد است كه ابوالمحاسن حسين جرجاني معروف به گازر بوده است و به نحوي خواسته كه جرجاني را در شمار سادات بنماياند تا عبارت«سيدگازر»دربارة وي صدق كند(ص«ح.ط»).اينكه ابوالمحاسن همان گازر است، نيز توسط برخي يادداشتها كه برروي نسخههاي خطي اين كتاب موجود است،تأييد ميشود(نكـ:ابن يوسف،1/102-103؛ نيز نكـ:محدث،«نط،س»).از اين رو طبيعي است كه محدّث، تمامي نسخههايي را نيز كه به عنوان تفسير گازر است،جزئي از تفسير جلاءالاذهان بداند و آن را به چاپ برساند.در مقابل ابن يوسف(1/105؛نيز نكـ:مركزي،1/86)بر اين باور است كه مؤلف جلاءالاذهان كتاب را به پايان نبرده و شخص ديگري به نام سيرگازر جزء دوم آن را نوشته و آن را تكميل كرده است.به هرروي برخلاف احتمال آقابزرگ (طبقات،(قرن10)/62)، ابوالمحاسن نبايد به سدة 10ق تعلق داشته باشد، چرا كه نسخههايي از اين كتاب پيش از اين سده نوشته شده است. از آن جمله نسخهاي در كتابخانة ملي تبريز است كه كتابت آن به سالهاي ميان 888-890ق بازميگردد(نكـ:ملي تبريز،1/290؛براي فهرستي از نسخههاي تفسير،نكـ:استوري،1/266-268). محدث ارموي نيز نسخهاي از اين كتاب را كه ظاهراً به سدة 8ق مربوط ميشود،ميشناخته است(نكـ:ص«س»).چنانكه وي يادآور شده،اين تفسير برگرفته از تفسير ابوالفتوح رازي است و جز خطبة كتاب ميتوان آن را خلاصهاي از آن دانست، با اين همه مؤلف هيچ اشارهاي به ابوالفتوح و تفسير وي نكرده است(ص«ي،يا»). شايان ذكر است كه افندي(5/509) از شخصي با عنوان ابوالمحاسن جرجاني ياد ميكند كه از معاصران علّامة حلّي بوده و كتابي با عنوان تكملة السعادات في كيفية العبادات المسنونات به فارسي داشته است؛مؤلف آن را در702ق تأليف كرده بود و افندي نسخهاي از كتاب را به خط مولي حسن شيعي سبزواري و با تاريخ 747ق در اختيار داشته است. افندي افزوده است كه مولي حسن سبزواري شاگرد جرجاني بوده است. آقابزرگ(الذريعة،4/414-415) از اين كتاب نام برده، ولي مؤلف آن را ابوالمحاسن علي جرجاني ياد كرده است(نيز نكـ:طبقات،(قرن 8)/173).دربارة رابطة اين شخصيت با صاحب جلاءالاذهان چيزي نميدانيم.
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ همو، طبقات اعلام الشيعة، تهران، 1366ش؛ ابن يوسف شيرازي، فهرست كتابخانة مدرسة عالي سپهسالار، تهران،
بخش فقه، علوم قرآني و حديث دايره المعارف بزرگ اسلامي ابوسعيد جرجانی
اَبوسَعيدِ جُرْجاني، محمد بن علي ضرير، رياضيدان و ستارهشناس ايراني. از سرگذشت او اطلاعي در دست نيست. احتمالاً در حدود سدة 3 ق/9 م زندگي مي كرده است (GAS,V/283). زوتر (ص 27) به پيروي از فلوگل بدون اشاره به مأخذي و ديگران نيز از جمله سارتن (1/654) احتمالاً به تقليد از زوتر او را شاگرد ابن اعرابي (د 231 ق/ 845 م) دانسته اند، ولي بروكلمان اين نظر را نادرست خوانده است (GAS,I/247).
آثار: از جرجاني، دو اثر باقي مانده است: 1. مسائل هندسيـة. نسخهاي از اين اثر كه در 1153 ق/1740 م كتابت شده، در قاهره موجود است (خديويه، 5/203). جرجاني براي اثبات يك قضية مشهور هندسي كه بر پاية آن اگر از وسط كماني از دايره، عمودي بر خط شكستة ABC، محاط در آن كمان فرود آيد، آن خط شكسته را به دو قسمت مساوي تقسيم مي كند، دو برهان آورده است. ابوريحان بيروني اين دو برهان را ضمن 22 برهان از رياضي دانان يوناني، ايراني و عرب نقل كرده كه احتمالاً از كتاب مسائل هندسيـة گرفته شده ات (قرباني، 70)؛ 2. رساله اي در ترسيم نصف النهارات به نام استخراج خط نصفالنهار من كتاب آناليما و البرهان عليه (سارتن، GAL، همانجاها). نسخه اي از اين اثر نيز با تاريخ كتابت 1153 ق/ 1740 م، در قاهره موجود است (خديويه، 5/204؛ GAL، همانجا). كارل شوي اين رساله را از روي همين نسخه به زبان آلماني ترجمه كرده است (نك : شوي، 265-271 ).
مآخذ: خديويه، فهرست؛ سارتن، جورج، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمة غلامحسين صدري افشار، تهران، 1353 ش؛ قرباني، ابوالقاسم، تحرير استخراج الاوتار ابوريحان بيروني، تهران، 1355 ش؛ نيز: GAL; GAS; Schoy, Cral, Beitrage zur arabich-isalmischen Mathematik und Astronomie, Frankfurt, 1988; Suter, Heinrich, Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke, Leipzig, 1900.
ابوالحسن ديانت دايره المعارف بزرگ اسلامي
استرابادي، رضىالدين اِسْتَرابادي، رضىالدين محمد بن حسن، معروف به رضى از نسبت او به استراباد چنين برمىآيد كه او در اين شهر زاده شده، يا در آنجا زيسته است؛ اما بى شك بخشى از عمر وي در نجف گذشته است، زيرا خود در شرح الكافية خويش تصريح كرده كه كتاب را در آستان غَرَوي (مرقد حضرت امير(ع) در نجف) به پايان آورده است (1/18، 4/497؛ بغدادي، عبدالقادر، 1/28؛ شوشتري، 1/569). با اينهمه، برخى احتمال دادهاند كه مراد از آستان غروي، شهر مدينه باشد (نك: عمر، 1/18؛ قس: امين، 9/152؛ نيز نك: 2 EI). تاريخ ولادت او دانسته نيست و در تاريخ وفاتش نيز اختلاف است؛ برخى آن را 684 ق و برخى ديگر 686 ق نوشتهاند، اما در آخر نسخة شافيه، مورخ 757ق (چ قاهره، 1356ق)، تصريح شده كه كتاب در 688ق به پايان رسيده است. همين نكته ثابت مىكند كه شيخ رضى لااقل تا اين زمان حيات داشته است (نيز نك: فلايش، ، I/41 حاشيه). از ميان منابع متأخر اهل سنت فقط طاش كوپري زاده به تشيع او اشاره كرده، و نكتهاي از عقايد كلامى منسوب به او را نقل كرده است (1/171؛ نيز نك: عمر، 1/8). آوازة استرابادي اساساً مديون دو شرحى است كه وي بر دو كتاب الكافيه و الشافية ابن حاجب (ه م) نوشته است.
آثار: 1. شرح الكافية، يا شرح الرضى. اين اثر كه در ميان 30 شرح I/304) )، GAL, بهترين آنها شمرده مىشود، ظاهراً در اواخر عمر مؤلف (شايد در 683 ق) تأليف شده است (سيوطى، 1/567 - 568؛ بغدادي، عبدالقادر، نيز شوشتري، همانجاها؛ افندي، 5/53). مؤلف چنانكه خود مىگويد، در آغاز به درخواست يكى از شاگردانش مىخواسته است تا تعليقاتى بر الكافية ابن حاجب بنويسد، اما سپس به شرح جزئيات پرداخته، و مطالب آن را گسترش داده است (1/17). كتاب شرح مبسوطى است بر مسائل نحوي كه در آن به همة آراء و نظريات مختلف پرداخته شده است، اما مؤلف همچون ابن حاجب بيشتر گرد آورنده و مفسر آراء است تا صاحب نظريهاي خاص. با اينهمه، وي در جاي جاي كتاب از خود استقلال رأي نشان مىدهد و در بحث از مسائل نحوي نظريات خود را نيز در پيش مىنهد، يا از ديدگاهى خاص دفاع مىكند. كتاب از لحاظ استشهاد به آيات قرآن و احاديث نبوي و اشعار عرب بسيار غنى است و به خصوص اشعاري كه در اين كتاب مورد استشهاد قرار گرفته، و شمار آنها نزديك به هزار بيت است، دستماية عبدالقادر بغدادي در تأليف كتاب بزرگ خزانة الادب شده است كه خود در واقع شرح گستردهاي است بر شواهد شعري استرابادي. پارهاي از عبارات نهج البلاغه نيز در شرح استرابادي مورد استشهاد قرار گرفته است (عمر، 1/7- 8). همين جامعيت و شيوة بيان كتاب سبب شده است كه شرح الكافيه از ديرباز مورد توجه و ستايش اديبان و نحويان قرار گيرد و به صورت كتابى درسى درآيد (سيوطى،1/567؛ طاش كوپريزاده،1/170-171؛بغدادي،عبدالقادر، 1/3). مير سيد شريف جرجانى 2. شرح الشافية، دومين كتاب مهم استرابادي است كه آن هم چنانكه از نامش برمىآيد، شرحى است بر الشافية ابن حاجب در صرف كه پس از تأليف شرح الكافيه نگارش يافته است (نك: بغدادي، عبدالقادر، 1/29). مؤلف در اين كتاب نيز به تفصيل به بحث از مسائل صرفى و بيان ديدگاههاي مختلف دربارة آنها پرداخته، و شواهد بسياري نيز در تأييد سخنان خويش آورده است. با اينهمه، شرح الشافيه شهرت و رواج كتاب نخستين را نيافته است (شوشتري، 1/569؛ خوانساري، 3/347). اين اثر نيز بارها در لكهنو (1262 ق)، تهران (1280ق)، دهلى (1283ق)، لاهور (1315ق) و قاهره (1345ق) به چاپ رسيده است I/535-536) S, GAL, ; .(GAL,I/370 در 1356 ق نيز چاپ منقحى از آن با حواشى و تعليقات، همراه شرح شواهد آن تأليف عبدالقادر بغدادي، به كوشش محمد نورالحسن، محمد زفزاف و محمد محيىالدين عبدالحميد در دو مجلد با نام شرح شافية ابن الحاجب در قاهره منتشر شده است. 3. نظم اللا¸لى المبدعة فى صفة الكتابة المخترعة، منظومهاي است در صناعت كتابت. نسخهاي از اين اثر در دارالكتب قاهره موجود است (سيد، 3/170). آثار يافت نشده: آثاري ديگر نيز به استرابادي نسبت داده شده است كه جز نامى از آنها در دست نيست: 1. حاشية على شرح تجريد العقائد الجديدة و الحاشية القديمة (بغدادي، هديه، 2/134)؛ 2. شرح القصائد السبع العلويات از ابن ابى الحديد (حر عاملى، 2/255؛ آقا بزرگ، 13/391).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ استرابادي، محمد، شرح الرضى على الكافية، به كوشش يوسف حسن عمر، بنغازي، 1395ق/1975م؛ افندي اصفهانى، عبدالله، رياض العلماء، به كوشش احمد حسينى، قم، 1401ق؛ امين، محسن، اعيان الشيعة، به كوشش حسن امين، بيروت، 1403ق/1983م؛ بغدادي، هديه؛ بغدادي، عبدالقادر، خزانة الادب، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1979م؛ حر عاملى، محمد، امل الا¸مل، به كوشش احمد حسينى، بغداد، 1385ق؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، 1391ق؛ سيد، خطى؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1384ق/1964م؛ شوشتري، نورالله، مجالس المؤمنين، تهران، 1365ش؛ طاش كوپريزاده، احمد، مفتاح السعادة، بيروت، 1405ق/1985م؛ عمر، يوسف حسن، مقدمه و تعليقات بر شرحالرضى (نك:هم،استرابادي)؛ فضلى،عبدالهادي، فهرست الكتب النحوية المطبوعة، اردن، مكتبة المنار؛ نيز: 2 ; Fleisch , H ., Trait E de philologie arabe , Beirut , 1990 ; GAL; GAL, S.
مهران ارزنده دايره المعارف بزرگ اسلامي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
ابن شرفشاه
اِبْنِ شَرَفْشاه، حسينى استرابادي جرجانى، سيدركنالدين حسن ابن محمد (د 715 يا 718ق/1315 يا 1318م)، مكنى به ابومحمد (سبكى، 6/86) و ابوالفضايل (دلجى، 150)، حكيم، متكلم و نحوي مشهور سدة 8ق 14م. از روزگار نوجوانى و رشد و تحصيلات او آگاهى در دست نيست، اما ظاهراً هنوز جوان بود كه در مراغه به خدمت خواجه نصيرالدين طوسى پيوست و چندان هوشمندي و علاقه به دانش از خود نشان داد كه در غيبت قطب الدين شيرازي، به سرپرستى شاگردان خواجه برگزيده شد و معيد استاد گشت (سيوطى 1/521؛ ابن قاضى شهبه، 2/278). از آنجا كه خواجه در 657ق/1259م در مراغه رحل اقامت افكنده و سن ابن شرفشاه هنگام مرگ حدود 80 سال بوده است (همو، 2/279)، وي بايد در حدود 30 سالگى به مراغه رفته باشد. در هر حال وي هيچ گاه ملازمت خواجه را ترك نگفت و حتى در 672ق/ 1273م با او به بغداد رفت. پس از مرگ خواجه، در موصل اقامت گزيد و به تدريس در مدرسة نورية آن ديار مشغول شد و نظارت بر اوقاف آنجا نيز به او واگذار گرديد و در همين ايام برخى از آثار خويش را تأليف كرد (سيوطى، 1/522). ظاهراً وي مدتى نيز در سلطانيه زيست و به گفتة سيوطى در مدرسة شافعية آنجا به تدريس پرداخت (همانجا). گفتهاند چندي نيز در مدرسة شهيد ماردين تدريس كرد (سبكى، همانجا). به احتمال قوي در همين مناصب هر ماه 600 ،1و به قولى 800 ،1درهم مقرري دريافت مىكرد (ذهبى، 41؛ يافعى، 4/255). سرانجام در محرم يا صفر 715 (ذهبى، همانجا؛ ابن تغري بردي، 9/231) و به قولى در 718ق (دلجى، همانجا؛ قس: حاجى خليفه، 1/626) در موصل درگذشت (قس: روايت منحصر به فر د مدرس، 8/54، كه تبريز را محل مرگ ابن شرفشاه دانسته است). ابن شرفشاه در حكمت و كلام و نحو چيره دست بود (سيوطى، 1/521 -522) و در روزگار خود از شهرتى بسزا برخوردار گرديد، چنانكه رشيدالدين فضل الله (ص 66) در نامهاي كه در باب اعطاي مال به دانشمندان، به فرزندش امير على حاكم بغداد نوشت، از وي خواست كه هزار دينار و مركبى بازين و پوستينى از پوست سنجاب براي ركن الدين ارسال كند. وي در طول سى و اندي سال تدريس، شاگردان متعددي تربيت كرد كه از آن ميان مىتوان از رينالدين على بن حسين بن قاسم معروف به ابن شيخ العوينه و على بن عبدالله بن حسن معروف به تاج الدين تبريزي ياد كرد (ابن قاضى شهبه، 3/43- 45). دربارة مذهب ابن شرفشاه اختلاف هست. برخى او را شيعه و برخى شافعى مذهب دانستهاند (افندي، 1/321؛ خوانساري اصفهانى، 3/96). از آنجا كه سبكى و ابن قاضى شهبه ترجمة او را در طبقات الشعافعية آوردهاند و با توجه به آنكه وي كتاب الحاوي در فقه شافعى اثر نجم الدين عبدالغفار قزوينى را شرح كرده، قول اخير درستتر به نظر مىرسد. شايد ملازمت خواجه نصيرالدين طوسى و نيز انتساب كتابى به نام منهج الشيعة به وي (مدرس، همانجا) سبب شده باشد كه بعضى از متأخران او را شيعى بدانند.
آثار: ابن شرفشاه در طول عمر درازش آثار متعددي از خود برجاي گذارد: 1. شرح مختصر ابن حاجب (سبكى، 6/86) كه در دارالكتب مصر نسخهاي از آن موجود است (تيموريه، 4/168)؛ 2. سه شرح بر الكافية ابن حاجب: شرح مفصل معروف به البسيط، مختصر و متوسط معروف به الوافية (سبكى، همانجا؛ ابن تغري بردي، 9/231) كه شرح اخير بسيار مشهور بوده، نسخ فراوانى از آن در كتابخانههاي تهران (مشكوة، 2/462)، قم (مرعشى، 11/117)، يزد (وزيري، 1/418)، صوفيه (درويش، 2/178)، استانبول (كوپريلى، 2/164) وجود دارد (براي بقية نسخ، نك: )؛ GAL,I/368 3. شرح تصريف ابن حاجب معروف به الشافية (ابن تغري بردي، همانجا) كه نسخههايى از آن در قاهره (سيد، خطى، 2/44) و استانبول (كوپريلى، 2/301) موجود است؛ 4. شرح اصولالدين ابن حاجب (سبكى، همانجا)؛ 5. شرح دو مقدمة ابن حاجب (ابن حجر، 2/118)، 6. شرح المطالع در منطق؛ 7. شرح شمسيه در منطق (سبكى، همانجا)؛ 8. شرح قواعد العقائد خواجه نصير در كلام كه به خواهش فرزند خواجه به شرح آن پرداخت (سيوطى، 1/522)؛ 9. شرح حماسة ابوتمام (حاجى خليفه، 1/692)؛ 10. حل العقد و العقل فى شرح مختصر السؤل و الامل (بغدادي، 1/283)؛ 11. شرح الفصيح ثعلب در لغت (همانجا)؛ 12. منهج الشيعة (نهج الشيعة) فى فضائل وصّى خاتم الشريعة، كه به نام سلطان اويس بهادرخان نگاشت (امين، 5/255؛ مدرس، 8/54)؛ 13. حواشى بر تجريد الاعتقاد خواجه نصير (سيوطى، 1/522)؛ 14 مرا¸ة الشفاء در طب (حاجى خليفه، 2/1648). 15. بيست سؤال از خواجه نصيرالدين طوسى كه خواجه به هر يك پاسخ داده و تاريخ 671ق در پايان آن ظاهراً به خط خود خواجه رقم خورده است (شورا، 9/464؛ سيد، فهرس، 1/221). 16. شرح بر كتاب الحاوي در فقه شافعى كه وصف آن گذشت.
مآخذ: ابن تغري بردي، يوسف، النجوم الزاهرة، قاهره، 1383ق/1963م؛ ابن حجر، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، 1973م؛ ابن قاضى شهبه، ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش حافظ عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، 1979م؛ افندي اصفهانى، عبدالله، رياض العلماء، به كوشش محمود مرعشى و احمد حسينى، قم، 1401ق/ 1981م؛ امين، محسن، اعيان الشيعة، به كوشش حسن الامين، بيروت، 1403ق/ 1983م؛ بغدادي، هديه؛ تيموريه، فهرست؛ حاجى خليفه، كشف؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، 1382ق/1962م؛ درويش، عدنان، فهرس المخطوطات العربية، دمشق، 1974م؛ دلجى، احمد، الفلاكة و المفلوكون، بغداد، 1385ق/1965م؛ ذهبى، ذيول العبر، به كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت، 1405ق/1985م؛ رشيدالدين فضلالله، مكاتبات رشيدي، به كوشش محمد شفيع، لاهور، 1367ق/1948م؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، بيروت، دارالمعرفه؛ سيد، خطى؛ همو، فهرس مخطوطات المصورة، قاهره، 1954م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1384ق/1964م؛ شورا، خطى؛ كوپريلى، خطى؛ مدرس، محمدعلى، ريحانة الادب، تبريز، 1346ش؛ مرعشى، خطى؛ مشكوة، خطى؛ وزيري، خطى؛ يافعى، عبدالله، مرا¸ت الجنان، حيدرآباد دكن، 1337-1339ق؛ نيز: GAL.
جعفر سجادي دايره المعارف بزرگ اسلامي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
آثار احمدی آثارِ اَحْمَدي، كتابي تاريخي و كلامي به زبان فارسي، نوشتة احمد بن تاجالدين استرابادي. برخي از پژوهشگران احتمال دادهاند كه پدر وي سيدي علوي از فرزندزادگان موسيبن مبرقع بوده كه در هرات ميزيسته و سپس به بيرجند رفته است، و در اين شهر به دست اسماعيليان به قتل رسيده و در روستاي شاخِن از توابع دُرُخش به خاك سپرده شده است. اكنون در اين روستا آرامگاهي به نام «تاجالدين حسن» وجود دارد. آقا بزرگ تهراني احتمال داده است كه وي برادر سلطان محمدبن تاجالدين نويسندة تحفه المجالس (چاپ 1274ق/1858م، تبريز) باشد و اين احتمال از اين رو تقويت ميشود كه سلطان محمد از آثار احمدي مكرر نقل قول ميكند. نويسنده عنوان كتاب را از نام خود گرفته است. وي در آغاز كتاب ميگويد: از هنگام جواني هرگاه كه اتفاق ميافتاد و مطالعهاي در شرح حال سرور پيامبران ميكردم، مطالبي از خواندهها فراهم ميآمد. در اين ميان گروهي از دوستان از من خواستند تا كتابي در اين باب فراهم آورم. از اين رو، اين كتاب را كه شامل روايتهاي گوناگون و گفتارهاي مختلف بود، گرد آوردم و در اين زمينه از كتاب روضهالاحباب ]نوشتة جمالالدين عطاءالله دشتكي شيرازي (د 911ق/1505م)، به سال 903ق/1498م[ سود بردم. برخي اين كتاب را خلاصة روضه الاحباب انگاشتهاند، ولي اسماعيل آموزگار و علي شريعتي كه اين دو را به دقت با هم سنجيدهاند، گفتهاند: همان سان كه نويسندة آثار احمدي در ديباچة كتاب يادآوري كرده، روضه الاحباب داراي تفصيل بسيار است و مؤلف آثار احمدي به عنوان يك سند معتبر از آن بهره بسيار جسته، ولي حتي يك عبارت كوتاه نيز عيناً از آن در كتاب خويش نقل نكرده است. آنچه ميان اين دو مشترك است، فقط يك رباعي است. آثار احمدي حاوي بخشي از تاريخ اسلام است كه در آن زندگينامة پيامبر اسلام(ص) و جنگهاي وي و در پايان اندكي از زندگينامة امامان دوازدهگانة شيعيان ياد شده است. در اين كتاب، غيبت امام زمان(ع) با دو دليل اثبات گشته و بيان شده است كه برخي شهرهاي مغرب زمين در اختيار اوست. آثار احمدي، برخلاف آنچه برخي مانند خانبابا مشار گمان بردهاند، تاكنون به چاپ نرسيده است. كهنترين نسخة خطي آن كه برخي با احتمالي ضعيف، آن را به خطّ مؤلف انگاشتهاند، مورخ 924ق/1518م است كه در كتابخانة انجمن آسياي بنگال است. نسخههاي خطي ديگر آن در اين كتابخانههاست: مركزي دانشگاه تهران، ملي (تهران)، آيتالله مرعشي (قم)، سلطنتي (سابق)، شوراي ملي (سابق)، شخصي اسماعيل آموزگار (مشهد)، شخصي سيدجلالالدين محدث ارموي (تهران) و رنينگتون (آلمان). هنگامي كه مؤلف دست به كار نگارش كتاب شده، پايگاهي بيطرفانه برگزيده و از برادران مسلمان خود به احترام ياد كرده و در سخن گفتن از رجال صدر اسلام همواره جملة «رضيالله عنه» را افزوده است، ولي در نسخههاي ديگر كه در اوايل سدة 11ق/17م كتابت شده است، نسخهنويسان بيپروايي ويژهاي نشان دادهآند و اين برخلاف وصيت مؤلف است كه از فضلاي زمان ميخواهد اگر سهوي در اثر او ببينند، آن را چنان اصلاح كنند كه «رابطة عناد و شايبة تعصيب و فساد» از آن پديد نيايد. مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، 1/6؛ آموزگار، اسماعيل، «آثار احمدي»، نامة آستان قدس، س 7، شم 2 (فروردين 1346ش)، ص 81 ـ90؛ ايتالله مرعشي، فهرست خطي، 1/293ـ294؛ سلطنتي (سابق)، فهرست خطي ديني، ص 1ـ2؛ شوراي ملي (سابق)، فهرست خطي، 6/222؛ كتابخانة مركزي، فهرست خطي، 2/470ـ471؛ كتابخانة ملي، فهرست خطي، 1/274، 6/3ـ4؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپي فارسي، 1/34.
بخش معارف اسلامي دايره المعارف بزرگ اسلامي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
ابوالقاسم فندرسکی ابوالقاسم فِندِرسكي، معروف به ميرفندرسكي (ح 970-1050ق/1563-1640م)، حكيم و دانشمند دورة صفوي و از استادان بنام مكتب اصفهان پدران او از بزرگان سادات استراباد بودند و جدش ميرصدرالدين در ناحيه فندرسك از قراي استراباد صاحب املاكي بود و بعد از جلوس شاهعباس اول (966ق) به دربار او پيوست. پدرش ميرزابيك نيز در دستگاه شاهعباس خدمت ميكرد و مورد تكريم بود (افندي، 5/500؛ قمي، 3/35-36). ابوالقاسم در قصبه فندرسك زاده شد (نك: اوحدي، 151؛ افندي، 5/501-502) و ظاهراً مقدمات علوم را در همان نواحي فرا گرفت، ولي بعداً براي تحصيل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبي بيك تبريزي (د 1041) كه خود از شاگردان افضلالدين محمد تركه اصفهاني بود به تحصيل حكمت و علوم پرداخت (نك: اوحدي، 151، 168، 282). وي سپس در همانجا به تدريس مشغول شد، ولي ظاهراً محيط فكري و علمي آن روزگار با روحية آزاديطلب و تقليدناپذير او سازگار نبود و او نيز چون استادش چلبيبيك تبريزي و بسياري ديگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد (نك: همو، 151؛ نصرآبادي، 153). هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اكبرشاه و سياست «صلح كل او»، هم از لحاظ رونق اقتصادي و امنيت اجتماعي مردمان نقاط ديگر را به سوي خود ميكشيد و هم از لحاظ تنوع اديان و آيينها و دوري از تعصبات مذهبي و فرقهاي براي مردمان آزادانديش جايگاهي امن و دلخواه بود. ظاهراً سفر اول مير به هند در 1015ق و به همراهي اوحدي بلياني (مؤلف تذكره عرفات العاشقين) بوده است (اوحدي، 12، 151)، به گفته اوحدي هنگامي كه مير به هند رسيد به دستگاه ميرزا جعفر آصف خان (ﻫ م) كه خود از شاعران و اديبان ايراني بود و به هند مهاجرت كرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسيده بود نزديك شد. آصفخان با رعايت احوال او وسايل بازگشت او را به ايران فراهم نمود ولي ديري نگذشت كه مير دوباره عازم سفر هند شد نخست به گجرات و از آنجا به دكن رفت اوحدي در هنگاميكه مشغول نوشتن عرفات العاشقين بوده يعني در فاصله سالهاي 1021 تا 1024ق ـ مينويسد كه مير فندرسكي بعد از اين تاريخ نيز تا اواخر عمر همواره به هند سفر ميكرده و ظاهراً يك بار در 1037ق و بار ديگر در 1046ق به معرفي ابوالحسن اصفهاني وزير شاه جهان با آن پادشاه ملاقات كرده است (ريو، 815/II). ميرفندرسكي در دربار ايران نيز مورد تكريم بود و به گفته نصرآبادي هنگامي كه از هند به اصفهان بازگشت شاه صفي به ديدنش رفت (همانجا). وفات او در 1050ق در اصفهان روي داد (خاتون آبادي، 514) و در همانجا در مقبره بابا ركنالدين در محلي كه امروز به تخت فولاد و تكيه مير معروف است به خاك سپرده شد مزار او در فضاي باز قرار دارد و بر روي خاك او سنگ يكپارچه بزرگي نهادهاند كه بر جانب غربي آن كتيبهاي به خط ثلث برجسته مورخ به سال 1050ق نوشته شده است. ولي در پايان نسخه رساله صناعيه (شم 887) موجود در كتابخانه آستان قدس تاريخ وفات مير 1049 قيد شده و در مصراع آخر يك رباعي به صورت ماده تاريخ آمده است (نك: گلچين معاني، 35، حاشيه)، مقبره مير هميشه در اصفهان حرمت خاص داشته و زيارتگاه مردم بوده است. گفتهاند كه پس از مرگ وي طبق وصيتش كتابهاي او به كتابخانه سلطنتي شاه صفي منتقل شد (قمي، 3/35؛ مدرس، 4/359). از زندگاني شخصي او چيزي نميدانيم و معلوم نيست كه اعقاب او چه كساني بودهاند. از نوادگان او تنها ميرابوطالب بن ميرزابيك معروف است كه از شاگردان علامه مجلسي و مردي فاضل و شاعر بوده است و آثار فراوان دارد (نك: افندي، 5/500-501؛ قمي، 3/36؛ مدرس، 4/360) و بازماندگان اين خاندان تا همين اواخر از سادات محترم منطقه استراباد بوده اند (نك: هدايت، روضه، 9/112، 489). ميرفندرسكي از معاصران ميرداماد و شيخ بهايي بوده و چندين تن از مدرسان علوم حكماي معروف آن عصر چون ملاصادق اردستاني، محمدباقر سبزواري،آقاحسين خوانساري، ميرزا رفيعاي نائيني و شيخ رجبعلي تبريزي از شاگردان او بودهاند (نك خوانساري، 2/354؛ خاتونآبادي، همانجا؛ هدايت همان 8/586؛ آشتياني، 85). بعضي از مؤلفان صدرالدين شيرازي، حكيم بزرگ عصر صفوي را نيز درشمار شاگردان او آوردهاند (مدرس 3/418؛ براون، 435/IV)، ولي صدرالدين در هيچ يك از آثار خود از او نامي نميبرد،درصورتي كه در مقدمه شرح بر اصول كافي از دو استاد ديگر خود ميرداماد و شيخ بهايي با تجليل و تكريم فراوان ياد ميكند (نك: آشتياني، 83-84، 87-88). با اين همه به هيچ روي دور از احتمال نيست كه افكار مير و تأثيراتي كه وي از محيط فكري و فرهنگي هند پذيرفته و دريافتهايي كه از تأمل در مسائل فلسفي هندي حاصل كرده بود به نوعي از طريق مباحثات و مذكرات علمي به مجامع فرهنگي ايران راه يافته انگيزه برخي تأملات و تفكرات شده باشد به گفته نويسنده كتاب دبستان مذاهب مير با شاگردان آذركيوان (ﻫ م) مصاحبت داشت و ترك آزار جاندار از صحبت شاگردان كيوان پيش گرفته بود و چون از او پرسيدند كه با استطاعت چرا به حج نميروي؟جواب داد: براي آن نميروم كه آنجا گوسپندي به دست خود بايد كشت (1/47). در اين كتاب چند تن از آذركيوانيان نيز از دوستان و نزديكان ميرفندرسكي شمرده شدهاند (1/337-338). ارتباط ميرفندرسكي با شاگردان آذركيوان تأثير پذيرفته باشد درست به نظرنميرسد زيرا اولاً در آثاري كه از وي دردست است هيچگونه تأثيري از افكار آذركيوان و از اصطلاحات واژگان خاص آن گروه ديده نميشود، ثانياً در هيچ يك از آثار و تأليفات ديگر اين گروه اشارهاي به نام ميرفندرسكي نيامده است. هرچند كه از مير آثار فراواني دردست نيست ليكن عبارات و القابي كه بر كتيبه سنگ مزار او ديده ميشود حكايت از آن دارد كه وي در دوران حيات در نظر خواص و عوام حرمت و عزت خاص داشته است و نه تنها در حكمت و علوم رسمي بلكه در معارف الهي و سير و سلوك عرفاني نيز او را داراي مقامي بس بلند ميدانستهاند. دليل ديگر بر شهرت و منزلت او نزد مردم آن روزگار داستانهاي غريب و كرامتهاي گوناگوني است كه به او نسبت دادهاند (نك: زنوزي 4(1)521؛ نراقي، 195-202؛ تنكابني، 236-237؛ معصوم عليشاه، 3/158؛ صبا، 25) و اين شهرت تا آنجا بوده است كه داستان آمدن شير به مجلس او و شيخ بهايي را نقاشان بر پرده و بر قلمدانها نقش ميكردهاند) تنكابني، همانجا؛ نفيسي، 62-66) و داستان رفتن او به معبد كفار موضوع منظومهاي دلكش در طاقديس ملااحمد نراقي شده است (همانجا). حكاياتي كه درباره تيزهوشي، عزت نفس، حاضر جوابي و بيپروايي او در پاسخ گفتن به خردهگيريهاي اميران و شاهان نقل كردهاند نيز حاكي از دقت نظر، قوت ذهن، شجاعت اخلاقي، وارستگي وآزادمنشي اوست (نك: افندي، 5/499، 501؛ واله، گ 35ب؛ زنوزي، 4(1)/520-521؛ دبستان مذاهب، 1/47؛ خوانساري، 1/246؛ تنكابني، همانجا؛ هدايت، رياض، 267-268؛ قمي، 3/35؛ مدرس، 4/357-358. گفتهاند كه روزي در مجلس او مسألهاي از علم هندسه بنا بر نظر خواجه نصيرالدين طوسي مطرح شد. ميربرهاني در باب آن آورد و پرسيد كه آيا خواجه اين برهان را ذكر كرده است؟گفتند: نه سپس چندين برهان ديگر در همان باب اقامه و در پي هر برهان همان پرسش را تكرار كرد و جواب همان بود كه اول شنيده بود (نك: افندي، 1/501؛ قمي، مدرس، همانجاها). از اشارات كوتاهي كه در تذكرهها و كتب رجال به احوال او شده است. معلوم ميشود كه وي در عين آنكه از لحاظ كمالات علمي و عرفاني مورد تكريم بوده در زندگاني شخصي بسيار ساده و بيتكلف ميزيسته. از شهرت و مقامات صوري گريزان بوده به ظواهر امور اعتنايي نداشته و از آميزش با مردم كوچه و بازار، حتي اجامر و اوباش، پرهيز نميكرده است (همانجاها). واله در بيان احوال او ميگويد كه وي اكثر لباس نمد ميپوشيد و با اوباش و اجامره صحبت ميداشت در حلقه معركه خروسبازان حاضر شده خروسي در زير بغل خود ميگرفت (همانجا) واله در پي اين سخن داستان معروف گفتوگوي مير با شاه عباس و جواب بيباكانه و صريح او را به اعتراض پوشيده و مؤدبانه شاه ـ كه در كتابهاي ديگر نيز آمده است ـ نقل ميكند (همانجا؛ نك: هدايت، مدرس، همانجاها). مير در علوم زمان خود خصوصاً در هندسه و رياضيات و كيميا صاحبنظر بوده و در پارهاي از اين موضوعات آثاري به او منسوب است. از آثاري كه از او دردست است و نيز از روش و ديدگاههاي فكري و فلسفي شاگردان او و تأليفات آنان معلوم ميشود كه مير در كار تعليم از استادان حكمت مشاء بوده كتب ابن سينا را تدريس ميكرده است (نك: آشتياني، 86-88). ولي ظاهراً گهگاه از اشارات طعنآميز و تعريضات تلخ دربارۀ ابنسينا و خواجه نصيرالدين طوسي ـ كه هردو از بزرگان اين مكتب بوده اند ـ خودداري نميكرده است (نك: افندي، همانجا؛ خوانساري، 3/185). او در بيتي از قصيده معروف خود فارابي و ابنسينا را به فهم ظاهري منسوب ميكند (نك: مدرس، 4/359) و با آنكه در برخي از آثار فلسفي خود به شيوة مشائيان قول به مثل افلاطوني را باطل ميداند (نك: منتخباني از رساله حركت، 81/86-87)، اما قصيده معروف خود را با تصورات مربوط به مثل افلاطوني و صعود به برزخ مثالي آغاز ميكند: چرخ با اين اختران خوب و خوش و زيباست صورت زيرين اگر با نردبان معرفت صورتي درزيردارد آنچه دربالاستي بر رود بالا همان با اصل خود همتاستي آثار: از ميرفندرسكي چند رساله مختصر در موضوعات علمي و فلسفي، مقداري حواشي و توضیحات بر ترجمه جوگ بسشت هندويي و بعضي اشعار و قطعههاي منظوم برجاي مانده است: 1. مهمترين اثرميررساله فارسي معروف به صناعيه است كه به عنوان حقايق الصنايع نيز شهرت دارد. وي در اين رساله صناعت را به مفهومي بسيار گسترده و به معني هرچيز كه از قواي عاقله و عامله آدمي به ظهور و حصول پيوندد، گرفته و در 24 باب و يك خاتمه به بيان حد صناعت انواع آن ارتباط صناعات مختلف با هم فايده و غايت هريك درجات سودمندي و شرف و خست آنها و سهم و محل هريك از اهل حرف و صنايع در جامعه پرداخته ترتيب و ترتیب صنايع را برحسب شرف و غايت تا صناعتي كه خود غايت غائي است و براي آن غايتي نيست تعيين نموده است در اين رساله قواي نفساني و اندامهاي پيكر انساني (عالم صغير) و وظيفه و عمل هريك از آنها از يك سو با اجزاء و عناصر عالم هستي و عوالم عقول و نفوس (انسان كبير) برابر و موازي قرار داده شده، و از سوي ديگر با طبقات مختلف جامعه و افراد و اعضاي آن و سهم وظيفة هريك از آنها در هيأت اجتماع همانند و همسان گرفته شده است مير در اين رساله مطالب علمي فلسفي دقيق را با زباني روشن و فصيح آميخته با آيات و احاديث و اقوال بزرگان و حكما بيان داشته است (براي بحث و تحليلي دربارة اين رساله، نك: كربن، 44-32؛ نيز نك: نصر، 459-460). رساله صناعيه يك بار در هند (1267ق) با اخلاق ناصري در يك مجلد به چاپ سنگي طبع و نشر شد و بار دوم به كوشش علياكبر شهابي در تهران (1317ش) به طبع رسيده است. جلالالدين آشتياني نيز گزيدههايي از آن را با حواشي سودمند در مجموعه منتخباني از آثار حكماي الهي ايران (63-81) درج كرده است. محمدتقي نصيري طوسي ترجمه عربي رساله صناعيه را جزء كتاب ناموس اصغر خود قرار داده است (نك: حقوق، 437). 2. رساله في الحركه نوشته مختصري است به زبان عربي در 5 فصل در تعريف حركت و اقسام آن و بيان آنكه هر حركتي محتاج محركي است و حركات كلاً بايد از محركي واحد آغاز شوند كه محرك اول است و خود محركي ندارد. مير اين رساله را از ديدگاه طريقه مشاء نوشته و در آن به رد و انكار نظرية مثل افلاطوني پرداخته است. منتخباتي از اين رساله با حواشي مفيد به كوشش جلالالدين آشتياني در منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران (81-90) طبع و نشر شده است. 3- رساله در تشكيك نامهاي است رساله مانند كه مير در پاسخ به سؤالي كه آقا مظفركاشاني درباره مسأله تشكيك در ذاتيات از او كرده بود نوشته است مير در اين نامه به شيوة مشائيان سخن ميگويد و برخلاف اشراقيان كه به تشكيك در ذاتيات قائلند. وي ذاتيات را مقول به تشكيك نميداند. اين نامه نيز با تعليقات جلالالدين آشتياني در همان منتخبات (90-97) انتشار يافته است. 4- رساله در كيميا به فارسي ظاهراً رسالههايي كه به نامهاي اركان اربعه رساله در زيبق و كبريت و باب الاصغر در كتابخانهها موجود است بايد نسخهها يا تحريرهايي از همين رساله باشد. منظومهاي به زبان عربي نيز در كيميا به او نسبت داده شده است (مركزي، 2/96). 5. حواشي برجوگ بسشت، متني كه مير بر آن حاشيه نوشته كتابي است در عرفان و حكمت هندي كه در زمان اكبرشاه به فارسي ترجمه شد. اصل كتاب به نام لگهويوگه و اسيشتهه .خلاصهاي است از منظومة بزرگتري به نام يوگه واسيشتهه كه به نامهاي مهار اماينه و واسيشتهه راماينه نيز معروف است. اين منظومة طولاني، در حقيقت گفتوگويي است ميان واسيشتهه، حكيم باستاني و افسانهاي هند با شاهزاده معروف «راما» يا «راماچندره» ـ كه حماسة ديني بزرگ هند، راماينه، شرح كارها و جنگهاي اوست ـ و در سراسر آن، استاد حكيم در ضمن بيان داستانهايي پندآميز تعليمات اخلاقي و فلسفي خود را براي شاگرد خويش بيان ميكند. فلسفهاي كه در اين كتاب مطرح است كلاً همان تفكر توحيد وجودي مطلق است كه از مكاتب مهم فلسفي و عرفاني هند به شمار ميرود و نمايندة برجسته آن شنكره است. ولي افكار و آراء پيچيده و دشوار اين مكتب در اين منظومه به صورتي سادهتر و روشنتر بيان شده و با استفاده از افسانه و تمثيلات شيرين و دلانگيز، به فهم و درك كساني كه اهل تخصص نيستند، نزديك گرديده است. كتاب اصلي به فارسي ترجمه نشده است، اما خلاصه آن كه در سدة 9م به زيان سنسكريت تدوين شده بود، چنانكه گفتيم، در دوران سلطنت اكبر شاه به قلم نظامالدين پاني پتي ترجمه شد و در دورههاي بعد نيز ترجمهها و تلخيصهاي ديگري از آن به فارسي نگارش يافت (نك: مجتبائي، «روابط فرهنگي»، 84-81). هنگامي كه مير فندرسكي به هند رسيد، با اين كتاب آشنا شد و سخت مجذوب آن گرديد. مير هنگام مطالعة اين كتاب، نكات و توضيحات سودمندي در حاشية آن نوشت هنوز در برخي از نسخههاي اين كتاب ديده ميشود (همو، «ميرفندرسكي در هند»، 65). ترجمه فارسي نظامالدين پاني پتي در 1360 ش به كوشش محمدرضا جلالي نائيني در تهران به طبع رسيد، ولي اين چاپ حواشي ميرفندرسكي را ندارد. از حواشي ميرفندرسكي بر اين كتاب چنين برميآيد كه وي به شناخت معارف هندوني اشتياق وافر داشته و در اين راه كوشش بسيار كرده است. وي با مقدمات زيان سنسكريت آشنايي يافته و از اشاراتي كه به چگونگي اين زبان و الفاظ و اصطلاحات آن ميكند (نك: همو، 283-284، «ميرفندرسكي در هند»، 63-62)، چنين برميآيد كه به لزوم قرائت اينگونه كتابها به زبان اصلي پيبرده بوده است. در اين حواشي غالباً اشارات و ملاحظات تطبيقي و مقايسه با موضوعات فلسفي يوناني و عقايد اسلامي ديده ميشود و از اشاراتي كه به كتاب پاتنجل بيروني در اين حواشي ميكند، معلوم ميشود كه با نوشتههاي ابوريحان دربارة هند نيز آشنا بودهاست (همانجا). ميرفندرسكي براي كتاب جوگ بسشت فرهنگنامهاي نيز به نام كشف اللغات جوك ترتيب داده بود كه نسخههايي از آن هم به ضميمه آن كتاب و هم بهطور جداگانه موجود است (نك: منزوي، خطي، 3/2015). الفاظ و اصطلاحات هندي در اين فرهنگنامه به ترتيب حروف تهجي تنظيم شده و تعريفات آنها غالباً از متن كتاب گرفته شده و در مواردي توضيح گونهاي از ميرفندرسكي نيز بر آنها افزوده گرديده است. علاوه بر اين فرهنگنامه، امروز نسخههايي از كتابي به نام منتخب جوك بشست در كتابخانهها هست، از جمله نسخة كتابخانة مجلس شورا (شم 640) مورخ 1262 و نسخة متعلق به احمد افشار شيرازي، مورخ 1231ق ـ كه به كتابخانة دانشگاه شيراز منتقل شده است ـ كه از آثار ميرفندرسكي دانسته شده و در هر دو نسخه نام ابوالقاسم ميرفندرسكي به عنوان مصنف آمده است (نك: مجتبائي، همان، 68). در اين كتاب قطعههايي كوتاه با مضامين عرفاني از كتاب جوگ بسشت ترجمة پانيپتي عيناً نقل شده و در پي هر قطعه يك بيت شعر فارسي با همان مفاد و مضمون از شاعراني چون عطار، مولوي، شبستري، سيدحسيني، مغربي، حافظ و شاعران ديگر آمده است. روشن است كه مقصود گردآورندة اين گزيدهها ارائة يكساني و يگانگي عوالم فكري عرفاني هندويي و اسلامي بوده است. نكتهاي كه دربارة اين منتخب قابل ذكر است، وجود ابيات فراوان از فاني اصفهاني، شاعر سدة 13ق، در آن است. در نظر اول وجود ابياتي از شاعري متأخر در اين كتاب طبعاً انتساب آن را به ميرفندرسكي ابطال ميكند، ولي از سوي ديگر فراواني اين ابيات در سرتاسر كتاب و شمار بسيار بالاي آنها نسبت به ابياتي كه از شاعران ديگر نقل شده است (بيش از نيمي از كل اشعار نقل شده در اين كتاب از فاني است)، خود دليل بر الحاقيبودن و افزوده شدن آنها به گزيدههاي اصلي در زمانهاي بعد تواند بود (نك: همان، 67-68). اين كتاب در 1348ش به كوشش جلالي نائيني و تاراچند با عنوان ساختگي آداب طريقت و خدايابي و بدون نام مؤلف يا گردآورنده، از روي نسخههايي كه از آن در هند به دست آورده بودند، در تهران طبع و نشر شده است. 1. اشعار. دراغلب تذكرهها اشعاري از ميرفندرسكي نقل كردهاند. آنچه از او بر جاي مانده، دو قصيده است و چند رباعي و چند قطعه. يكي از قصايد شكوائيهاي است از روزگار نامساعد و قدرناشناسي ايام و ديگري منظومهاي است در فلسفه و حكمت الهي كه پيش از اين بدان اشاره شد. اين قصيدة معروف را چند تن شرح كردهاند (نك: منزوي، خطي مشترك، 9/221-2212). شرح محمد صالح خلخالي، از دانشمندان سدة 12ق، در 1312ق، همراه با شرح دعاي حضرت امير(ع) و لوايح جامي در تهران به چاپ سنگي رسيده و شرح حكيم عباس شريف دارابي شيرازي به كوشش فضلاللـه لايق در تهران (1337ش) طبع و نشر شده است. در بعضي از تذكرهها و كتب تراجم تأليفات ديگري چون تاريخ صفويه، تحقيق المزله و برخي رسالات و نوشتههاي ديگر (نك: مدرس، 4/358؛ امين، 2/403) به نام مير ذكر كردهاند كه تاكنون اثري از آنها به دست نيامده است. مآخذ: آشتياني، جلالالدين، مقدمه بر الشواهد الربوبيه، تهران، 1360ش؛ ابوالقاسم فندرسكي، «رساله در تشكيك»، «منتخباتي از رسالة حركت»، «منتخباتي از رسالة صناعيه» (نك، هم، منتخباتي از …)؛ افندي اصفهاني، عبداللـه، رياض العلماء، به كوشش احمد حسيني، قم، 1401ق؛ امين، محسن، اعيانالشيعه، بيروت، 1403ق/1983م؛ اوحدي بلياني، محمد، عرفات العاشقين، نسخة خطي كتابخانة ملك، شم 5324؛ تنكابني، محمد، قصص العلماء، تهران، 1362ش؛ حقوق، خطي؛ خاتونآبادي، عبدالحسين، وقايع السنين و الاعوام، به كوشش محمدباقر بهبودي، تهران، 1352ش؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، 1390ق؛ دبستان مذاهب، به كوشش رحيم رضازاده ملك، تهران، 1362ش؛ زنوزي، محمدحسن، رياض الجنه، به كوشش علي رفيعي، قم، 1370ش؛ صبا، محمد مظفر حسين، تذكرة روز روشن، به كوشش محمدحسين ركنزاده آدميت، تهران، 1343ش؛ قمي، عباس، الكني و الالقاب، تهران، 1397ق؛ گلچين معاني، احمد، تذكرۀ پيمانه، مشهد، 1359ش؛ مجتبائي، فتح اللـه، «بيروني در هند»، بررسيهايي دربارة ابوريحان بيروني، تهران، 1352ش؛ مدرس، محمدعلي، ريحانه الادب، تبريز، 1346ش؛ مركزي، خطي؛ معصومعليشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، 1318ش؛ منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران، به كوشش جلالالدين آشتياني، مشهد، 1351ش؛ ج 1؛ منزوي، خطي؛ همو، خطي مشترك؛ نراقي، ملا احمد، طاقديس، به كوشش حسن نراقي، تهران، 1362ش؛ نصر، حسين، «مكتب اصفهان»، تاريخ فلسفه در اسلام، به كوشش م.م، شريف، تهران، 1362ش، ج 2؛ نصرآبادي، محمد طاهر، تذكره، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، 1317ش؛ نفيسي، سعيد، احوال و اشعار فارسي شيخ بهايي، تهران، 1316ش؛ واله داغستاني، رياض الشعراء، نسخة عكسي موجود در كتابخانة مركز؛ هدايت، رضاقلي، روضه الصفا، تهران، 1339ش؛ همو، رياض العارفين، به كوشش محمدعلي گرگاني، تهران، 1344ش؛ نيز: Browne,E.G.,A Literary History of persia,London,1969; corbin,H.,introd.Anthologie des philosophes iraniens(vide:PB,Montaxabati…); Mujtaba,I,f.,Aspects of Hindu Muslim cultural Relations, New Delhi,1978; id,Mir Fendiriski in India,Maqalat va Barrasiha,Tehran,1983,nos.38-39; Rieu,ch., Catalogue of the persian Manuscripts in the British Museum,Oxford,1881.
فتح الله مجتبائي
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
ابوالحسن جرجانی اَبوالْحَسَنِ جُرْجاني،علي بن عبدالعزيز بن حسن بن علي بن اسماعيل(د 23 ذيحجة 392ق/2 نوامبر 1002م)،اديب،فقيه شافعي و متكلم معتزلي.تاريخ تولد او مشخص نيست،ولي بنا به نقل ياقوت از حاكم نيشابوري،در 337ق كه همراه برادرش ابوبكر براي شنيدن حديث به نيشابور رفته،در حدود سن بلوغ بوده است(13/15).بنابراين ميتوان تولد او را در حدود 322ق تخمين زد.در مورد تاريخ وفات وي نيز ابن خلكان(3/281)به نقل از حاكم، مرگ او را در 76 سالگي و در پايان صفر 366- سالي كه صاحب بن عباد به وزارت رسيد – آورده ونظر حاكم را درستتر دانسته است،ولي ذهبي(17/21)اين نظر را توهم پنداشته و مربوط به شخص ديگري ميداند.بهترين دليل در تأييد اين مدعا ارتباط جرجاني با صاحب بن عباد در دورة وزارت اوست. جرجاني از كودكي به كسب علم و ادب و مسافرت و بهرهگيري از مشايخ وقت و علماي عصر خود پرداخت وبه شهرهاي عراق و شام و ديگر كشورها مسافرت كرد،تا اينكه به صاحب بن عباد پيوست و در زمرة بزرگان خواص او درآمد.صاحب نخست او را به قضا در جرجان گماشت؛ولي جرجاني،چه در زمان زندگاني صاحب و چه پس از درگذشت او،بارها معزول و منصوب شد،تا اينكه به مقام قاضيالقضاتي ري نايل آمد و تا هنگام وفات در همان مقام باقي ماند(سهمي،352؛ثعالبي،4/3).پس از درگذشت او پيكرش را به جرجان برده،به خاك سپردند(ياقوت،همانجا).به گفتة ياقوت شيخ عبدالقاهر جرجاني به شاگردي او بر خود ميباليد(13/16). ابوحيان توحيدي نيز از وي استفاداتي كرده است(مثلاً نك:ابوحيان،225). به گفتة ابن كرامة جشمي(ص280) و ابن مرتضي(ص196) وي جامع بين فقه شافعي و كلام معتزلي بود.برخي از اقوال فقهي او در كتاب المنتزعالمختار در فقه زيديه مورد توجه قرار گرفته است (نك:جنداري،2). ثعالبي(همانجا)او را در خوشنويسي و نثر و شعر،به ترتيب همسنگ ابنمُقله و جاحظ وبحتري ميداند. چون صاحب بن عباد كتاب خود را در نقد شعر متنبي نوشت،جرجاني كتابي در ميانجيگري و داوري در بارة اشعار متني و منتقدان او به رشتة تحرير درآورد و از عهدة اين كار نيك برآمد.اين كتاب كه الوساطةبينالمتنبي و خصومه نام دارد،مورد توجه اديبان قرار گرفت و به اندك زمان شهرت يافت(همو،4/4).الوساطةبه كوشش احمدعارف زين در صيدا(1331ق/1913م)به چاپ رسيده و پس از آن 3 بار با ويرايش محمدابوالفضل ابراهيم و عليمحمد بجاوي در مصر(1364،1370 و 1386ق)چاپ و منتشر شده است.همچنين ديوان شعري از او دستكم تا سدة 8 ق/14م شهرت داشته است(ابواسحاق شيرازي،129؛سبكي،3/459؛قس: GAS,II/638؛حاجي خليفه،2/782).ثعالبي(4/9-26)و ياقوت(13/16-20، 25-35)قطعاتي از اشعار او را نقل كردهاند. از آثار منسوب به اوست:تفسيرالقرآن(ذهبي، 1/12)؛ تهذيبالتاريخ، كه دو فصل آن را ثعالبي(4/7-9)نقل كرده است و گويا همان كتاب صفوة التاريخ(مختصر تاريخ طبري)باشد(ابن قاضي شهبه، 1/146؛ قس:سهمي،همانجا)؛ مجموعة رسائل(ياقوت،13/16)و كتاب الوكاله مشتمل بر4000 مسأله(عبادي، 111). مآخذ: ابن خلكان، وفيات؛ابن قاضي شهبه،احمدبن محمد،طبقاتالشافعية،به كوشش عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، 1978م؛ ابن كرامة جشمي،محسن بن محمد،«شرحالعيون»، همراه فضلالاعتزال قاضي عبدالجبار،تونس،140ق/1986م؛ابن مرتضي،احمدبن يحيي،المنيةوالامل،به كوشش محمدجواد مشكور،بيروت،1399ق/1979م؛ ابواسحاق شيرازي،ابراهيم بن علي،طبقاتالفقهاء،بيروت،دارالقلم؛ابوحيان توحيدي، مثالبالوزيرين، به كوشش ابراهيم كيلاني، دمشق، 1961م؛ثعالبي، عبدالملك بن محمد،يتيمةالدهر،به كوشش محمدمحييالدين عبدالحميد، بيروت، دارالفكر؛ جنداري،احمدبن عبدالله، «تراجمالرجالالمذكورة في شرحالازهار»، همراهالمنتزعالمختار ابن مفتاح، صنعا، 1341ق؛ حاجي خليفه، كشف؛ ذهبي، محمدبن احمد، سيراعلامالنبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، 1403ق/1983م؛ سبكي، عبدالوهاب بن علي، طبقاتالشافعيةالكبري، قاهره،1965م؛سهمي،حمزة بن يوسف، تاريخ جرجان، حيدرآباد دكن، 138ق/1967م؛ عبادي،محمدبن احمد، طبقاتالفقها، الشافعية، به كوشش گوستاوينستام،ليدن، 1964م؛ياقوت،ادبا؛نيز:. GAS
عبدالامير سليم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
ابراهيم استرابادی اِبْراهیمِ اِسْتِرابادی (د 965ق/1558م)، از خوشنویسان تعلیق و نستعلیق ایران. ابراهیم نستعلیق را خوب (سام میرزا، 136) و تعلیق را استادانه مینوشت. قمی گوید: وی تعلیق را «به غایت نازک و صاف ساخت» تا جایی که او را سومِ خواجه عبدالحیّ و درویش عبداللـه بهشمار آوردهاند که هر دو از استادان قلم تعلیق بودهاند (ص 47). او مدتی منشی آستانۀ رضوی (سام میرزا، 136) بوده و زمانی نیز در قم به کتابت پرداخته است، اما کتیبۀ سر درِ شمالی ایوان جنوبی آستانۀ حضرت معصومه(ع) که قُمی کتابت آن را به وی نسبت داده، خط اسماعیل فرزند اوست (مدرّسی، 1/76). او شعر نیز میسروده و از دانشوران روزگار خود بوده است. ابراهیم را در شمار 40 خوشنویس کتابخانۀ بایسنقر میرزای تیموری نام بردهاند و این اشتباه از مصطفی عالی (صص 27-28) سرزده که نام و زمان زندگانی هنرمندان روزگار تیموریان و صفویان را درهم آمیخته است، نام ابراهیم را نخستینبار در تذکرۀ تحفۀ سامی مییابیم که در 957ق/1550م در دست تألیف بوده و مؤلف آن مینویسد که در این کتاب شرح احوال هنرمندانی را آورده که «از طلوع آفتاب عالمتاب این دولت عظمی (صفویان) الی یومنا هذا لوای فصاحت افراشتهاند» (سام میرزا، 4، 27). بنابراین او به هنگام تألیف تحفۀ سامی زنده بوده، زیرا سام میرزا هرجا از هنرمندِ در گذشتهای نام برده از سال و جای درگذشت او نیز یاد کرده است، در حالی که بیان وی در مورد ابراهیم استرابادی زنده بودن وی را در هنگام تألیف این کتاب نشان میدهد (ص 76). سال درگذشت او را نویسندۀ ریحان نستعلیق 965ق (بیانی، 14) و اصفهانی 990ق (ص 250) آوردهاند که قول صاحب ریحان نستعلیق به سبب نزدیکی با روزگار ابراهیم درخور پذیرش است. احوال و آثار ابراهیم را تذکرهنویسان متأخر گویا به سبب آنکه نسبت استرابادی را در آثار خود به کار نمیبرده، با احوال و آثار بعضی از خوشنویسان همنام او درآمیختهاند (بیانی. 8، 21)، مثلاً آنچه میرزا حبیب اصفهانی در زیر نام ابراهیم منشی آورده (ص 251) برگردان نارسایی است از شرح حال ابراهیم استرابادی در گلستان هنر که بعداً به همانگونه در احوال و آثار خوشنویسان آمده است. پس به احتمال میتوان گفت که نسخۀ اسکندرنامۀ ترکی موجود در کتابخانۀ سلطنتی (سابق) ایران با رقم «الفقیر ابراهیم المنشی الحضره الرّضوی به تاریخ شهر رمضانالمبارک 937» که در آن به منشیگری او در آستانۀ رضوی اشارۀ آشکار دارد (بیانی، 21) به قلم اوست. دو قطعه خط موجود در مرقّع بهرام میرزا مورّخ 932ق و مرقّع امیر غیب بیک را که هر دو کتابخانۀ اوقاف استانبول نگاهداری میشود، نیز به سبب همسانیِ شیوۀ رقم و نزدیکی زمان (در مورد قطعۀ نخست) با اسکندرنامۀ یاد شده (بیانی، 8)، میتوان منسوب به او پنداشت. دور نیست که دو قطعۀ دیگر که در کتابخانۀ آستان قدس رضوی و کتابخانۀ سلطنتی (سابق) موجود است و به خواجه ابراهیم نسبت داده شده و نیز از آنِ وی باشد. مآخذ: اصفهانی، میرزاحبیب، خط و خطاطان، قسطنطنیه، 1306ق؛ بیانی، مهدی، احوال و آثار خوشنویسان، تهران، 1345ش؛ سام میرزا، تحفۀ سامی، به کوشش رکنالدین همایونفرخ، تهران، 1347ش؛ عالی، مصطفی، مناقب هنروران، استانبول، 1926م؛ قمی، قاضی احمد، گلستان هنر، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، 1352ش؛ مدرّسی طباطبائی، حسین، تربت پاکان، قم، 1335ش.
محمد حسن سمسار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
یاریم تپه : یاریم تپه در 9 کیلو متری جنوب شهر گنبد قابوس واقع شده است . رودخانه قره سو از شمال تپه می کذرد و تقریباً تمام قسمت شمالی تپه را شسته است . به همین دلیل این تپه را به لهجه محلی « یاریم تپه » به معنی « نیم تپه » می نامند . یاریم تپه ، تپه ای است مدور با قطر دایره 169 متر که حدود 20 متر از سطح زمین های اطراف و از سطح آب رودخانه قره سو حدود 27 متر ارتفاع دارد .
یاریم تپه در سال 1960و 1962 میلادی برابر با 1449 و 1341 خورشیدی توسط مو سسه ی انگلیسی و مطا لعات ایران و به سرپرستی دیوید استرد ناخ مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت ، و حفاری شد. و در نتیجه آن 33 لایه استقراری در ان مشخص شد. قدیمی ترین و تحتانی ترین لایه استقراری یاریم تپه در بر دارنده بقایای دوره نو سنگی است که قدمت آن حداقل به هزاره پنجم پ . م می رسد .و از اواخردوره نو سنگی 3200 تا 1800 پیش از میلاد همیشه مورد استفاده قرار گرفته و بعد از یک ویرانی از حدود 1100 پیش از میلاد ( عمر آهن ) تا دوران پارتی( 200 میلادی ) دارای سکونت بوده است این تپه شماره 728 و در تاریخ 24/1/1346 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اطلاعات مربوط به جاذبه های گردشگری استان گلستان به تفکیک شهرستان ها موقعیت جاذبه های شهرستان مینودشت استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان کلاله استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان گنبد کاووس استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان آزاد شهر استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان رامیان استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان علی آباد استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان گرگان استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان آق قلا استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان بندر ترکمن استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان کردکوی استان گلستان
موقعیت جاذبه های شهرستان بندر گز استان گلستان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
جاذبه های طبیعی سیاحتی استان گلستان
جاذبه های طبیعی سیاحتی استان گلستان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
حمام كهنه مينودشت حمام كهنه مينودشت در محدوده شمال شرقی شهر مینودشت و در انتهای خیابان سیدجمال الدین اسد آبادی – میدان مدرس – کوی قره سفلو و کوچه شهید هلاکو قرار گرفته است. نام دیگر آن ، حمام خورديماق می باشد. این حمام دارای مختصات طول جغرافیایی 40-21-55 و عرض جغرافیایی 7-15-37 و 190 متر ارتفاع از سطح دريااست. حمام کهنه يا حمام خوردیماق دارای بخش های بینه و سربینه ، میان در ، گرمخانه ، خزینه ، آتشخانه و سرویس بهداشتی می باشد. کف حمام در حدود 2 متر از سطح کوچه پایین تر است. ورود به حمام با چند پله از قسمت ورودی میسر می شود. در حال حاضر قسمت های بينه حمام به علت تعریض و گسترده سازی خیابان در جبهه غربی و نیز آتشخانه به سبب ساخت و سازها مسكونه در جبهه شرقی حمام از بین رفته اند.
پس از وارد شدن به میان در ، با دو مسیر روبرو شده ، یکی از آن دو مسیر به سرویس بهداشتی و دیگری به صورت راهرو به حمام منتهی می شوند. پس از این راهروی باریک ، محیط نیمه گرم و نیمه مرطوب حمام وجود دارد. روبروی در ورودی ، سرویس بهداشتی و در سمت غرب آن گرمخانه مرکزی وجود دارد. پس از آن ، قسمت های گرمخانه ی دوم و در سمت چپ آن خزینه وجود دارد. برای ورود به خزینه باید از سه پله بالا رفته و از دریچه کوچک به صو.رت خم شده ، وارد خزینه شد. درون خزینه ، یک طاقچه ، یک سکو در دو ضلع شمال و غربی و همچنین یک پاتیل دیده می شود. پوشش حمام به صورت طاق و تویزه است. قوس ها و تویزه ها ، قوس باربر پنج او هفت می باشد. برای پر کردن بین تویزه ها از روش های مختلفی استفاده شده است. پوشش سرویس های بهداشتی به صورت چهار ترک ، پوشش گرمخانه و خزینه کلنبو می باشد. برای تبدیل آن به مربع ( جهت اجرای طاق کلمبو ) ، سه فضای دیگر ، پوشش کجاوه به وجود آورده اند. بعد از اجرای پوشش تا شانه طاق را با خاک پر کرده ، و روی آن را آجر فرش نموده اند. برای ایجاد روشنایی و تهویه در مرکز سقف گنبدی ، هورنو پیش بینی کرده اند. در زیر گنبد چهار قوس جناقی در چهار طرف ساخته شده است ، که علاوه بر جنبه کاربردی ، تزئین حمام نیز مد نظر بوده است. افزون بر آن ، چهار طاق نمای برجسته بر روی دیوارهای ساخته شده است. در برخی از دیوارهای حمام ، فضایی پیش بینی گردیده است ، که وسایل شستشوي واستحمام را در آنجا قرار داده می شد. در داخل دیوارهای حمام تنبوشه هایی قرار داده اند ، که جریان آب را به فضاهای جانبی حمام می رسانده است. مصالح حمام از آجر به ابعاد 5*24*24 سانتیمتر می باشد. ملاط به کار رفته در دیوارچینی ملات ماسه – آهک ، در طاق زنی ملاط آهک و دیوارهای خزینه و دیوارهای حمام تا ازاره ساروج است. آب حمام از آب جوی آبی که در ضلع شرقی بنا ، جاری است ، تامین می شود . آب این جوی پس از گذر از آتشخانه و گرم شدن ، در لوله های تنبوشه پیش بینی شده در دیوارها جریان یافته و حوض ها و خزینه را پر می نماید. برای خالی کردن خزینه نیز لوله ای در گوشه ای از خزینه پیش بینی شده است ، که برای تخلیه آب خزینه آن را بیرون شده ، پس از تخلیه و شستشوی کف آن ، لوله را در جای خود قرار داده و دویاره خزینه را پر آب می کنند. با توجه به سبک معماری و مقایسه آن به نظر می رسد حمام خوردیماق در اواخر قاجاریه و اوایل پهلوی اول ساخته شده است. این حمام در حال حاضر بلااستفاده و متروکه می باشد ، و در مالکیت شخصی به نام آقای ابراهیم نوحتانی قرار دارد. در گذشته نیز به صورت شخصی اداره می شد. به بیان دیگر مالک حمام ، آن را اداره و مدیریت می کرد ، و درآمد حاصله نیز به او می رسید. مالک حق دخالت و فروش آن را نیز داشت.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی استان گلستان بررسی موقعیت استان گلستان : 1-1- مشخصات جغرافیایی استان گلستان :
استان گلستان با مساحت حدود 75/20437 کیلو متر مربع 3/1 درصد مساحت کل کشور را تشکیل می دهد. این استان بین 36 درجه و 24 دقیقه تا 38 درجه عرض شمالی و 53 درجه و 51 دقیقه تا 56 درجه و 14 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است . از شمال به کشور ترکمنستان ، از جنوب به استان سمنان ، از غرب به دریای خزر و استان مازندران و از شرق به استان خراسان محدود است.
2-1-جمعیت تعداد شهرستانها ، دهستانها ، آبادیها :
بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1357 ، این استان دارای 1426288 نفر جمعیت می باشد. از کل جمعیت استان 3/41 درصد جمعیت شهری ، 2/58 در صد جمعیت روستایی و 5/0 درصد غیر ساکن می باشند. بر اساس آخرین تقسیمات کشوری در سال 1379 این استان شامل 9 شهرستان ، 18 شهر ، 19 بخش ، 48 دهستان و 1074 آبادی بوده که 75 آبادی آن غیر ساکن می باشند.
3-1- عوامل اصلی تشکیل دهنده اقلیم استان :
از عوامل اصلی تشکیل دهنده اقلیم استان می توان از ارتفاع ، منابع آب ، دریا ، جنگل و مراتع ، آب و هوا نام برد که بصورت مختصر به هر یک از عوامل پرداخته می شود.
1-3-1- ارتفاعات :
قسمت جنوب و شرق استان را کوهستان تشکیل می دهد. این کوهها بطور موازی و جهت آنها تقریباً شرقی – غربی بوده و دنباله سلسله جبال البرز می باشد. رشته کوههای سلسله جبال البرز شرقی که شامل کوههای هزار جریب و سدن رستاق فیروزه کوه می باشد، در منطقه هزار جریب و سدن رستاق به کوههای آلاداغ و بینالود و هزار مسجد در استان خراسان می پیوندد. مهمترین کوههای این منطقه عبارتند از شاهکوه ، سیاه مرز کوه ، چاه بیدو کورخود رشته های شاهکوه با نامهای مختلف قزاق ، حاجی آباد ، زیارت ، کله چال ، تالود ، بند کوه ، خوش ییلاق و ومازیکش نامیده میشود و شامل شاهکوه بالا و شاهکوه پائین می باشد. مهمترین قله های این قسمت قله چالوئی با ارتفاع 3750 متر می باشد . قلل این قسمت غالباً پوشیده از برف و دامنه های آن مه آلود است . کوه وج متو و جمالو با 2758 متر ارتفاع ، جنوبی ترین قلل شاهکوه به شمار می رود که برتاش و صحرای بسطام مسلط است . کوههای دیگر این ناحیه شمشیر بر و قزلق با 2850 متر ، گزداغ و صندوقچه یا گیجات ، قله خوش ییلاق به ارتفاع 2802 متر ، کوه چاه بید در غرب جاجرم با ارتفاع 1833 متر ، کور خود در شرق گنبد به ارتفاع 2819 متر ، سالوک در شمال شرقی جاجرم به ارتفاع 2670 متر را نام برد. در قسمت شمال شرقی گنبد بین رودهای اترک و گرگانرود و کوههای کم ارتفاع چون گلیجه داغ ، نارلی داغ ، گوگجه و حالت نبی وجود دارد. مرتفع ترین قله های این کوهها به ارتفاع 712 متر در شمال گچیک و 922 متر در شمال قلیچ و 908 متر در جنوب مراوه تپه است . 2-3-1- رودها :
استان گلستان با توجه به وضعیت خاص اقلیمی دارای چند رودخانه پر آب است که عبارتند از : الف ) قره سو : که از ارتفاعات کوه قلعه ماران سرچشمه می گیرد ، بعد از گذشتن از چندین دهستان بین بندر ترکمن و بندر گز به خلیج گرگان می ریزد طول رودخانه 160 کیلو متر و در جنوب استان با جهت شرقی – غربی جریان دارد . مهمترین شاخه های آن شامل گرم دشت ، چهل و چهارآب ، شصت کلا ، فسن رود ، النگ دره ، توشن ، زیلرتو... می باشد. ب) گرگانرود : جهت این رود خانه از سرچشمه تا جنوب شهر آق قلا تقریباً شمالی – جنوبی بوده و سپس شرقی – غربی می گردد. گرگانرود که یکی از مهمترین رودخانه های استان گلستان به شمار می رود و در تمامی دشت گرگان جریان داشته و آن را به دو قسمت تقسیم می کند ، سطح حوضه آبگیر آن به مساحت 10250 کیلومتر مربع می باشد و جهت بستر اصلی آن از شمال شرقی به جنوب غربی است که از ارتفاعات جنگل گلستان سرچشمه کوههای گلیداغ ، آلاداغ و قلعه ماران سرچشمه می گیرد ، طول آن 350 کیلو متر است. مهمترین شاخه های آن اوغ ، زاو ، اوغان ، چهل چای ، زرین گل رامیان ، نوده ، رود بار محمد آباد و... است ، متوسط آبدهی سالانه آن حدود 420 میلیون متر مکعب آن به مصرف کشاورزی می رسد. ناحیه ای که این رودخانه در آن جریان دارد یکی از حاصلخیز ترین مناطق کشاورزی ایران بوده و وجود پنبه زارهای وسیع و کشت توتون معرف حاصلخیزی زمینهای اطراف آن است . بستر اصلی رودخانه بیش از همه در دشت گرگان جریان دارد. ج) رودخانه اترک :
از کوههای استان خراسان ( ارتفاعات جنوب شرقی شهرستان قوچان ) سرچشمه گرفته ، طول آن 545 کیلو متر در قسمت شمالی استان با جهت شرقی – غربی جریان دارد. مهمترین شاخه های آن شامل سومبار ، آجی سو آق سو ، خرتوت و... می باشند . متوسط حجم آبدهی سالیانه آن در محل ایستگاه چات 534 میلیون متر مکعب ثبت شده است ( جهت استفاده از آب رودخانه کانلی بطول حدود 40 کیلو متر احداث گردیده است ) . د) رودخانه فرعی استان : رودخانه نکا از شاهکوه واقع در گرگان و تنگه شمشیر بر سرچشمه می گیرند و به دریای خزر می ریزد. رودخانه زرین گل از دره های شمالی کوه ابر سرچشمه می گیرد و به رودخانه گرگانرود می ریزد. همچنین رودخانه های کفشگیری – بالا جاده – مایان – چقر – شیر داربن – زیلان – خاصه رود – نوچمن – شوریان – زاو دشت و جردلی نیز از جمله رودخانه هائی هستند که به رودخانه قره سو می ریزد.
3-3-1- سدها :
الف ) سد گرگان : در 60 کیلو متری شمال شرقی گرگان قرار دارد که گنجایش مخزن کل آن یکصد میلیون متر مکعب آب است ولی در حال حاضر بدلیل رسوب گل و لای از عملکرد مناسبی برخوردار نیست . ب) سد کوثر ) : در 13کیلو متری جنوب شرقی گرگان در روستای نومل واقع شده است که گنجایش مخزن کل سد 5/7 میلیون متر مکعب آب است.
4-3-1- آبهای زیر زمینی : ظرفیت آبهای زیر زمین استان حدود 1350 میلیون متر مکعب برآورد شده است که 860 میلیون متر مکعب ( 7/63) در صد ظرفیت آن بهره برداری می شود .
5-3-1- جنگلها : تمام قسمت جنوبی و جنوب شرقی و قسمتی از شرق دشت گرگان را دشت فرا گرفته است که وسعت آن 421 هزار هکتار می باشد .محدوده این جنگلها از گلوگاه در غرب تا گلی داغ در شرق گسترش دارد از در ختان و درختچه های این جنگلها می توان از گونه های بسیار با ارزش چون بلند مازو ، راش ف ممرز ، توسکا ، ملج ، افرا ، آزاد ، آلبالوی جنگلی ، انار ، خرمندی ، نمدار ، بزبزک ، سرخه دار ، آلو ترش ، زرشک ، انجیر ، گلابی ، گیلاس و توت جنگلی و ... نام برد که از نظر زیست محیطی و اقتصادی حائز اهمیت است .
6-3-1- مرتع :
مرتع استان نیز بالغ بر 1300000 هکتار در 4 حوضه عمده به شرح زیر واقع شده است :
1) حوضه آبخیز اترک : شامل بخش مراوه تپه بخش داشلی برون و مراتع بخش آق قلا و گمیشان می باشد.
2) حوضه آبخیز گرگان : شامل بخش هایی از کلاله ، گالیکش و آق قلا می باشد .
3) حوضه آبخیز قره سو : شامل مراتع بخش مرکزی گرگان در قمت هایی از بخش آق قلا می باشد .
4) حوضه آبخیز نکا : شامل مراتع ییلاقی بخش مرکزی گرگان ، کردکوی و بندر گز می باشد.
مراتع استان از نظر موقعیت جغرافیایی و آب و هوائی شامل مراتع ییلاقی و قشلاقی بوده که جهت تعلیف احشام دامداران مورد استفاده قرار می گیرد. 7-3-1- آب و هوا :
استان گلستان دارای آب و هوای معتدل و مرطوب از نوع مدیترانه ای است که در نواحی شمالی بنا به نزدیکی به صحرای قره قوم بر خشکی آن افزوده می شود ، ولی مقدار بارندگی آن کمتر بوده و به مقتضیات فصول متغیر است . در زمستان نسبت فشار هوای سرد سیبری هوای گرم و مرطوب به طرف با لا رانده شده و کوههای جنوبی این منطقه نیز مانع از حرکت آن به طرف مرکز فلات ایران می گردد. در تابستان علاوه بر گرما به واسطه پایدار بودن رطوبت بالائی را دارا بوده و هر چه از سمت در یا به سمت شرق پیش می رویم از رطوبت آن کاسته و بر خشکی هوا افزوده می گردد. ابرهائی که از دریا بر می خیزد در سواحل آب خود را از دست داده و در کوهستان رطوبت آن کاهش می یابد. در زمستان به علت جریان بادهای سیبری در کوهستان تراکم ابرها ، مقدار برف و باران را بیشتر کرده و هوا در این فصل سرد ولی در تابستان نواحی کوهستانی معتدل می باشد . پربرف ترین کوهها این ناحیه کوههای فندرسک است. آب و هوای شمالی استان در تابستان و پاییز گرم و خشک و در زمستان سرد و گه گاه پوشیده از برف است که البته میزان برف و بارش در مقیاس با ارتفاعات نمی باشد. وضعیت جوی در منطقه گنبد در مقایسه با سایر مناطق استان ، از آب و هوای نامتعادل تری برخوردار است . از حیث بارندگی سالیانه گنبد کمترین و از حیث درجه حرارت از متوسط استان بیشتر و در زمستانها درجه حرارت از متوسط استان پایین تر بوده است . بالاخره این منطقه یکی از حاصلخیز ترین و با استعداد ترین مناطق کشور از حیث منابع و استعدادهای طبیعی و خاکی و نوع اب و هوا دارای قابلیت زیادی می باشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||
|
|
|
|
|
مسجد جامع گرگان ( ثبت آثار ملی شماره 181) .
مسجد جامع در بافت قدیمی شهرو در محله ( بازار ) نعلبندان در زمینی به مساحت 1606 متر مربع واقع شده است . مقدسی مولف کتاب « احسن التقاسیم » در سال 375 هجری می نویسد: در مسجد جامع استر آباد رلویدم که در بازار شهر واقع شده و نهری از جلوی آن جاری است». الهمی صاحب کتاب « تاریخ جرجان » می نویسد :« علی بناحمد بوکرداسترآبادی در سال 333 ه. نقل کرده که محمد بن خالد خنظی رازی مسجد جامع استرآباد را بنا کردهو خودش در همانجا فقهرا بازگو می کرد. مگلونف سیاح روسی ( 1233 ه.ش . سفر نامه استر آباد و گیلان منگولف » در سفر نامه خود به توصیف نعلبندان و موقعیت مسجد جامع پرداخته و چنین می نویسد: «... در طرف شرقی آن دروازه ایست که از بس گل و لای در آن هست عبور و مرور از آن مشکل است... باغس بس وسیع که انواع میوه دارد ، ولی از بس مبالاتی ، چهار پایان اهلی را در آن رها کرده و چراگاه شده است. مسجد جامع و گورستان شهر در این محله است».
مشکوتی در باره مسجد جامع می نویسد : « ثبت تاریخی 181 : بنای اصلی این جامع متعلق به دوران سلجوقیان بوده است. از آثار دوره سلجوقی در حال حاضر فقط مناره آجری که دارای کتیبه ای به خط کوفی باقی مانده است. منبر چوبی مسجد مورخ سال 859 هجری و محراب آن دارای تاریخ 1108 هجری می باشد در داخل مسجد ، فرمانهای تاریخی متعددی که درروی سنگ نقره شده ، نصب می باشد. قدیمی ترین آنها 862 هجری و آخرین تاریخ فرمان سال 1219 هجری است . در قالب بالای منبر کتیبه ای به خط ثلث حکاکی شده است ، در این کتیبه نام ابوالقاسم با بربهادرکه از امرای تیموری است ، خوانده می شود . این مسجد چندین بار مرمت گردیده است ، از جمله در زمان شاه عباس اول ( 996-1039 هجری ) و شاه عباس دوم ( 1052-1077 هجری ) » تاریخ بنای مسجد جامع استر آباد کلمه « حوض » حوض با حساب ............... مطابق سال 814 ه.ق می باشد) است و به امر گوهر شاد آنی ساخته شده است و نظیر این مسجد را به امرا و در مشهد و هرات نیز ساخته اند . از بناهای دوران تیموری است و تا امروز یکی از تراکم از طایفه ایمر aymer متولی این مسجد است. مجمد حسن خان اعتماد السطنه در جاده جامع استر آباد می نویسد: « بنای این مسجد در سنه هشتصد و چهار شده ، ولی بانی معلوم نیست . از بعضی از معمرین استر آباد چنین مسموح شده که بانی از اهل تسنن و از ترکم معروف به طایفه ایمر بوده . به هر حال وضع حالیه مسجد چندان به نیت ، چندان هم خرابی ندارد از قرارمذکور موقوفات زیاد داشته . در این زمان دو نفر مجتهد در این مسجد امامت می نمایند: یکی جناب آقا سید مصفی .......... و دیگری برادر آقا شیخ صالح ».
حیاط مسجد به شکل چهار ایوانی با وسعت 1000 متر مربع می باشد. دو ایوان آن متعلق به عصر سلجوقی ( 804 هجری قمری ) در دو سوی شرق و غرب مسجد واقع است . اصل بنای مسجد متعلق به دوره سلجوقی می باشد. از محله مناره قدیمی که به سبک معماری سلجوقی ساخته شده است. بعدها در این مسجد در دوره تیموری صفوی و افشاری تعمیرات کلی انجام شده است . درزلزله شدید روز هفدهم فروردین سال 1323 ، قسمتی از مسجد تخریب و سپس باز سازی گردید . ولی مناره آن سالم باقی ماند . این مناره دارای کتیبه کوفی آجری می باشد و یاد آمد مناره ها در نقاط مختلف ایوان از جمله در تاریخانه دامغان ( 417-420 هجری ) – مسجد جامع سمنان ( 420- 446 هجری ) ،مسجد میدان ساوه (453 هجری) ،مسجد جامع کاشان (466 هجری )و چهل دختران اصفهان ( 501 هجری ) است. از مشخصات بارز سبک معماری این مناره ها نداشتن اختلاف پهنا بین پایه و قسمت فوقانی و تزئین آنها با آجر است. در ایوان غربی مسجد ،سنگ فرمانهایی منصوب است که تعدادی از آنها فرامین حکام و پادشاهان زمان در ارتباط با شهر استر آباد است. قدیمی ترین آنها متعلق به جهانشاه آق قویونلو سال 826 ه. ق و آخرین تاریخ فرمان 1219 ه. ق است. یکی دیگر از این کتیبه ها ی سنگی متعلق به دوران ابوالمظفر جهان شاه می باشد و بر سنگ دیگر القاب حاکم آن زمان ابو الغازی القاهر بهادر بسال 962 ه. ق .نقر شده است. منبر قدیمی و تاریخی و از جنس چوب و از نوع قالب و گره می باشد – و تزئین آن به صورت منبت کاری با نقوش گل و بوته است. و بر بدنه سمت چپ این منبر چوبی در 12 قالب 8 ضلعی نام دوازده امام و علاوه بر آن نقوش اسلیمی حک کرده اند . منبر مذکور دارای هشت پلکان است. منبر قدیمی و تاریخی در ایوان غربی نگهداری می شود. بدنه سمت چوب بعلت مجاورت با دیوار و در اثر رطوبت و گذشت زمان خسارت و آسیب فراوان متحمل شده و بطور کلی منبر دارای پوسیدگی های فراوان و شکستگی بسیار است و اکنون در یک محفظه شیشه ای نگهداری می شود. لازم به ذکر است که منبر مشروحه نیازمند به مرمت و حفاظت و نگهداری اصولی و علمی بیشتر است. این منبر دارای سه3 کتیبه از دوره های تیموری و افشاری و به خط ثلث ،نسخ و نستعلیق می باشد. یک چهار چوب و دو لنگه درب چوبی نیز در این ایوان و درون یک حفاظ شیشه ای نگهداری می شود . متاسفانه این چهار چوب نیز شکسته و آسیب دیده که برخی از کلمات آن ناخوانا می باشد. ایوان شرقی در سال 1411 و ایوان غربی و شبستان جنوب غربی در سال 1412 ه.ق کاشی هفت رنگ شده اند . که این کاشی ها دارای تزئینات گل و بوته ،نقوش اسلیمی و آیات قرآنی به خط ثلث است. قسمتهایی از دو ایوان در سال 1297 هجری شمسی آجر کاری شده ،محراب مسجد که گنبدی نسبتا بلند بر بالای آن قرار دارد گچبری است که توسط آقا محمد در تاریخ 1285 ه. ق اجرا شده است این محراب در قسمت شرق است. مناره مسجد جامع : مناره مسجد جامع گرگان تنها قسمت باقیمانده از معماری سلاجقه است که در کنار ورودی شرقی مسجد به داخل حیاط در بطن ساختمان های دوره های بعد قرار گرفته و تنها بخشی از آن از پوشش شیروانی بیرون آمده است. این مناره مانند سایر مناره های مناطق شمالی ایران به دلیل آب و هوا،کوتاه و سقف آن بزرگتر از حد معمول است. از مشخصات باند سبک معماری ،نداشتن اختلاف پهنا بین پایه و قسمت فوقانی و تزئین آنها با آجر بوده است. طرح آن استوانه ای با تزئینات آجر کاری به صورت هندسی و کتیبه کوفی آجری است که قابل مقایسه با سایر مناره های دوره سلجوقی ،همچون مناره مسجد جامع سمنان (378-404 ه.ش ) مناره مسجد میدان ساوه (411ه.ش ) و مناره چهل دختران اصفهان (459 ه. ش ) است. کتیبه کوفی که قسمت اعظم آن از بین رفته مشتمل بر قسمتی از سوره 41 ،آیه 33 و بقیه متن ،وسط ساقه مناره در نظر گرفته شده است. این پنجره که اطراف آن به طور نسبتا زیبایی با ترکیب آجر تزئین شده به سمت قبله است. آجر های بکار رفته در مناره دارای ابعاد 21×21×4 سانتی متر است. به نظر می رسد که بخش فوقانی مناره ویران شده و در دوره های بعد ، مازنه ای چوبی به فرم چهار ضلعی جایگزین شده ،بام پوش آن سفال است و به چهار سو شیب دارد . ارتفاع مناره که در مهر ماه 1380 اندازه گیری شده (از سطح زمین فعلی تا قسمت اتاقک مازنه ) 10 متر و پهنای قسمت پایین آن 6/5 متر می باشد. کتیبه مناره مسجد جامع : مناره مسجد جامع دارای کتیبه آجری بخط کوفی است که متاسفانه بخشهایی از کتیبه آن از بین رفته و آنچه باقی مانده است بدین شرح است: " من اله و له و لقد عمرها و... احسن قولامه ... "
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط عليرضا حصارنوي_باستان شناس
|
|
||